تبلیغات
حوزه علمیه استان مرکزی - ویژه نامه محرم زندگانی امام حسین(2)
حوزه علمیه استان مرکزی
اللهم عجل لولیک الفرج
شناخت مختصرى از زندگانى امام حسین (ع)

سومین امام معصوم، در سوم (یا چهارم) شعبان سال چهارم هجرى در شهر مدینه دیده به جهان گشود. او دومین ثمره پیوند فرخنده على (ع) و حضرت فاطمه دختر پیامبر اسلام (ص) بود.

حسین بن على در دوران عمر خود به شجاعت و آزادگى و ایستادگى در برابر ظلم و ستم شهرت داشت.

مراحل زندگى حسین بن على (ع)

حسین بن على (ع) مدت شش سال از دوران كودكى خود را در زمان جد بزرگوار خود سپرى كرد و پس از آن حضرت، مدت سى سال در كنار پدرش امیرمومنان (ع) زندگى كرد و در حوادث مهم دوران خلافت ایشان به صورت فعال شركت داشت. پس از شهادت امیر مومنان(در سال 40هجرى) مدت ده سال در صحنه سیاسى و اجتماعى در كنار برادر بزرگ خود حسن بن على (ع) قرار داشت و پس از شهادت امام حسن(ع) (در سال 50هجرى) به مدت ده سال، در اوج قدرت معاویه بن ابى سفیان، بارها با وى پنجه درافكند و پس از مرگ وى نیز در برابر حكومت پسرش یزید قیام كرد و در محرم سال 61 هجرى در سرزمین كربلا به شهادت رسید/

آخرین بخش زندگى امام حسین، یعنى دوران امامت آن حضرت، مهمترین بخش زندگى او به شمار مى‏رود و در این كتاب، بیشتر پیرامون همین بخش سخن خواهیم گفت/

مبارزات حسین بن على (ع) در دوران قبل از امامت

حسین بن على ع از دوران نوجوانى كه شاهد انحراف دسگاه حكومت اسلامى از مسیر اصلى خود بود، از موضعگیریهاى سیاسى پدر خود پیروى و حمایت مى‏كرد؛ چنانكه در زمان خلافت عمر بن خطاب، روزى وارد مسجد شد و دید عمر بر فراز منبر نشسته است، با دیدن این صحنه، بالاى منبر رفت و به عمر گفت: از منبر پدرم پایین بیا و بالاى منبر پدرت برو!

عمر كه قافیه را باخته بود، گفت: پدرم منبر نداشت! آنگاه او را در كنار خود نشانید، و پس از آنكه از منبر پایین آمد، او را به منزل خود برد و پرسید: این سخن را چه كسى به تو یاد داده است؟ او پاسخ داد: هیچ كس!(1)

در جبهه‏هاى نبرد با ناكثین و قاسطین

حسین بن على (ع) در دوران خلافت پدرش، امیرمومنان ع،در صحنه‏هاى سیاسى و نظامى در كنار آن حضرت قرار داشت. او در هر سه جنگى كه در این دوران براى پدر ارجمندش پیش آمد، شركت فعال داشت.(2)

در جنگ جمل فرماندهى جناح چپ سپاه امیر مومنان (ع) به عهده وى بود(3) و در جنگ صفین، چه از راه سخنرانیهاى پرشور و تشویق یاران على (ع) جهت شركت در جنگ، و چه از رهگذر پیكار با قاسطین، نقشى فعال داشت (4)در جریان حكمیت نیز یكى از شهود این ماجرا از طرف على (ع) بود.(5)

حسین بن على (ع) پس از شهادت على (ع) در كنار برادر خویش، رهبر و پیشواى وقت، حسن بن على ع قرار گرفت، و هنگام حركت نیروهاى امام مجتبى ع به سمت شام، همراه آن حضرت در صحنه نظامى و پیشروى به سوى سپاه شام حضور داشت، و هنگامى كه معاویه به امام حسن (ع) پیشنهاد صلح كرد، امام حسن، او و عبدالله بن جعفر را فراخواند و درباره این پیشنهاد، با آن دو به گفتگو پرداخت (6)و بالاخره پس از متاركه جنگ و انعقاد پیمان صلح، همراه برادرش به شهر مدینه بازگشت و همانجا اقامت گزید.(7)

اوضاع سیاسى و اجتماعى دوران امامت امام حسین (ع)

در زمان امام حسین (ع) انحراف از اصول و موازین اسلام، كه از «سقیفه» شروع شده و در زمان عثمان گسترش یافته بود، به اوج خود رسیده بود. در آن زمان معاویه كه سالها از سوى خلیفه دوم و سوم به عنوان استاندار در منطقه شام حكومت كرده و موقعیت خود را كاملا تثبیت كرده بود، بنام خلیفه مسلمین سرنوشت و مقدرات كشوراسلامى را در دست گرفته حزب ضد اسلامى اموى را بر امت اسلام مسلط ساخته بود و به كمك عمال ستمگر و یغماگر خود مانند: زیاد بن ابیه، عمرو بن عاص، سمرة بن جندب و... حكومت سلطنتى استبدادى تشكیل داده، چهره اسلام را وارونه ساخته بود/

معاویه از یك سو، سیاست فشار سیاسى و اقتصادى را در مورد مسلمانان آزاده و راستین اعمال مى‏كرد و با كشتار و قتل و شكنجه و آزار، و تحمیل فقر و گرسنگى بر آنان، از هر گونه اعتراض و جنبش و مخالفت جلوگیرى مى‏كرد، و از سوى دیگر، با احیاى تبعیضهاى نژادى و رقابتهاى قبیله‏اى در میان قبائل، آنان را به جان هم مى‏انداخت و از این رهگذر نیروهاى آنان را تضعیف مى‏كرد تا خطرى از ناحیه آنان متوجه حكومت وى نگردد، و از سوى سوم، به كمك عوامل مزدور خود با جعل حدیث و تفسیر و تاویل آیات قرآن به نفع خود، افكار عمومى را تخدیر كرده، و به حكومت خودش وجهه مشروع و مقبول مى‏بخشید/

این سیاست ضد اسلامى، به اضافه عوامل دیگر همچون ترویج فرقه‏هاى باطل نظیر: جبریه و مرجئه كه از نظر عقیدتى با سیاست معاویه همسو بودند، آثار شوم و مرگبار در جامعه به وجود آورده و سكوت تلخ و ذلتبارى را بر جامعه حكمفرما ساخته بود/

در اثر این سیاست شوم، شخصیت جامعه اسلامى مسخ و ارزشها دگرگون شده بود، به طورى كه مسلمانان، با آن‏كه مى‏دانستند اسلام هیچ وقت اجازه نمى‏دهد آنان مطیع زمامداران بیدادگرى باشند كه بنام دین بر آنها حكومت مى‏كنند، با این حال بر اثر ضعف و ترس و ناآگاهى، از زمامداران ستمگر پشتیبانى مى‏كردند. در اثر این سیاست، مسلمانان، بر خلاف منطق قرآن و تعالیم پیامبر (ص)، تبدیل به افرادى ترسو، سازشكار، و ظاهر ساز گشته بودند/

تاریخ این دوره از زندگى مسلمانان، پر از شواهدى است كه نشان مى‏دهد این دگرگونى و انحراف فراگیر شده، جامعه اسلامى را با خود همرنگ ساخته بود/

اگر عكس العملى را كه مسلمانان در برابر سیاست عثمان و عمال وى از خود نشان دادند، با روشى كه در برابر سیاست معاویه در پیش گرفتند مقایسه كنیم، آثار شوم این سیاست شیطانى را در جامعه اسلامى بوضوع مشاهده مى‏كنیم، زیرا مسلمانان در برابر سیاست عثمان با قیام عمومى، عكس العمل نشان دادند؛ قیامى كه بزرگترین شهرهاى اسلامى یعنى مدینه، مكه، كوفه، بصره، مصر و سایر شهرها و روستاها در آن شركت داشتند؛ ولى با توجه به اینكه در زمان معاویه ظلم به مراتب بیشر، میزان قتل و تهدید زیادتر و گسترده‏تر؛ و محرومیت مسلمانان از حقوق و ثروت و درآمد خود آشكارتر بود، با این حال عكس العمل دسته جمعى در برابر رفتار ضد اسلامى معاویه دیده نمى‏شد، بلكه مردم كوركورانه در برابر معاویه مطیع و خاضع بودند. بلى گاه گاه اعتراضهاى پراكنده‏اى مثل مخالفت «حجر بن عدى» و «عمرو بن حمق خزاعى» و امثال آنها صورت یك جنبش عملى و عمومى در نمى‏آمد، بلكه شعله آن بسرعت خاموش مى‏گشت، زیرا حكومت وقت، سران جنبش را مى‏كشت و انقلاب را در نطفه خفه مى‏كرد و جامعه هیچ تكانى نمى‏خورد.(8)

موانع قیام در عصر معاویه

ولى با وجود چنین وضع اسفناك و انفجارآمیزى كه در زمان تسلط معاویه حكمفرما بود، بنابر ملاحظات فراوان، قیام و انقلاب مسلحانه در آن زمان نه مقدور بود و نه مفید. دو عامل زیر را مى‏توان مهمترین موانع قیام امام حسین (ع) در زمان حكومت معاویه شمرد:

