تبلیغات
حوزه علمیه استان مرکزی - ویژه نامه محرم نتایج وپیامدهای قیام عاشورا
حوزه علمیه استان مرکزی
اللهم عجل لولیک الفرج

نتایج و پیامدهاى قیام عاشورا

قیام و نهضت امام حسین ـ علیه السلام ـ آثار و نتایج بزرگى در جامعهء اسلامى بر جا گذاشت كه ذیلاً برخى از آنها را به عنوان نمونه مورد بررسى قرار مى دهیم

1ـ رسوا ساختن هیئت حاكمه

از آنجا كه بنى امیه به حكومت و سلطنت خود رنگ دینى مى دادند و بنام اسلام و جانشینى پیامبر بر جامعهء اسلامى حكومت مى كردند و با شیوه هاى گوناگون (مانند جعل حدیث , جذب شعرا و محدثان , تقویت فرقه هاى جبر گرا و...) جهت تثبیت موقعیت دینى خود در جامعه مى كوشیدند, قیام و شهادت امام حسین ـ علیه السلام ـ بزرگترین ضربت را بر پیكر این حكومت وارد آورد و هیئت حاكمهء وقت را رسوا ساخت ; بویژه آنكه سپاه یزید در جریان فاجعهء عاشورا یك سلسله حركات نا جوانمردانه همچون بستن آب به روى یاران امام حسین ـ علیه السلام ـ, كشتن كودكان , اسیر كردن زنان و كودكان خاندان پیامبر و امثال اینها انجام دادند كه به رسوایى آنان كمك كرد و یزید بشدت مورد نفرت عمومى قرار گرفت , به طورى كه <مجاهد>, یكى از شخصیتهاى آن روز, مى گوید

به خدا سوگند مردم عموماً یزید را مورد لعن و ناسزا قرار دادند و به او عیب گرفتند و از او روى گرداندند (44

یزید با آنكه در آغاز پیروزى خود بسیار شادمان و مغرور بود, در اثر فشار افكار عمومى قافیه را باخته و گناه كشتن حسین بن على ـ علیه السلام ـ را به گردن عبید الله بن زیاد(حاكم كوفه ) افكند

مورخان مى گویند

یزید پس از حادثهء عاشورا به پاس خوشخدمتى عبید الله بن زیاد او را به دمشق دعوت كرد و اموال فراوان و تحفه هاى بزرگ به او بخشید و او را نزد خود نشانید و مقام او را بالا برد(ترفیع رتبه و درجه ) و او را به حرمسراى خود نزد زنان خویش برد و ندیم خویش قرار داد... (45

اما چون فشار افكار عمومى اوج گرفت , با یك چرخش سریع , خود را تبرئه كرد و مسئولیت را به گردن عبید الله افكند

<ابن اثیر> مى نویسد

هنگامى كه سر حسین را نزد یزید بردند, موقعیت ابن زیاد نزد او بالا رفت و از اقدام او خوشحال شد و به وى جایزه داد, ولى طولى نكشید كه به وى گزارش رسید كه مردم نسبت به او خشمگین شده اند و به او لعن و ناسزا مى گویند, ازینرو از كشتن حسین پشیمان شد. او مى گفت

كاش متحمل اذیت مى شدم و حسین را به منزل خود مى آوردم و به خاطر پیامبر اسلام و رعایت حرمت قرابت حسین با او, اختیار را به وى واگذار مى كردم , هر چند موجب ضعف حكومتم مى شد. خدا پسر مرجانه (ابن زیاد) را لعنت كند! او حسین را مجبور به این كار كرد, در حالى كه حسین از وى خواسته بود اجازه بدهد دست در دست من بگذارد یا به یكى از مناطق مرزى برود (46, ولى پسر مرجانه با پیشنهاد او موافت نكرده او را به قتل رساند و با این كار مرا مورد بغض و نفرت مسلمانان قرار داده و تخم دشمنى مرا در دلهاى آنها افشاند. اینك هر كس و ناكس به خاطر قتل حسین با من دشمن شده است . این چه گرفتارى بود كه پسر مرجانه براى من درست كرد؟! خدا او را لعنت و گرفتار غضب خویش سازد!(47

از طرف دیگر, با آنكه یزید نخست با كودكان و زنان و بازماندگان امام حسین با خشونت غرور و تكبر بر خورد كرد و دستور داد آنان را در خانهء مخروبه اى جاى دهند, اما زیر فشار افكار عمومى , به فاصلهء كمى با آنان بناى نرمش و ملاطفت و محل سكونتشان را تغییر داد و گفت : اگر مایل هستید شما را روانهء مدینه كنم