پیمان صلح امام حسن (ع) با معاویه

اگر حسین بن على (ع) در زمان معاویه قیام مى‏كرد، معاویه مى‏توانست از پیمان صلحى كه با امام حسن (ع) بسته و مورد تایید حسین بن على (ع) نیز قرار داشت، به منظور متهم ساختن حسین بن على (ع) بهره بردارى كند، زیرا همه مردم مى‏دانستند كه امام حسن و امام حسین متهد شده‏اند تا زمانى كه معاویه زنده است سكوت كرده به حكومت او گردن نهند، حال اگر حسین (ع) بر ضد معاویه قیام مى‏كرد، امكان داشت معاویه او را شخصى فرصت طلب و پیمان شكن قلمداد كند/

البته مى‏دانیم كه امام حسین (ع) پیمان معاهده خود را با معاویه، پیمانى لازم الوفأ نمى‏دانست؛ زیرا این پیمان از روى آزادى و میل و اختیار صورت نگرفته بود، بلكه پیمانى بود كه تحت فشار و اجبار، و در شرائطى صورت گرفته بود كه بحث و گفتگو فایده‏اى نداشت، بعلاوه خود معاویه آن را نقض كرده و محترم نشمرده بود و خود را به رعایت آن ملزم نمى‏دانست، بنابراین چنین عهد و پمانى، اگر هم در اصل صحیح و معتبر بود، حسین بن على(ع) مقید به آن نبود، زیرا خود معاویه آن را زیر پا گذاشته و در نقض آن از هیچ كوششى فرو گذار نكرده بود، اما در هر حال معاهده صلح، مى‏توانست دستاویز تبلیغاتى معاویه در برابر قیام احتمالى حسین (ع) قرار گیرد/

از طرف دیگر، باید دید در برابر قیام احتمالى او اجتماع چگونه قضاوت مى‏كرد؟

پیداست اجتماع زمان امام حسین ع - چنانكه گذشت - اجتماعى بود كه حال قیام و انقلاب نداشت و شمشیر جهاد به آب عافیت شسته بود. طبعاً چنین اجتماعى عافیت‏طلبى خود را چنین توجیه مى‏كرد كه حسین (ع) با معاویه پیمان بسته است و باید به آن وفا كند/

بنابراین اگر امام حسین (ع) در زمان معاویه قیام مسلحانه مى‏كرد، معاویه مى‏توانست آن را به عنوان یك شورش غیر موجه و برخلاف مواد پیمان صلح بین طرفین معرفى كند و چون جامعه آن روز چنانكه گفتیم - جامعه‏اى بود كه حال قیام و انقلاب نداشت، طبعا منطق معاویه را تایید مى‏كرد/

2- ژست دینى معاویه‏

قیام امام حسین (ع) در زمان یزید، چنان پرشور و مهیج بود كه خاطره آن در دلهاى مردم جاوید مانده است و چنانكه مشاهده مى‏كنیم پس از قرون متمادى، هنوز هم مردم، قهرمانان كربلا را براى خود نمونه و سرمشق قرار مى‏دهند و در ابراز قهرمانى و فداكارى از آنها الهام مى‏گیرند، ولى به گمان قوى اگر امام حسین (ع) در زمان معاویه قیام مى‏كرد، قیام او داراى چنین شور و حماسه‏اى نمى‏شد. راز این مطلب را باید در نفوذ و شیطنت و بازیگرى معاویه، و روش خاص او در حل و فصل مشكلات جستجو كرد/

گر چه معاویه عملا اسلام را تحریف كرده، حكومت اشرافى اموى را جایگزین خلافت ساده و بى پیرایه اسلامى ساخته و جامعه اسلامى را به یك جامعه غیر اسلامى تبدیل كرده بود، اما او این مطلب را بخوبى درك مى‏كرد كه چون بنام دین و خلافت اسلامى حكومت مى‏كند، نباید مرتكب كارهایى بشود كه مردم آن را مبارزه با دین - همان دینى كه بنام آن حكومت مى‏كند- تلقى نمایند، بلكه او لازم مى‏دید همیشه به اعمال خود، رنگ دینى بدهد تا اعمال وى با مقامى كه دارد، سازگار باشد، و آن دسته از كارهایى را كه مشروع جلوه دادن آنها مقدور نیست در خفا انجام دهد/

پاره‏اى از اسناد و شواهد تاریخى نشان مى‏دهد كه معاویه فردى بیدین بوده و به هیچ چیز اعتقاد نداشته است؛ به طورى كه «مغیره بن شعبه» معلوم الحال و بى بند و بار، از سخنانى كه در بعضى از مجالس خصوصى معاویه، از خود وى شنیده بود، اظهار تاسف و اندوه كرده مى‏گفت:«معاویه خبیث‏ترین افراد مردم است.»(9)

ولى با وجود اینها، همین روش معاویه در تظاهر به برخى از ظواهر دینى، درك ماهیت او را براى عامه مردم مشكل ساخته بود/

معاویه براى آنكه به منصب و مقام خود، رنگ مذهبى بدهد، از اوضاع و شرائط بخوبى بهره بردارى مى‏كرد. او از یك طرف خونخواهى عثمان را عنوان مى‏ساخت و از طرف دیگر پس از جریان حكمیت و همچنین به واسطه صلح با امام حسن (ع) و بیعت مردم با وى، خود را در افكار عمومى شایسته خلافت قلمداد مى‏كرد/

بنابراین اگر امام حسین (ع) در زمان او قیامى مسلحانه به راه مى‏افكند، وى بسهولت مى‏توانست آن را در افكار عمومى یك اختلاف سیاسى و كشمكش بر سر قدرت و حكومت معرفى كند، نه قیام حق در برابر باطل!

مبارزات امام حسین (ع) با حكومت معاویه

اما هیچ یك از این موانع باعث نمى‏شد كه امام حسین (ع) در برابر بدعتها و بیدادگریهاى بى شمار معاویه سكوت كند، بلكه او در آن شرائط پرخفقان كه كسى جرات اعتراض نداشت، تا آنجا كه در توان داشت، در برابر مظالم معاویه به مبارزه و مخالفت برخاست. در اینجا سه مورد از مبارزات امام حسین (ع) با حكومت معاویه را به عنوان نمونه مورد بررسى قرار مى‏دهیم:

1- سخنرانیها و نامه‏هاى اعتراض آمیز

در دوران ده ساله امامت امام حسین (ع)، كه آن حضرت در صحنه سیاسى با معاویه روبرو بود، نامه‏هاى متعددى بین او و معاویه رد و بدل شده است كه نشانه موضعگیرى سخت و انقلابى امام حسین (ع) در برابر معاویه است/

امام بدنبال هر جنایت و اقدام ضد اسلامى معاویه او را بشدت مورد انتقاد و اعتراض قرار مى‏داد. یكى از مهمترین این موارد، موضوع ولیعهدى یزید بود/

مخالفت با ولیعهدى یزید

معاویه به دنبال فعالیتهاى دامنه دار خود به منظور تثبیت ولیعهدى یزید، سفرى به مدینه كرد تا از مردم مدینه، بویژه شخصیتهاى بزرگ این شهر كه در رأس آنان امام حسین (ع) قرار داشت، بیعت بگیرد. او پس از ورود به این شهر، با «حسین بن على (ع)» و «عبدالله بن عباس» دیدار كرد و طى سخنانى موضوع ولیعهدى یزید را پیش كشیده و كوشش كرد كه موافقت آنان را با این موضوع جلب كند. حسین بن على (ع) در پاسخ سخنان وى با ذكر مقدمه‏اى چنین گفت:...تو در برترى و فضیلیت كه براى خود قائلى، دچار لغزش و افراط شده‏اى و با تصاحب اموال عمومى مرتكب ظلم و اجحاف گشته‏اى. تو از پس دادن اموال مردم به صاحبانش خوددارى و بخل ورزیدى، و آنقدر آزادانه به تاخت و تاز پرداختى كه از حد خود تجاوز نمودى، و چون حقوق حقداران را به آنان نپرداختى، شیطان به بهره كامل و نصیب اعلاى خود (در اغواى تو) رسید/

آنچه درباره كمالات یزید و لیاقت وى براى اداره امور امت اسلامى گفتى فهمیدم. تو یزید را چنان توصیف كردى كه گویا شخصى را مى‏خواهى معرفى كنى كه زندگى با او بر مردم پوشیده است و یا از غایبى خبر مى‏دهى كه مردم او را ندیده‏اند! و یا در این مورد فقط تو علم و اطلاع به دست آورده‏اى! نه، یزید آنچنانكه باید خود را نشان داده و باطن خود را آشكار ساخته است. یزید را آنچنانكه هست معرفى كن! یزید جوان سگباز و كبوتر باز و بوالهوسى است كه عمرش باساز و آواز و خوشگذرانى سپرى مى‏شود. یزید را این گونه معرفى كن و این تلاشهاى بى ثمر را كنار بگذار! گناهانى كه تاكنون درباره این امت بر دوش خود بار كرده‏اى بس است، كارى نكن كه هنگام ملاقات پروردگار، بار گناهانت از این سنگینتر باشد. تو آنقدر به روش باطل و ستمگرانه خود ادامه دادى و با بیخردى مرتكب ظلم شدى كه كاسه صبر مردم را لبریز نمودى، اینك دیگر مابین مرگ و تو بیش از یك چشم بر هم زدن باقى نمانده است، بدان كه اعمال تو نزد پروردگار محفوظ است و باید روز رستاخیز پاسخگوى آنها باشى...!(10)

نگرانى معاویه از قیام امام حسین (ع)

در همان ایام یك سال «مروان بن حكم» كه از طرف معاویه حاكم مدینه بود، به وى نوشت: عمرو بن عثمان گزارش كرده است كه، «گروهى از رجال و شخصیتهاى عراق و حجاز نزد حسین بن على (ع) رفت و آمد مى‏كنند» و اظهار كرده است كه، «اطمینان ندارد حسین قیام نكند.»