<عماد الدین طبرى > در این زمینه مى نویسد:<زینب كس فرستاد نزد یزید كه اجازت ده ما را تا تعزیت حسین بداریم , یزید اجازت داد و گفت باید ایشان را به دار الحجاره برید تا آنجا گریه كنند. هفت روز آنجا تعزیت داشتند. هر روز چندان زن بر ایشان جمع مى شدند كه از حصر و احصا بیرون بود. مردم قصد كردند كه خود را به خانهء یزید اندازند و او را بكشند

<مروان > (48از این حال واقف شده نزد یزید آمد و با او گفت هیچ صلاح ملك تو نیست كه اولاد و اهل بیت و متعلقان حسین آنجا باشند, صلاح در آن است كه كار ایشان بسازى و ایشان را به مدینه فرستى , الله ! الله ! كه كار ملك تو تباه شود به سبب این عورات

پس یزید امام زین العابدین ـ علیه السلام ـ را بخواند و پیش خود بنشانید و استمالتهاى بسیار كرد و گفت : لعنت بر پسر مرجانه باد! اگر من صاحب جطرف مقابل ج پدر تو بود مى نگذاشتمى كه كار بدین مقام رسیدى و آنچه او از من بخواستى بدادمى و حاجت او را روا كردمى ولیكن قضا گذشت , باید كه چون به مدینه رسى هر كار و حاجتى كه باشد بنویسى و];ّّ امام را خلعت بداد و زنان را تشریفها فرستاد ولیكن گویند كه اهل بیت هیچ قبول نكردند> (49

یزید بیش از چهار سال پس از فاجعهء عاشورا زنده نماند, اما این ننگ و رسوایى را براى ابد براى خاندان بنى امیه به ارث گذاشت , به طورى كه هر كدام از خلفاى اموى بعدى كه اندكى عقل و درایت داشتند از تكرار كارهاى یزید پرهیز مى كردند. چنانكه <یعقوبى >, مورخ نامدار اسلام , مى نویسد

<عبد الملك بن مروان >(در زمان حكومت خود) به <حجاج > كه از طرف وى حاكم حجاز بود, نوشت : مرا به خون فرزندان ابو طالب آلوده نكن , زیرا من دیدم كه چون خاندان حرب (ابو سفیان ) با آنان در افتادند, بر افتادند (50

2ـ احیاى سنت شهادت

پیامبر اسلام با آوردن آیینى نو كه بر اساس ایمان به خدا استوار بود, سنت شهادت را پى ریزى كرد و به گواهى تاریخ , عامل بسیارى از پیروزیهاى بزرگ مسلمانان , استقبال آنان از شهادت در راه خدا به خاطر پیروزى حق بود. اما پس از در گذشت پیامبر, در اثر انحراف حكومت اسلامى از مسیر اصلى خود, گسترش فتوحات و سرازیر شدن غنایم به مركز خلافت و عوامل دیگر, كم كم مسلمانان روحیهء سلحشورى را از دست دادند و به رفاه و آسایش خو گرفتند, به طورى كه هر كس به هر نحوى قدرت را در دست مى گرفت , مردم از ترس از دست دادن زندگى آرام و گرفتار شدن در كشمكشهاى اجتماعى براحتى از او اطاعت مى كردند, و ستمگرانى كه بنام اسلام بر آن مردم حكومت مى كردند, از این روحیهء آنان استفاده مى كردند و هر چه از عمر حكومت بنى امیه مى گذشت , این وضع بدتر مى شد تا آنكه در اواخر عمر معاویه و آغاز حكومت یزید به اوج خود رسید

در آن زمان شیوخ قبایل و رجال دینى , غالباً مطیع زر و زور بودند و وجدان و شخصیت خود را در برابر مال و ثروت نا چیز دنیا مى فروختند. رهبران دینى و سیاسى آن روز, با آنكه از ریشهء پست خانوادگى <عبید الله بن زیاد> كاملاً آگاه بودند, در برابر وى سر تسلیم فرود مى آوردند. این گونه افراد نه تنها در برابر یزید و ابن زیاد, بلكه در برابر زیر دستان ستمگر آن دو نیز مثل موم نرم و مطیع بودند, زیرا جاه و مال و نفوذ در اختیار آنها بود و این عده مى توانستند در سایه تقرب و دوستى با آنها به نام و نان و نوایى برسند