مروان در نامه خود اضافه مى‏كرد كه: من در این باره تحقیق كرده‏ام، طبق اطلاعات رسیده او فعلا قصد قیام و مخالفت ندارد، ولى اطمینان ندارم كه در آینده نیز چنین باشد، اینك نظر خود را در این باره بنویسید/

معاویه، پس از دریافت این گزارش، علاوه بر پاسخ نامه مروان، نامه‏اى نیز به این مضمون به حسین بن على(ع) نوشت:

«گزارش پاره‏اى از كارهاى تو به من رسیده است كه اگر صحت داشته باشد من آنها را شایسته تو نمى‏دانم. سوگند به خدا هر كس پیمان و معاهده‏اى ببندد، باید به آن وفادار باشد و اگر این گزارش صحت نداشته باشد، تو سزاوارترین شخص براى چنین وضعى هستى. اینك مواظب خود باش و به عهد و پیمان خود وفا كن. اگر با من مخالفت كنى با مخالفت روبرو مى‏شوى و اگر بدى كنى بدى مى‏بینى، از ایجاد اختلاف میان امت بپرهیز...»(11)

پاسخ تاریخى امام حسین (ع) به معاویه

امام حسین (ع) در پاسخ او چنین نوشت:

اما بعد، نامه تو بدستم رسید، نوشته‏اى كه خبرهایى از من به گوش تو رسیده است كه به گمان تو هیچ وقت زیبنده من نبوده و تو آنها را در خور شأن من نمى‏دانسته‏اى! باید بگویم تنها خدا است كه انسان را به كارهاى نیك هدایت مى‏كند و توفیق اعمال خیر را به انسان مى‏دهد/

اما آنچه در باب من به گوش تو رسیده، یك مشت سخنان بى اساس است كه چاپلوسان و سخن چینان تفرقه انداز و دورغ پرداز، از پیش خود ساخته و پرداخته‏اند. این گمراهان بیدین دروغ گفته‏اند من نه تدارك جنگى بر ضد تو دیده‏ام و نه قصد خروج بر ضد تو داشته‏ام، ولى از اینكه بر ضد تو و بر ضد دوستان ستمگر و بى دین تو، كه حزب ستمگران و برادران شیطانند، قیام نكرده‏ام از خدا مى‏ترسم/

آیا تو قاتل «حجربن عدى» و یارانش نبودى؟ قاتل كسانى كه همه، از نمازگزاران و پرستندگان خداوند بودند؛ كسانى كه بدعتها را ناروا شمرده و با آن سخت مبارزه مى‏كردند، و كارشان امر به معروف ونهى از منكر بود. تو پس از آنكه به آنان امان دادى و سوگندهاى اكید یاد كردى كه به خاطر حوادث گذشته آزارشان نكنى، برخلاف امان و سوگند خود، آنان را ظالمانه كشتى، و با این كار، بر خدا گستاخى نموه، عهد و پیمان او را سبك شمردى.

آیا تو قاتل «عمرو بن حمق»، آن مسلمان پارسا كه از كثرت عبادت چهره و بدنش تكیده و فرسوده شده بود، نیستى كه پس از دادن امان و بستن پیمان -پیمانى كه اگر به آهوان بیابان مى‏دادى، از قله‏هاى كوهها پایین مى‏آمدند - او را كشتى؟!

آیا تو نبودى كه «زیاد» (پسر سمیه) را برادر خود خواندى و او را پسر ابوسفیان قلمداد كردى، در حالى كه پیامبر فرموده است:«نوزاد به پدر ملحق مى‏گردد و زناكار باید سنگسار گردد»؟!

اى كاش جریان به همینجا خاتمه مى‏یافت، اما چنین نبود، بلكه پسر سمیه را پس از برادر خواندگى، بر ملت مسلمان مسلط ساختى و او نیز با اتكا به قدرت تو مسلمانها را كشت، دستها و پاهایشان را قطع كرد، و بر شاخه‏هاى نخل به دار آویخت! اى معاویه تو عرصه را چنان بر مسلمانان تنگ ساختى كه گویى تو از این امت، و این امت از تو نبوده‏اند!

آیا تو قاتل «حضرمى» نیستى كه جرم او این بود كه همین زیاد به تو اطلاع داد كه «وى پیرو دین على است»، در حالى كه دین على همان دین پسر عمویش پیامبر (ص) است و بنام همان دین است كه اكنون تو براریكه حكومت و قدرت تكیه زده‏اى! و اگر این دین نبود، تو و پدرانت هنوز در جاهلیت به سر مى‏بردید و بزرگترین شرف و فضیلت شما، رنج و مشقت دو سفر زمستانى و تابستانى به یمن و شام بود، ولى خداوند در پرتو رهبرى ما خاندان، شما را زا این زندگى نكبتبار نجات بخشید/

اى معاویه! یكى از سخنان تو این بود كه در میان این امت ایجاد اختلاف و فتنه نكنم. من هیچ فتنه‏اى بزرگتر و مهمتر از حكومت تو بر این امت سراغ ندارم! دیگر از سخنان تو این بود كه مواظب رفتار و دین خود، و امت محمد (ص) باشم. من (وقتى به وظیفه خود مى‏اندیشم و به دین خود و امت محمد (ص) نظر مى‏افكنم) وظیفه‏اى بزرگتر از این نمى‏دانم كه با تو بجنگم، و این جنگ، جهاد در راه خدا خواهد بود، و اگر (به خاطر یك رشته عذرها) از قیام بر ضد تو خوددارى كنم از خدا طلب آمرزش مى‏كنم (چون ممكن است آن عذرها در پیشگاه خدا پذیرفته نباشد) و از خدا مى‏خواهم مرا به آنچه موجب رضا و خشنودى اوست، ارشاد و هدایت كند/

اى معاویه! دیگر از سخنان تو این بود كه: اگر من به تو بدى كنم، با من بدى خواهى كرد و اگر با تو دشمنى كنم دشمنى خواهى نمود. باید بگویم: در این جهان نیكان و صالحان همواره با دشمنى بدكاران روبرو بوده‏اند، و من امیدوارم دشمنى تو زیانى به من نرساند و زیان بداندیشیهاى تو بیش از همه متوجه خودت گردد و اعمال تو را نابود سازد، پس هر قدر مى‏توانى دشمنى كن!/

اى معاویه! از خدا بترس و بدان كه گناهان كوچك و بزرگت همه در پرونده خدایى ثبت شده است. این را نیز بدان كه خدا جنایات تو را كه به صرف ظن و گمان مردم را مى‏كشى، و به محض اتهام، آنان را به حكومت رسانده‏اى، هرگز به دست فراموشى نخواهد سپرد/

تو با این كار، خود را به هلاكت افكندى، دین خود را تباه ساختى، و حقوق ملت را پایمال كردى، والسلام.(12)

2- سخنرانى كوبنده و افشاگرانه در كنگره عظیم حج

یك (یا دو سال) پیش از مرگ معاویه كه فشار و تضییقات نسبت به شیعیان از طرف حكومت وى به اوج شدت رسیده بود، امام حسین (ع) به حج مشرف شد و در حالى كه «عبدالله بن عباس» و«عبدالله بن جعفر» آن حضرت را همراهى مى‏كردند، از «صحابه» و «تابعین» و بزرگان آن روز جامعه اسلامى كه به پاكى و صلاح شهرت داشتند، و نیز عموم بنى هاشم خواست كه در چادر او واقع در «منى» اجتماع كنند. بالغ بر هفتصد نفر از تابعین و دویست نفر از صحابه در چادر آن حضرت گرد آمدند. آنگاه امام بپاخاست و سخنانى به این شرخ ایراد كرد:

«دیدید كه این مرد زورگو و ستمگر با ما و شیعیان ما چه كرد؟ من در اینجا مطالبى را با شما در میان مى‏گذارم، اگر درست بود، تصدیق، و اگر دروغ بود، تكذیب كنید. سخنان مرا بشنوید و گفتار مرا بنویسید؛ وقتى كه به شهرها و میان قبائل خود برگشتید، با افراد مورد اعتماد و اطمینان در میان بگذارید و آنان را به رهبرى ما دعوت كنید، زیرا مى‏ترسم این موضوع (رهبرى امت توسط اهل بیت) به دست فراموشى سپرده شود و حق نابود و مغلوب گردد.»

امام سپس فضیلتها و سوابق درخشان پدرش امیر مومنان (ع) و خاندان امامت را برشمرد و بدعتها و جنایتها و اعمال ضد اسلامى معاویه را تشریح كرد(13)و بدین وسیله یك حركت عظیم تبلیغى را بر ضد حكومت پلید معاویه پدید آورد و زمینه را براى قیام فراهم ساخت/

«حسن بن على بن شعبه»، از دانشمندان بزرگ قرن چهارم، در كتاب «تحف العقول» خطبه‏اى را از امام حسین (ع)نقل كرده كه محل و تاریخ ایراد آن روشن نیست، ولى قرائن و شواهد و محتواى خطبه نشان مى‏دهد كه این همان خطبه است كه حضرت در «منى» ایراد نموده است. ما به مناسبت بحث، ترجمه بخشهایى از این خطبه را در زیر مى‏آوریم:

اى رجال مقتدر! شما گروهى هستید كه به دانش و نیكى و خیرخواهى شهرت یافته‏اید، در پرتو دین خوا در دلهاى مردم، عظمت و مهابت یافته‏اید، شرافتمند از شما حساب مى‏برد و ضعیف وناتوان شما راگرامى مى‏دارد، و كسانى كه با شما هم پایه و در جه‏اند بر آنها حق نعمتى ندارید شما را بر خود مقدم مى‏دارند...من بر شما، كه (به سبب سوابق و ایمانتان) برگردن خدا منت مى‏نهید! مى‏ترسم كه از طرف خدا بر شما عذاب و گرفتارى فرود آید، زیرا شما به مقام بزرگى رسیده‏اید كه دیگران دارا نیستند و بر دیگران برترى یافته‏اید، نیكان و پاكان را احترام نمى‏كنید، در صورتى كه شما به خاطر خدا در میان مردم مورد احترام هستید/

شما به چشم خود مى‏بینید كه پیمانهاى الهى را مى‏شكنند و با قوانین خدا مخالفت مى‏كنند، ولى بیم و هراسى به خود راه نمى‏دهید. از نقض عهد و پیمان پدرتان به هراس مى‏افتید، ولى به اینكه پیمانهاى رسول خدا شكسته یا خوار و بى مقدار گشته است هیچ اهمیت نمى‏دهید. افراد كور و لال و زمینگیر در كشور اسلامى بدون سرپرست و مراقبت مانده‏اند و بر آنها رحم نمى‏شود، اما شما در خور موقعیت و منزلت خویش كارى نمى‏كنید، و با كسى هم كه وظیفه خود را در این مورد انجام مى‏دهد یارى و همكارى نمى‏كنید، و با سازش و همكارى و مسامحه با ستمگران، خود را آسوده مى‏دارید. خداوند فرمان جلوگیرى از منكرات و بازداشتن مردم از آنها را داده است، ولى شما از آن غافلید. مصیبت شما عالمان امت از همه بیشتر است، زیرا موقعیت و منزلت عالمان دین مورد تعرض قرار گرفته است، و اى كاش این را مى‏دانستید.

زمام امور باید در دست كسانى باشد كه عالم به احكام خدا و امین بر حلال و حرام او هستند و شما داراى این مقام بودید و از دستتان گرفتند، و هنگامى این مقام را از دست شما گرفتند كه پیرامون حق پراكنده شدید، و با وجود دلیل روشن، در سنت پیامبر اختلاف ورزیدید. اگر در راه خدا مشكلات را تحمل كرده در برابر آزارها و فشارها شكیبایى از خود نشان مى‏دادید، زمام امور در قبضه شما قرار مى‏گرفت و همه امور زیر نظر شما اداره مى‏شد، ولى شما ستمگران را بر مقدرات خود مسلط ساختید و امور خدا(حكومت) را به آن‏ها تسلیم كردید تا حلال و حرام را در هم آمیزند و در شهوات و هوسرانیهاى خود غوطه خورند. آنان را بر این مقام مسلط نساخت مگر گریز شما از مرگ و دلبستگیتان به زندگى چند روزه دنیا. شما با این كوتاهى در انجام وظیفه، ناتوان را زیر دست آنها قرار دادید تا گروهى را برده و مقهور خویش، و گروه دیگر را براى زندگى توام با شكست، بیچاره سازند، و به پیروى از اشرار، و در اثر گستاخى در پیشگاه خداوند جبار، در اداره حكومت، به میل و هواى خود رفتار كنند و دل به رسوایى و هوسرانى بسپارند/

در هر شهرى از شهرها، گوینده‏اى (مزدور را براى تبلیغ اهدافشان) برفراز منبر مى‏فرستند، و همه كشور اسلامى در قبضه آنهاست، و دستشان در همه جا باز است و مردم برده آنان و در اختیار آنان هستند، هر ستمى كه بر این مردم بى پناه كنند، مردم نمى‏توانند از خود دفاع كنند. دسته‏اى از این قوم، زورگو و معاندند كه بر هر ناتوان و ضعیفى فشار مى‏آورند، و برخى دیگر فرمانروایانى هستند كه به خداى زنده كننده و میراننده عقیده‏اى ندارند/

شگفتا از این وضع! و چرا در شگفت نباشم در حالى كه زمین در تصرف فردى ستمگر و دغلكار، و باجگیرى نابكار است كه بر مومنان بى هیچ ترحم و دلسوزى حكمرانى مى‏كند! خدا در كشمكش میان ما حاكم، و او به حكم خود، بین ما داور است.

پروردگارا! این حركت ما نه به خاطر رقابت بر سر حكومت و قدرت، و نه به منظور به دست آوردن مال دنیاست؛ بلكه به خاطر آن است كه نشانه‏هاى دین تو را به مردم نشان دهیم و اصلاحات را در كشور اسلامى اجرا كنیم تا بندگان ستمدیده‏ات از چنگ ظالمان در امان باشند و واجبات و احكام و سنتهاى تو اجرا گردد/

اینك (شما بزرگان امت) اگر مرا یارى نكنید ستمگران بر شما چیره مى‏گردند و در پى خاموش ساختن نور پیامبرتان مى‏كوشند....(14)

3- ضبط اموال دولتى

در همان ایام كاروانى از یمن كه حامل مقدارى از بیت المال بود، از طریق مدینه، رهسپار دمشق بود. امام حسین (ع)با اطلاع از این موضوع، آن را ضبط كرد و در میان مستمندان بنى هاشم و دیگران تقسیم كرد و نامه‏اى بدین شرح به معاویه نوشت: «كاروانى از یمن از اینجا عبور مى‏كرد كه حامل اموال و پارچه‏ها و عطریاتى براى تو بود تا آنها را به خزانه دمشت سرازیر كنى و به خویشانت كه تاكنون شكمها و جیبهاى خود را از بیت المال پر كرده‏اند، ببخشى، من نیاز به آن اموال داشتم، و آنها را ضبط كردم، والسلام»! معاویه از این اقدام سخت ناراحت شد و نامه تندى به امام نوشت. (15)

بى شك این اقدام امام حسین (ع) یك گام آشكار در جهت نامشروع معرفى نمودن حكومت معاویه و مخالفت صریح با وى به شمار مى‏رفت، و در آن شرائط هیچ كس جز آن حضرت، جرات چنین كارى را نداشت/

ماهیت و عوامل قیام عاشورا

در مورد نهضت امام حسین (ع) سوالاتى مطرح است كه روشن شدن علل قیام آن حضرت بستگى به پاسخ این سوالات دارد. سوالات چنین است:

1- آیا اگر یزید براى گرفتن بیعت از امام حسین (ع) به او فشار نمى‏آورد، باز هم او با حكومت یزید مخالفت مى‏كرد؟

2 - آیا اگر مردم كوفه امام حسین را به عراق دعوت نمى‏كردند، باز هم این قیام رخ مى‏داد؟

3- آیا این قیام و نهضت، یك اقدام حساب نشده و ناآگاهانه و یك انقلاب انفجارى بود از نوع قیامها انفجارهاى اجتماعى كه امروز مادیها مطرح مى‏كنند؟ یا یك انقلاب آگاهانه و حساب شده بود؟

براى روشن شدن پاسخ این سوالات لازم است مقدمتاً یادآور شویم كه برخلاف پدیده‏هاى طبیعى كه معمولا تك ماهیتى هستند، پدیده‏هاى اجتماعى ممكن است چند ماهیتى باشند مثلا یك فلز نمى‏تواند در یك زمان، هم ماهیت طلا داشته باشد و هم ماهیت مس، ولى پدیده‏هاى اجتماعى مى‏توانند در آن واحد چند بعد داشته باشند و عوامل مختلفى در پیدایش آن‏ها موثر باشد. مثلا یك نهضت مى‏تواند داراى ماهیت عكس العملى باشد یعنى صرفاً یك عكس العمل باشد، و در عین حال ماهیت تهاجمى نیز داشته باشد و در صورت داشتن ماهیت عكس العملى، ممكن است در برابر یك جریان، عكس العمل منفى و در برابر جریان دیگر عكس العمل مثبت به شمار برود/

قیام امام حسین (ع) از این گونه پدیده‏ها بود و همه اینها در نهضت آن حضرت وجود داشت، زیرا عوامل مختلف در آن اثر داشت كه ذیلا توضیح مى‏دهیم:

عوامل پیدایش نهضت امام حسین (ع)

سه عامل یاد شده در زیر، در پیدایش این قیام و نهضت اثر داشت:

1- درخواست بیعت از امام حسین (ع) براى یزید و وارد آوردن فشار به آن حضرت به این منظور؛

2- دعوت مردم كوفه از امام حسین (ع) به عراق؛

3- عامل امر به معروف و نهى از منكر كه امام حسین (ع) از روز نخست از مدینه با این شعار حركت كرد/