دستهء دیگرى نیز كه در پستى كمتر از دستهء اول نبود, زاهد نمایان عوامفریب بودند كه ریاكارانه تظاهر به زهد و خداشناسى مى كردند تا از طریق ظاهر فریبندهء خویش , لقمهء چربى گیر بیاورند, ولى همین كه توجه ستمگران وقت را به خود جلب مى كردند, در جرگهء وابستگان به آنان قرار مى گرفتند

مردم آن روز با این چهره آشنا بودند و چنان با رفتار كثیف این عده خو گرفته بودند كه اعمال آنان در نظرشان طبیعى و عادى جلوه مى كرد و موجب هیچ گونه اعتراض و انتقادى نمى شد

زندگى مردم عادى آن عصر نیز طورى بود كه یگانه هدف آنان , تاءمین حوائج شخصى بود. هر كس به خاطر زندگى شخصى خود كار مى كرد و به خاطر رسیدن به هدفهاى شخصى زحمت مى كشید و هیچ فكرى جز دستیابى به مقاصد شخصى نداشت . جامعه و مشكلات بزرگ آن , به هیچ وجه مورد توجه یك فرد عادى نبود

تنها چیزى كه مورد توجه این گونه افراد بود و خیلى مواظب آن بودند, این بود كه مقرریشان قطع نشود. آنان از ترس قطع شدن مقررى , دستور روءسا و رهبران خود را بى كم و كاست اجرا مى كردند و از بیم این موضوع , با هر گونه صحنه ء ظلم و فساد كه روبرو مى شدند, لب به اعتراض و انتقاد نمى گشودند

قیام امام حسین ـ علیه السلام ـ این وضع را دگرگون ساخت و سنت شهادت را در جامعهء اسلامى زنده كرد. حسین ـ علیه السلام ـ با قیام خود, پرده از روى زندگى آلوده و پست مسلمانان برداشت و راه نوینى پیش پاى آنان گذاشت كه در];ّّ آن سختى هست , حرمان هست , اما ذلت نیست

براى آنكه میزان تاءثیر قیام امام حسین ـ علیه السلام ـ در بیدارى روح حماسه و شهادت در جامعهء اسلامى آن روز روشن گردد, باید توجه داشت كه جامعهء اسلامى پیش از حادثهء عاشورا(با صرفنظر از اعتراضهاى موضعى و مقطعى چون حركت حجر) بیست سال به سكوت و تسلیم گذرانده بود و با آنكه در این مدت نسبتاً طولانى موجبات قیام فراوان بود, كوچكترین قیام اجتماعى رخ نداده بود

در جنبش مردم كوفه نیز, كه به آمدن مسلم انجامید, دیدیم كه یك تهدید دروغین آمدن لشكر شام چگونه انبوه مردم را از گرد نمایندهء شجاعِ سالار شهیدان ـ علیه السلام ـ پراكنده ساخت

فاجعهء كربلا وجدان دینى جامعه را بیدار كرد و تحول روحى اى به وجود آورد كه شعاع تاءثیر آن , جامعهء اسلامى را فرار گرفت , و همین كافى بود كه مردم را به دفاع از حریم شخصیت و شرافت و دین خود وا دارد, روح مبارزه را ـ كه در جامعه به خاموشى گراییده بود ـ شعله اى تازه بخشد, و به دلهاى مرده و پیكرهاى افسرده , حیاتى تازه دمیده آنها را به جنبش در آورد

از نخستین جلوه هاى این تحول , قیام و مخالفت <عبد الله بن عفیف ازدى > در كوفه بود. آنگاه كه پسر زیاد نخستین سخنرانى پس از جنگ مبنى بر اعلام پیروزى خود را با دشنام و ناسزا به امام حسین ـ علیه السلام ـ آغاز كرد, با خروش و فریاد اعتراض عبدالله بن عفیف كه مردى نابینا بود (51, روبرو گردید. پسر زیاد دستور بازداشت او را صادر كرد. افراد قبیلهء عبدالله او را به منزل رساندند. پسر زیاد گروهى از دژخیمان را جهت دستگیرى او فرستاد. عبدالله با شجاعت در برابر یورش آنان مقاومت كرد, ولى سر انجام دستگیر شد و به شهادت رسید (52