اكنون هر كدام از اینها را توضیح مى‏دهیم تا ببینیم قیام امام حسین ع با توجه به هر یك از اینها چه ماهیتى داشته و سهم هر كدام از اینها در این انقلاب چقدر بوده است؟

1- مخالفت با بیعت یزید

از نظر زمانى، نخستین عامل، درخواست بیعت از امام حسین (ع) از طرف حكومت یزید و مخالفت آن حضرت با این بیعت است. چنانكه مورخان مى‏گویند، پس از مرگ معاویه در نیمه ماه رجب سال 60 هجرى (16)یزید به «ولید بن عتبه بن ابى سفیان»، حاكم مدینه، نوشت كه از حسین بن على براى خلافت او بیعت بگیرد و به وى فرصت تأخیر در این كار را ندهد. با رسیدن نامه یزید، حاكم مدینه حسین بن على (ع) را خواست و موضوع را با او در میان گذاشت. حسین (ع) كه از زمان حیات معاویه با ولیعهدى یزید بشدت مخالفت كرده بود، این بار نیز از بیعت سرباز زد. زیرا بیعت با یزید، نه تنها به معناى صحه گذاشتن بر خلافت شخص ننگینى مانند او بود، بلكه به معناى تأیید بدعت بزرگى همچون تاسیس رژیم سلطنتى بود كه معاویه آن را پایه گذارى كرده بود. چند روز فشار از طرف حاكم مدینه ادامه داشت، ولى حسین بن على (ع) در برابر آن مقاومت مى‏كرد. بر اثر تشدید فشار، حضرت در 28 رجب با اعضاى خانواده و گروهى از بنى هاشم، مدینه را به سوى مكه ترك گفت و در سوم شعبان وارد این شهر شد/

انتخاب مكه از میان شهرهاى مختلف، به این دلیل بود كه مكه، حرم امن بود، و علاوه بر آن موسم حج در پیش بود و با توجه به اجتماع قریب الوقوع حجاج در مكه، این شهر بهترین جا براى ابلاغ پیام امام و رساندن اهداف او به اطلاع مسلمانان بود/

نهضت امام حسین (ع) تا اینجا ماهیت عكس العملى داشت،آنهم عكس العمل منفى در برابر یك تقاضاى نامشروع، زیرا حكومت یزید از او با فشار و اصرار بیعت مى‏خواست و او خوددارى مى‏ورزید؛ ولى در هر حال این موضوع روشن است كه امام پیش از آنكه دعوت كوفیان پیش آید، در برابر فشار حكومت یزید، از خود مخالفت نشان داد و اگر دعوت آنان نیز نبود، باز امام با یزید بیعت نمى‏كرد/

2- دعوت كوفیان از امام حسین (ع)

امام حسین (ع) كه در سوم شعبان وارد مكه شده بود، در این شهر اقامت گزید و به افشارى ماهیت ضد اسلامى رژیم وقت پرداخت. گزارش مخالفت امام حسین (ع) با خلافت یزید و اقامت او در مكه به عراق رسید، مردم كوفه كه خاطره حكومت عدل على ع در حدود بیست سال پیش را در خاطر داشتند و آثار تعلیم و تربیت امیرمومنان (ع) در آن شهر بكلى از میان نرفته بود و هنوز یتیمهایى كه على ع بزرگ كرده و بیوه‏هایى كه از آنها سرپرستى كرده بود، زنده بودند، دور هم گرد آمدند وبا ارزیابى اوضاع تصمیم گرفتند از اطاعت یزید سرباز زده از حسین بن على (ع) جهت رهبرى خود دعوت كنند و از او پیروى نمایند/

به دنبال این مذاكرات، سران شیعیان كوفه مانند: «سلیمان بن صرد»، «مسیب بن نجبه»، «رفاعة بن شداد بحلى»، «حبیب بن مظاهر» نامه‏هایى به حضور امام حسین (ع) نوشتند و از او دعوت كردند به عراق برود و رهبرى آنان را در دست بگیرد. نخستین نامه در دهم ماه رمضان سال 60 هجرى به دست امام حسین (ع)رسید.(17)ارسال نامه‏ها از طرف شخصیتها و گروههاى متعدد كوفى همچنان ادامه یافت به طورى كه تنها در یك روز ششصد نامه به دست امام رسید و مجموع نامه‏هایى كه به تدریج مى‏رسید، بالغ بر دوازده هزار نامه گردید.(18)

امام حسین (ع) با توجه به این استقبال عظیم و سیل نامه‏ها و تقاضاها، چون احساس وظیفه كرد كه درخواست عراقیان را بپذیرد، عكس العمل مثبت نشان داد و پسر عموى خود، «مسلم بن عقیل» را به نمانیدگى خود به كوفه اعزام نمود تا اوضاع عراق را مطالعه كرده نتیجه را گزارش كند و اگر مردم كوفه عملا به آنچه نوشته‏اند وفادارند، امام نیز رهسپار عراق گردد////

چنانكه ملاحظه مى‏شود، برخورد امام حسین (ع) با دعوت كوفیان عكس العمل مثبت بود و ماهیت اقدام حضرت ماهیت مثبت است و نوعى همكارى و تعاون با عراقیان به شمار مى‏رود. با توجه به آنچه گفته شد، روشن مى‏گردد كه امام حسین (ع) در مكه از نظر خوددارى از بیعت یزید دیگر وظیفه‏اى به عهده نداشت چون در هر حال بیعت نكرده بود؛ اما دعوت كوفیان بعد تازه‏اى به قضیه داد و وظیفه تازه‏اى براى امام ایجاد كرد. گویى ارزیابى امام حسین (ع) این بود: حال كه كوفیان با این همه اصرار و اشتیاق مرا دعوت كرده‏اند، به عراق بروم، اگر آنان به وعده‏هاى خود وفادار بودند كه چه بهتر، و اگر چنین نبود، باز به مكه برگردم یا به یكى از مناطق اسلامى مى‏روم/

بدین ترتیب از نظر زمانى، خوددارى از بیعت یزید پیش از آن بود كه اسمى از دعوت كوفیان به میان آید، و نخستین نامه كوفیان نیز در حدود چهل روز پس از اقامت امام حسین (ع) در مكه به دست آن حضرت رسید، بنابراین مسئله این نیست كه چون امام از طرف مردم كوفه دعوت شده بود، با یزید بیعت نكرد، بلكه ابتدأاً از بیعت خوددارى كرد و سپس نامه‏هاى كوفیان را دریافت داشت، یعنى اگر كوفه‏اى هم نبود و اگر مردمى هم او را دعوت نمى‏كردند، و اگر تمام اقطار زمین را بر او تنگ مى‏گرفتند، باز با یزید بیعت نمى‏كرد/

3- عامل امر به معروف و نهى از منكر

امام حسین (ع) از روز نخست از مدینه با شعار امر به معروف و نهى از منكر حركت كرد. از این نظر، مسئله این نبود كه چون از امام حسین (ع) بیعت خواسته‏اند و او بیعت نكرده، پس قیام مى‏كند، بلكه اگر بیعت هم نمى‏خواستند، باز قیام را لازم مى‏دانست. نیز مسئله این نبود كه چون مردم كوفه از او دعوت كرده‏اند، قیام مى‏كند، زیرا دیدیم كه حدود یك ماه و نیم بعد از خوددارى از بیعت بود كه دعوت كوفیان آغاز شد. از این دیدگاه، منطق‏امام حسین (ع) منطق اعتراض و تهاجم بر حكومت ضد اسلامى بود، منطق او این بود كه چون جهان اسلام را منكرات و فساد و آلودگى فراگرفته، و حكومت وقت به صورت سرچشمه فساد در آمده است، او به حكم مسئولیت شرعى و وظیفه الهى خود باید قیام كند/

چنانكه گفتیم این هر سه عامل در قیام و نهضت عظیم امام حسین (ع) نقش داشتند و هر كدام یك نوع تكلیف و وظیفه براى امام ایجاب مى‏كردند و موضع حضرت در برابر هر كدام، فرق مى‏كرد:

از نظر عامل اول، امام حسین حالت دفاعى داشت، زیرا از او بزور بیعت مى‏خواستند و او خوددارى مى‏ورزید/

از نظر عامل دوم، حضرت موضع تعاون و همكارى داشت زیرا او را به همكارى دعوت كردند و او نیز پاسخ مثبت داد/

اما از نظر عامل سوم، او مهاجم و معترض و پرخاشگر بود، زیرا اگر هم از او بیعت نمى‏خواستند باز به حكومت هجوم برده، آن را غیر اسلامى مى‏خواند/

ارزش هر یك از عوامل سه گانه؟

اكنون ببینیم در میان این عوامل سه گانه كدامیك ارزش بیشترى دارد؟

بى شك عامل اجابت دعوت مردم كوفه ارزشى بسیار دارد، زیرا حضرت در پاسخ مردمى كه از اطاعت یزید سرپیچى نموده و او را براى رهبرى خود دعوت كرده بودند آمادگى خود را اعلام كرد، و اگر اوضاع و شرائط مساعد بود، اقدام به تشكیل حكومت اسلامى مى‏نمود. اما خوددارى حضرت از بیعت یزید ارزشى بیشتر دارد ؛ زیرا امام بارها اعلام كرد كه به هر قیمت و در برابر هر گونه فشارى، با یزید بیعت نخواهد كرد و این امر، ایستادگى و مقاومت حضرت را در برابر زور و فشار نشان مى‏دهد ولى بیشترین ارزش را عامل سوم یعنى امر به معروف و نهى از منكر دارد، زیرا در اینجا اقدام حضرت نه جنبه عكس‏العمل و دفاع داشت و نه جنبه همكارى و تعاون و اجابت دعوت، بلكه جنبه تهاجم و پرخاش و اعتراض داشت.

اگر دعوت مردم كوفه عامل اساسى بود، وقتى كه خبر رسید كه زمینه كوفه منتفى شده است، طبعاً امام دست از سخنان و مواضع خود برمى داشت و از ادامه سفر به سوى عراق صرفنظر مى‏كرد، اما مى‏بینیم داغترین خطبه‏هاى امام حسین (ع) و شورانگیزترین و پرهیجانترین سخنان او، بعد از ماجراى شهادت حضرت مسلم است. از اینجا روشن مى‏گردد كه امام حسین (ع) تا چه اندازه روى عامل امر به معروف و نهى از منكر تكیه داشت و تا چه حد نسبت به حكومت فاسد یزید مهاجم و پرخاشگر بود؟(19)

با توضیحاتى كه تا اینجا دادیم پاسخ سوال اول و دوم كه در آغاز این بحث مطرح كردیم روشن شد و مشخص گردید كه اگر فرضاً یزید براى گرفتن بیعت از امام حسین (ع) فشار نمى‏آورد، باز هم او با حكومت یزید مخالفت مى‏كرد و نیز دانستیم كه اگر دعوت كوفیان نبود بازهم این قیام رخ نمى‏داد. اینك براى آنكه پاسخ سوال سوم نیز روشن گردد ذیلا چند سند و گواه زنده را كه نمایانگر میزان توجه امام حسین (ع) به وظیفه امر به معروف و نهى از منكر در این قیام و نهضت است، یادآورى مى‏كنیم:

1- وصیت نامه اعتقادى - سیاسى امام

امام حسین (ع) پیش از حركت از مدینه، وصیتنامه‏اى خطاب به برادرش «محمد حنفیه» نوشت و طى آن علت قیام و نهضت خود را اصلاح امور امت اسلامى و امر به معروف و نهى از منكر، و زنده كردن سیره جدش پیامبر و پدرش على معرفى كرد. امام در این وصیتنامه پس از بیان عقیده خویش درباره توحید و نبوت و معاد، چنین نوشت: «...من، نه از روى خودخواهى و سركشى و هوسرانى (از مدینه) خارج مى‏گردم، و نه براى ایجاد فساد و ستمگرى، بلكه هدف من از این حركت، اصلاح مفاسد امت جدم و منظورم امر به معروف و نهى از منكر است و مى‏خواهم سیره جدم (پیامبر) و پدرم على بن ابیطالب را در پیش گیرم. هر كس در این راه به پاس احترام حق از من پیروى كند، راه خود را در پیش خواهم گرفت، تا خداوند میان من و این قوم داورى كند كه او بهترین داوران است...»(20)

چنانكه مى‏بینیم امام در این وصیتنامه، انگیزه قیام خود را چهار چیز اعلام مى‏كند:

1- اصلاح امور امت؛

2- امر به معروف؛

3- نهى از منكر؛

4- پیروى از سیره جدش پیامبر و پدرش على (ع) و زنده كردن سیره آن دو بزرگوار/

2- سكوت نابخشودنى

امام حسین (ع) هنگام عزیمت به سوى عراق در منزلى بنام «بیضه» خطاب به سپاه «حر» خطبه‏اى ایراد كرد و طى آن انگیزه قیام خود را چنین شرح داد:

«مردم! پیامبر خدا (ص) فرمود: هر مسلمانى با سلطان ستمگرى مواجه گردد كه حرام خدا را حلال شمرده و پیمان الهى را در هم مى‏شكند، با سنت و قانون پیامبر از در مخالفت در آمده در میان بندگان خدا راه گناه معصیت و عدوان و دشمنى در پیش مى‏گیرد، ولى او در مقابل چنین سلطانى، با عمل و یا با گفتار اظهار مخالفت نكند، برخداوند است كه این فرد (ساكت) را به كیفر همان ستمگر (آتش جهنم) محكوم سازد/

مردم! آگاه باشید اینان(بنى امیه) اطاعت خدا را ترك و پیروى از شیطان را برخود فرض نموده‏اند، فساد را ترویج و حدود الهى را تعطیل نموده، فئ را (كه مختص به خاندان پیامبر) به خود اختصاص داده‏اند و من به هدایت و رهبرى جامعه مسلمانان و قیام بر ضد این همه فساد و مفسدین كه دین جدم را تغییر داده‏اند، از دیگران شایسته ترم...»(21)

3- محو سنتها و رواج بدعتها

امام حسین (ع) پس از ورود به مكه نامه‏اى به سران قبایل «بصره» فرستاد و طى آن پس از اشاره به دوران خلفاى گذشته كه در آن پیشوایان راستین اسلام را از صحنه سیاست كنار گذاشتند، و این پیشوایان براى جلوگیرى از اختلاف و تفرقه و به خاطر مصالح عالى اسلام این وضع را تحمل كردند، چنین نوشت:

«...اینك پیك خود را با این نامه به سوى شما مى‏فرستم. شما را به كتاب خدا و سنت پیامبر دعوت مى‏كنم، زیرا در شرائطى قرار گرفته‏ایم كه سنت پیامبر بكلى از بین رفته و بدعتها زنده شده است. اگر سخن مرا بشنوید، شما را به راه راست هداست خواهم كرد. درود و رحمت و بركات خدا بر شما باد!»(22)

4- دیگر به حق عمل نمى‏شود

حسین بن على (ع) در راه عراق در منزلى بنام «ذى حسم» در میان یاران خود بپاخاست و خطبه‏اى بدین شرح ایراد نمود:

«پیشامد ما همین است كه مى‏بینید. جداً اوضاع زمان دگرگون شده، زشتیها آشكار و نیكیها و فضیلتها از محیط ما رخت بر بسته است، و از فضیلتها جز اندكى مانند قطرات ته مانده ظرف آب باقى نمانده است. مردم در زندگى پست و ذلتبارى به سر مى‏برند و صحنه زندگى، همچون چراگاهى سنگلاخ و كم علف، به جایگاه سخت و دشوارى تبدیل شده است/

آیا نمى‏بینید كه دیگر به حق عمل نمى‏شود، و از باطل خوددارى نمى‏شود؟

در چنین وضعى كه دارد كه شخص با ایمان (از جان خود گذشته) مشتاق دیدار پروردگار باشد، در چنین محیط ذلتبار و آلوده‏اى، مرگ را جز سعادت و زندگى با ستمگران را جز رنج و آزردگى و ملال نمى‏دانم/

این مردم بردگان دنیا هستند، و دین لقلقه زبانشان مى‏باشد، حمایت و پشتیبانیشان از دین تا آنجا است كه زندگیشان همراه با رفاه و آسایش باشد، و آن‏گاه كه در بوته امتحان قرار گرفتند، دینداران كم خواهند بود.»(23)

قیام آگاهانه

براساس تفسیرى كه امروز مادیها در مورد قیامهاى اجتماعى مى‏كنند، انفجار یك جامعه مانند انفجار یك دیگ بخار به هنگام بسته شدن دریچه‏هاى اطمینان آن است كه در این صورت، چه انسان بخواهد و چه نخواهد، به علت تراكم بخار، انفجار خود بخود رخ مى‏دهد، زیرا هنگامى كه فشارها و تضادهاى طبقاتى افزایش یافت ظرفیت تحمل جامعه در برابر فشار و ستم لبریز مى‏گردد و قهراً انفجار به صورت یك پدیده طبیعى انجام مى‏گیرد. به تعبیر دیگر، قیام انفجارى در مقیاس كوچك مانند انفجار عقده یك فرد خشمگین و پرعقده است كه هنگام لبریز شدن كاسه صبرش بى اختیار آنچه را در دل دارد بیرون مى‏ریزد، گر چه بعداً پشیمان مى‏گردد/

با توجه به نمونه هایى از سخنرانیها و نامه‏هاى امام حسین (ع) كه یادآورى كردیم، بخوبى روشن مى‏شود كه قیام این پیشواى بزرگ از این مقوله نبوده است، بلكه یك قیام آگاهانه و بر اساس احساس وظیفه و با توجه به تمام خطرات بوده است. امام حسین (ع) نه تنها خود، آگاهانه از شهادت استقبال كرد، بلكه مى‏خواست یارانش نیز شهادت را آگاهانه انتخاب كنند، به همین جهت شب عاشورا آنان را آزاد گذاشت كه اگر خواستد، بروند، و اعلام كرد كه هر كس تا فردا با او بماند، كشته خواهد شد. آنان نیز با توجه به همه اینها ماندن و شهادت را پذیرفتند/

بعلاوه از نظر مادیها در قیامهاى انفجارى، رهبران و شخصیتها چندان نقشى ندارند، بلكه نقش «ماما» را در تولد «نوزاد» به عهده دارند، و چون ظهور و بروز این گونه قیامها خارج از اختیار قهرمانان انقلاب است، فاقد هر نوع ارزش اخلاقى است در حالى كه نقش رهبرى امام حسین (ع) در قیام كربلا بر احدى پوشیده نیست/