3ـ قیام و شورش در امت اسلامى

قیام بزرگ و حماسه آفرین امام حسین ـ علیه السلام ـ سر چشمهء نهضتها و قیامهاى متعدد در جامعهء اسلامى گردید كه به عنوان نمونه برخى از آنها را مورد بحث قرار مى دهیم

الف ـ قیام توابین

نخستین عكس العمل مستقیم شهادت امام حسین ـ علیه السلام ـ<جنبش توابین > در شهر<كوفه > بود همین كه امام حسین به شهادت رسید, و ابن زیاد از اردوگاه خود در<نخلیه > به شهر باز گشت , شیعیانى كه فرصت طلایى یارى امام در كار زار عاشورا را از كف داده بودند, بشدت پشیمان شده خود را ملامت نمودند. آنان تازه متوجه شدند كه اشتباه بزرگى مرتكب شده اند, زیرا حسین ـ علیه السلام ـ را دعوت نموده و سپس از یارى او دست نگهداشته اند و او كه بنا به دعوت آنها به عراق آمده بود, در كنار شهر آنان به شهادت رسیده و آنها از جا تكان نخورده اند! این گروه احساس كردند كه ننگ این گناه از دامن آنها شسته نخواهد شد مگر آنكه انتقام خون حسین را از قاتلان او بگیرند و یا در این راه كشته شوند

به دنبال این فكر بود كه شیعیان نزد پنج تن از روءساى خود در كوفه كه عبارت بودند از

<سلیمان بن صرد خزاعى >,<مسیب بن نجبهء فزارى >,<عبد الله بن سعد بن نفیل ازدى >,<عبد الله بن وال تمیمى >, و<رفاعة بن شداد بجلى > رفتند و در منزل سلیمان اجتماعى تشكیل دادند. نخست مسیب بن نجبه رشتهء كلام را به دست گرفت و پس از ذكر مقدمه اى چنین گفت

<... ما پیوسته دلباختهء خوبیهاى موهوم خود بوده یاران و پیروان خود را مى ستودیم , ولى در این امتحانى كه خداوند در مورد پسر پیامبر پیش آورد, دروغ ما آشكار گردید و ما از این امتحان سر شكسته و خجلت زده بیرون آمدیم و از هر جهت در مورد فرزند پیامبر كوتاهى كردیم

حسین پسر پیامبر به ما نامه ها نوشت و پیكها فرستاد و بارها, چه پنهان و چه آشكار, از ما یارى خواست و راه هر گونه عذر و بهانه را بر مابست . ولى ما از بذل جان خود در ركاب او دریغ ورزیدیم تا آنكه در بیخ گوش ما به خشنترین وضع كشته شد. ما آنقدر سستى نمودیم كه نه با عمل و زبان او را یارى كردیم , نه با مال و ثروت خود به پشتیبانى وى شتافتیم و نه قبائل خود را جهت یارى او فرا خواندیم

حال , در پیشگاه خدا و در حضور پیامبر چه عذرى داریم ؟ به خدا عذرى غیر از این نداریم كه قاتلان حسین را به كیفر اعمالشان برسانیم و یا در این راه كشته شویم , باشد كه خداوند از ما راضى گردد...>

آنگاه پس از چند سخنرانى پر شور دیگر,<سلیمان بن صرد خزاعى > كه به رهبرى جمعیت بر گزیده شده بود, سخنانى بدین مضمون ایراد كرد

<ما در انتظار ورود خاندان پیامبر به سر مى بردیم و به آنها وعدهء یارى داده براى آمدن به عراق تشویقشان نمودیم , ولى وقتى در خواست ما عملى شد و پسر پیامبر به سرزمین ما آمد, سستى كرده ناتوانى پیشه ساختیم و وقت را به امروز و فردا گذرانده در انتظار حوادث نشستیم تا آنكه پسر پیامبر كشته شد

هان ! بپا خیزید و دست به قبضهء شمشیر ببرید! چه آنكه خشم خدا را بر انگیخته اید, و مادام كه رضاى خدا را به دست نیاورده اید, نباید به میان زنان و فرزندان خود باز گردید. خدا از شما راضى نخواهد بود مگر آنكه انتقام خون فرزند پیامبر را بگیرید

از مرگ نترسید! به خدا سوگند هر كس از مرگ بترسد محكوم به شكست و ذلت است . باید مثل بنى اسرائیل باشید كه موسى ـ علیه السلام ـ به آنان فرمود: شما با گوساله پرستى , به خود ظلم كردید, اینك در پیشگاه آفریدگار خود توبه نمایید و خود را بكشید...>(53