نفوذ حزب اموى در مركز قدرت‏

از آنچه پیرامون نقش امر به معروف و نهى از منكر در قیام امام حسین (ع) گفتیم روشن شد كه علت اصلى قیام آن حضرت انحراف حكومت اسلامى از مسیر اصلى خود و به دنبال آن رواج بدعتها، از بین رفتن سنت پیامبر، گسترش فساد و آلودگى و منكرات و اعمال ضد اسلامى در جامعه آن روز بوده است/

اینك براى توضیح بیشتر، یادآورى مى‏كنیم كه در آن زمان حكومت اسلامى و مقدرات مردم مسلمان به دست حزب ضد اسلامى و جاهلى بنى امیه افتاده بود. این حزب پس از سالها نبرد با پیامبر اسلام (ص) در فتح مكه به ظاهر اسلام آورد، اما كفر و نفاق خود را مخفى كرد و پس از رحلت پیامبر با قیافه ظاهراً اسلامى به فعالیت زیرزمینى پرداخت و بتدریج در دستگاه حكومت اسلامى نفوذ كرده كارهاى كلیدى را در دست گرفت، تا آن‏كه پس از شهادت امیر مومنان (ع) با قبضه حكومت توسط معاویه به اوج قدرت رسید/

گر چه سران و صحنه گردانان اصلى این حزب، مقاصد پلید خود را در جهت ضربت زدن به اسلام از داخل، و زنده كردن نظام جاهلیت، پنهان مى‏ساختند اما هم مطالعه اقدامات و كارهاى آنان این معنا را بخوبى نشان مى‏داد، و هم گاهى در مجالسى كه گمان مى‏كردند صحبتهاى آنجا به بیرون درز نمى‏كند، پرده از روى مقاصد خود بر مى‏داشتند چنانكه ابوسفیان كه در رأس این حزب قرار داشت، روزى كه عثمان (نخستین خلیفه از دودمان بنى امیه) به حكومت رسید و بنى امیه در خانه او اجتماع كردند و در را بستند، گفت: غیر از شما كسى اینجا هست؟(آن روز ابوسفیان نابینا بوده است.) گفتند: نه، گفت:

اكنون كه قدرت و حكومت به دست شما افتاده است آن را همچون گویى به یكدیگر پاس دهید و كوشش كنید كه از دودمان بنى امیه بیرون نرود، من سوگند یاد مى‏كنم به آنچه به آن عقیده دارم كه نه عذابى در كار است و نه حسابى، نه بهشتى است و نه جهنمى و نه قیامتى! (24)

نیز همین ابوسفیان در دوران حكومت عثمان روزى از احد عبور مى‏كرد، بالگد به قبر «حمزه بن عبدالمطلب»زد و گفت: چیزى كه دیروز بر سر آن با شمشیر با شما مى‏جنگیدیم، امروز به دست كودكان ما افتاده است و با آن بازى مى‏كنند!(25)

حركتهاى ضد اسلامى معاویه‏

معاویه بن ابى سفیان در زمان حكومت خود در یك شب نشینى با «مغیره بن شعبه» (یكى از استانداران خود) آرزوى خود را مبنى بر نابودى اسلام با وى در میان گذاشت، و این معنا توسط «مطرف»، پسر مغیره، فاش شد. مطرف مى‏گوید: با پدرم مغیره در «دمشق» مهمان معاویه بودیم. پدرم به كاخ معاویه زیاد تردد مى‏كرد و با او به گفتگو مى‏پرداخت و در بازگشت به اقامتگاهمان از عقل و درایت او یاد مى‏كرد و وى را مى‏ستود، اما یك شب كه از كاخ معاویه برگشت، دیدم بسیار اندوهگین و ناراحت است، فهمیدم حادثه‏اى پیش آمده كه موجب ناراحتى او شده است/

وقتى علت آن را پرسیدم، گفت: پسرم! من اكنون از نزد پلیدترین مردم روزگار مى‏آیم! گفتم مگر چه شده است؟

گفت: امشب با معاویه خلوت كرده بودم، به او گفتم: اكنون كه به مراد خود رسیده‏اى و حكومت را قبضه كرده‏اى، چه مى‏شد كه در این آخر عمرم با مردم با عدالت و نیكى رفتار مى‏كردى و با بنى هاشم این قدر بد رفتارى نمى‏نمودى، چون آنها بالاخره خویشان تو بوده و علاوه اكنون در وضعى نیستند كه خطرى از ناحیه آنها متوجه حكومت تو گردد؟

معاویه گفت: «هیهات! هیهات! ابوبكر خلافت كرد و عدالت گسترى نمود و پس از مرگش فقط نامى از او باقى ماند. عمر نیز به مدت ده سال خلافت كرد و زحمتها كشید، پس از مرگش جز نامى از او باقى نماند. سپس برادر ما عثمان كه كسى در شرافت نسب به پاى او نمى‏رسید، به حكومت رسید، اما به محض آنكه مرد، نامش نیز دفن شد. ولى هر روز در جهان اسلام پنج بار بنام این مرد هاشمى (پیامبر اسلام) فریاد مى‏كنند و مى‏گویند: «اشهد ان محمداً رسول الله». اكنون با این وضع (كه نام آن سه تن مرده و نام محمد باقى مانده) چه راهى باقى مانده است جز آنكه نام او نیز بمیرد و دفن شود؟!»

این گفتار معاویه كه به روشنى از كفر وى پرده بر مى‏دارد، زمانى كه از طریق راویان حدیث به گوش «مامون» - خلیفه عباسى - رسید، او طى بخشنامه‏اى در سراسر كشور اسلامى دستور داد مردم معاویه را لعن كنند.(26)

اینها نشان مى‏دهد كه حزب اموى چگونه در صدد نابودى اسلام بوده و یك حركت ارتجاعى را رهبرى مى‏كرده است؟

یزید چهره منفور جامعه اسلامى

یزید كه در دامن چنین خانواده‏اى پرورش یافته و با فرهنگ چنین حزبى بزرگ شده بود، به آیین اسلام كه مى‏خواست بنام آن بر مردم حكومت كند، كمترین اعتقادى نداشت/

یزید جوانى ناپخته، شهوت پرست، خودسر، و فاقد دوراندیشى و احتیاط بود. او فردى بیخرد، بیباك، خوشگذران، عیاش، و كوتاه فكر بود/

یزید كه پیش از رسیدن به حكومت اسیر هوسها و پایبند تمایلات افراطى خود بود، بعد از رسیدن به حكومت نیز نتوانست حداقل مثل پدر، ظواهر اسلام را حفظ كند، بلكه در اثر روح بى پروایى و هوسبازى كه داشت، علنا مقدسات اسلامى را زیر پا مى‏گذاشت و در راه ارضاى شهوات خود از هیچ چیز فرو گذارى نمى‏كرد/

یزید علناً شراب مى‏خورد و تظاهر به فساد و گناه مى‏كرد، او وقتى در شب نشینیها و بزمهاى اشرافى مى‏نشست و به باده گسارى مى‏پرداخت، بى باكانه اشعارى بدین مضمون مى‏سرود:

«یاران هم پیاله من! برخیزید و به نغمه‏هاى مطربان خوش آواز گوش دهید و پیاله‏هاى شراب را پى در پى سربكشید و بحث و مذاكره علمى و ادبى را كنار بگذارید. نغمه‏هاى (هوس‏انگیز) ساز و آواز، مرا از شنیدن «اذان» و نداى «الله اكبر» باز مى‏دارد و من حاضرم حوران بهشتى را (كه نسیه است) با خم شراب (كه نقد است) عوض كنم» (نقدمال ما و نسیه براى كسانى كه به قیامت معتقدند)!(27)

و با این وقاحت به مقدسات اسلامى دهن كجى مى‏كرد!

او صراحتاً موضوع رسالت و نزول وحى بر حضرت محمد (ص) را انكار مى‏كرد و همچون جد خود ابوسفیان همه را پندارى بیش نمى‏داست، چنانكه پس از پیروزى ظاهرى بر حسین بن على (ع) ضمن اشعارى گفت:«هاشم با ملك و حكومت بازى كرده است، نه خبرى از عالم غیب آمده و نه وحیى نازل شده است»!!

آنگاه كینه‏هاى دیرینه خود را از سرداران اسلام، كه در جنگ بدر و زیر پرچم اسلام بستگان او را از دم شمشیر گذرانده بودند، یاد كرده كشتن امام حسین (ع) را تلافى آن ماجرا معرفى كرد و گفت: «كاش بزرگان ما كه در بدر كشته شدند، امروز زنده بودند و مى‏گفتند: یزید دست مریزاد!»(28)

یك سال معاویه یزید را با لشگرى براى جنگ با رومیها فرستاد (گویا مى‏خواست وانمود كند كه یزید تنها اهل بزم نیست، اهل رزم نیز هست!) و «سفیان بن عوف غامدى» را با وى همراه نمود. یزید در این سفر زن محبوب و مورد علاقه خود «ام كلثوم» را همراه مى‏برد. سفیان پیش از یزید با لشگریان وارد سرزمین روم شد و بر اثر بدى آب و هوا سربازان مسلمان در محلى بنام «غذقذونه»(29)به تب و آبله مبتلا شدند/

یزید كه در راه در منزلى بنام «دیرمران»(30) در كنار «ام كلثوم» به استراحت و عیش و نوش پرداخته بود، چون از این حادثه خبر یافت، گفت:

ما ان ابالى بما لاقت جموعهم بالغذقذونه من حمى و من موم

اذا اتكات على الانماط فى غرف‏بدیر مران عندى ام كلثوم

من كه در دیرمران در میان غرفه‏ها و بالشها تكیه زده‏ام وام كلثوم در كنار من است، باكى ندارم كه سربازان مسلمان در غذقذونه دچار تب و آبله شوند و بمیرند!(31)

كسى كه میزان دلسوزى او نسبت به نیروهاى رزمنده و جوانان كشور این مقدار باشد، پیداست كه اگر مقدرات كشور را در دست بگیرد، چه به روزگار امت اسلامى مى‏آورد؟!

درباریزید مركز انواع فساد و گناه شده بود. آثار شوم فساد و بى دینى دربار او در جامعه چنان گسترش یافته بود كه در دوران حكومت كوتاه مدت او، حتى محیط مقدسى همچون «مكه» و «مدینه» نیز آلوده شده بود.(32)

یزید سرانجام جان خود را در راه هوسرانى از دست داد و افراط در شرابخوارى سبب مسمومیت و مرگ وى گردید.(33)

«مسعودى»، یكى از مورخان نامدار اسلامى، مى‏گوید: یزید در رفتار با مردم روش فرعون را در پیش گرفته بود و بلكه رفتار فرعون از او بهتر بود!(34)

شواهد و مدارك فساد و آلودگى یزید و زندگى ننگین و حكومت پلید وى به قدرى زیاد است كه طرح همه آنها از حدود این بحث فشرده خارج است و گمان مى‏كنیم آنچه گفته شد براى معرفى چهره پلید او كافى باشد/

گرایش یزید به مسیحیت تحریف شده‏

از اینها گذشته یزید اصولا بر اساس تعلیمات مسیحیت پرورش یافته بود و یا حداقل به مسیحیت تمایل داشت/

استاد «عبدالله علائلى» با اشاره به این معنا مى‏نویسد:

«شاید عجیب به نظر آید اگر تربیت یزید را تربیت مسیحى بدانیم به طورى كه از تربیت اسلامى و آشنایى با فرهنگ و تعلیمات اسلامى دور بوده باشد، و شاید خواننده تا حد انكار از این معنا تعجب كند، ولى اگر بدانیم كه یزید از طرف مادر از قبیله «بنى كلب» بود كه پیش از اسلام دین مسیحى داشتند، تعجب نخواهیم كرد،زیرا از بدیهیات علم الاجتماع این است كه ریشه كن ساختن عقاید یك ملت كه اساس خویها و خصلتها و ارزشهاى اجتماعى و سرچشمه افكار و عادات و فرهنگ عمومى آنهاست، نیازمند گذشت زمانى طولانى است/

تاریخ به ما مى‏گوید: یزید تا زمان جوانى در این قبیله پرورش یافته بود و این به آن معنا است كه وى دوران تربیت پذیرى و شكل‏گیرى شخصیت خود را كه مورد توجه مربیان است، در چنین محیطى گذارنده بود و با این تربیت، علاوه بر تاثیرپذیرى از مسیحیت، خشونت با دیه و سختى طبیعت صحرا نیز با سرشت او در هم آمیخته بود/

بعلاوه به نظر گروهى از مورخان، از آن جمله «لامنس» مسیحى در كتاب «معاویه» و كتاب «یزید»، بعضى از استادان یزید از مسیحیان شام بوده‏اند، و آثار سؤ چنین تربیتى در مورد كسى كه مى‏خواست زمامدار مسلمانان باشد بر كسى پوشیده نیست. «علائلى» آنگاه مى‏گوید: «اینكه یزید «اخطل»، شاعر مسیحى را واداشت كه انصار را هجو كند و نیز سپردن تربیت پسرش به یك نفر مسیحى كه مورخان به اتفاق آن را نقل كرده‏اند، ریشه در همین تربیت مسیحى وى داشت.»(35)

به گواهى تاریخ، خود یزید گرایش خود را نسبت به مسیحیت كتمان نمى‏كرد، بلكه علنا مى‏گفت:

فان حرمت على دین احمد فخدها على دین المسیح بن مریم

:اگر شراب در دین احمد (پیامر اسلام ) حرام است , تو آن را بر دین مسیح بگیر (و بیا شام ) (1.اصولاً باید توجه داشت كه دولت روم در دربار بنى امیه نفوذ داشت و برخى از مسیحیان روم در دربار شام مستشار بودند, چنانكه به تصریح مورخان , یزید هنگام حركت امام حسین ـ علیه السلام ـ به سمت كوفه , به توصیه ء<سرجون > رومى <2<عبیدالله بن زیاد> را كه تا آن موقع والى <بصره > بود, (با حفظ سمت ) به حكومت كوفه منصوب كرد, و تا آن موقع حاكم كوفه از طرف یزید<نعمان بن بشیر> بود(3اینك كه چهرهء پلید یزید و كفر و دشمنى او با اسلام روشن گردید, بخوبى به علت قیام امام حسین ـ علیه السلام ـ بر ضد حكومت او پى مى بریم و بروشنى در مى یابیم كه حكومت یزید نه تنها از این نظر كه آغاز گر بدعت رژیم سلطنتى موروثى در اسلام بود, بلكه از نظر بى لیاقتى شخص وى نیز از نظر امام حسین ـ علیه السلام ـ نا مشروع بود, بنابر این با توجه به اینكه با مرگ معاویه موانع زمان او بر طرف شده بود, وقت آن رسیده بود كه امام حسین اعلان مخالفت كند و اگر امام حسین ـ علیه السلام ـ با یزید بیعت مى كرد, این بیعت بزرگترین حجت مشروعیت حكومت یزید به شمار مى آمد

علت مخالفت امام حسین ـ علیه السلام ـ, در بیانات و نامه هاى آن حضرت بخوبى به چشم مى خورد. در همان نخستین روزهایى كه حسین بن علیه ـ علیه السلام ـ در مدینه براى اخذ بیعت در فشار بود, در پاسخ ولید كه پیشنهاد بیعت با یزید را مطرح كرد, فرمود: اینك كه مسلمانان به فرمانروایى مانند یزید گرفتار شده اند باید فاتحهء اسلام را خواند (4و ضمن در پاسخ نامه هاى دعوت كوفیان , ویژگیهاى زمامدار مسلمانان را چنین بیان كرد

<... امام و پیشواى مسلمانان كسى است كه به كتاب خدا عمل نموده , و راه قسط و عدالت را در پیش گیرد و از حق پیروى كرده و با تمام وجود خویش مطیع فرمان خدا باشد>(5

آخرین پستها

آیة‌اللّه العظمى صافى گلپایگانى کمبودهاى اقتصادى به حساب روحانیت گذاشته نشود یکشنبه 23 مرداد 1390
معاون تبلیغ و آموزشهای کاربردی حوزه های علمیه: شنبه 22 مرداد 1390
متن کامل نامه شورای عالی حوزه به مشاور رییس جمهور و مدیر عامل خبرگزاری ایرنا شنبه 22 مرداد 1390
بیانیه معاون سابق آموزش حوزه های علمیه در خصوص حوادث اخیر شنبه 22 مرداد 1390
قابل توجه طلاب سطوح عالی که درخواست ارتقاء پایه دارند شنبه 22 مرداد 1390
نقشه مرکزمدیریت حوزه علمیه استان مرکزی چهارشنبه 15 تیر 1390
رهبر معظم انقلاب: وضع فعلی عدالت مطلقا راضی کننده نیست؛ دوران آزمون و خطا در مقوله عدالت سپری شده است چهارشنبه 28 اردیبهشت 1390
مقام و منزلت حضرت آیت الله بهجت در گفتگو با آیت الله مصباح یزدی چهارشنبه 28 اردیبهشت 1390
استخدام روحانیون در عقیدتی و سیاسی ناجا چهارشنبه 28 اردیبهشت 1390
کدام مرجع تقلید کامپیوتر را به حوزه آورد؟! چهارشنبه 28 اردیبهشت 1390
دروس خارج حوزه اینترنتی می شود چهارشنبه 28 اردیبهشت 1390
حمله مزدوران آل خلیفه و آل سعود به عزاداران حضرت ام البنین(س) چهارشنبه 28 اردیبهشت 1390
استقلال حوزه خواسته جدی مراجع تقلید است چهارشنبه 28 اردیبهشت 1390
رهبر انقلاب با اشاره به پیشرفت های اخیر در بخش نشر نسبت به گذشته فرمودند : تارسیدن به نقطه مطلوب فاصله داریم چهارشنبه 28 اردیبهشت 1390
علت علاقه مصری ها به اهل بیت‌(ع) از نگاه استاد الازهر چهارشنبه 28 اردیبهشت 1390
شمّه‌ای از اخلاق، صفات و کرامات حضرت فاطمه یکشنبه 18 اردیبهشت 1390
وصایای حضرت فاطمه سلام الله علیها یکشنبه 18 اردیبهشت 1390
فضایل قرانی حضرت فاطمه(سلام الله علیها ) یکشنبه 18 اردیبهشت 1390
پروفسور لگنهاوزن چگونه مسلمان شد؟ یکشنبه 18 اردیبهشت 1390
رهبر معظم انقلاب، در دیدار معلمان:حركت بیداری قطعاً تا قلب اروپا پیش خواهد رفت یکشنبه 18 اردیبهشت 1390
لیست آخرین پستها