به دنبال این اجتماع , سلیمان بن صرد جریان را به <سعد بن حذیفة بن یمان > و شیعیان دیگر<مدائن > نوشت و از آنان یارى خواست . آنان نیز دعوت سلیمان را پذیرفتند همچنین سلیمان به <مثنى بن مخرمهء عبدى > و شیعیان دیگر<بصره > نامه نوشت و آنها نیز پاسخ مساعد دادند

انگیزهء توابین

توابین معتقد بودند كه مسئول قتل حسین ـ علیه السلام ـ در درجهء اول حكومت بنى امیه است نه افراد, و لذا به منظور خوانخواهى به سوى شام حركت كردند و گفتند پس از انتقام از بنى امیه , به سراغ جنایتكاران كوفه مى رویم

همان طور كه ملاحظه شد, انگیزهء این جنبش , احساس ندامت از گناه , و شوق به جبران خطا بود. در لابلاى سخنان و نامه ها و خطبه هاى توابین , احساس عمیق پشیمانى , و شور و شوق سوزان به شستشوى گناه , موج مى زند و هر كس مرورى در آنها بكند این موضوع را بخوبى لمس مى كند. همین انگیزه بود كه قیام توابین را در ارزیابى ظاهرى به صورت یك قیام انتحار آمیز جلوه گر ساخته بود. توابین فقط در صدد گرفتن انتقام , و جبران لغزش و گناه خود بودند و جز این هیچ هدف دیگرى نداشتند. این عده نه طالب فتح و پیروزى بودند و نه خواهان حكومت و غنیمت , بلكه یگانه هدفشان انتقام بود. آنان وقتى خانه هاى خود را ترك مى گفتند اطمینان داشتند كه دیگر به خانه هاى خود باز نخواهد گشت . آنان تشنهء مرگ در راه هدف خود بودند, به طورى كه دشمن به آنها امان داد ولى آنها از قبول امان سرباز زدند! زیرا آن را دامى براى شكست قیام مى دانستند

نیرهاى توابین

تنها شیعیان نبودند كه به انقلاب توابین پیوستند, بكله كلیهء كسانى كه خواهان تغییر اوضاع , و شكستن یوغ ظلم دستگاه حكومت اموى از طریق جنبشى خونین بودند به توابین پیوستند

البته به علت آنكه قیام توابین یك قیام انتقامجویانه و شهادت طلبانه بود, و عناصر انقلابى هیچ هدفى جز انتقام و یا مرگ در این راه نداشتند, عدهء زیادى به آنان نپیوستند. در دفتر سلیمان بن صرد شانزده هزار نفر ثبت نام كرده بودند كه از این عده جز پنج هزار نفر حاضر نشدند (54در حالى كه تعداد سپاه شام سى هزار نفر بود. البته علت این موضوع روشن است زیرا همیشه فقط افرادى كه در سطح عالى فداكارى و جانبازى در راه عقیده قرار دارند, مجذوب اقدامات شهادت طلبانه مى شوند, بدیهى است كه تعداد این قبیل افراد در هر زمانى اندك است

عملیات توابین

جنبش توابین در سال شصت و یك هجرى آغاز شد. توابین از آن تاریخ پیوسته ساز و برگ جنگى فراهم ساخته و مردم را مخفیانه به خونخواهى حسین ـ علیه السلام ـ دعوت مى كردند. مردم نیز از شیعه و غیر شیعه دسته دسته به آنها مى پیوستند. توابین سر گرم مقدمات قیام بودند كه یزید مرد. پس از مرگ یزید, توابین عده اى را به اطراف فرستادند تا مردم را دعوت به همكارى كنند. در این هنگام , احتیاط و اختفا را كنار گذاشته علناً به تهیهء اسلحه و تجهیزات جنگى پرداختند

تا آنكه شب جمعه پنجم ربیع الثانى سال 65ق نخستین شعلهء قیام زبانه زد: در آن شب , توابین با هم به سوى تربت پاك امام حسین ـ علیه السلام ـ روانه شدند و همین كه بالاى قبر آن حضرت رسیدند, فریادى از دل بر آورده عنان اختیار از كف دادند و این سخنان را با اشك دیدگان در هم آمیختند

<پروردگار! ما فرزند پیامبر را یارى نكردیم , گناهان گذشتهء ما را بیامرز و توبهء ما را بپذیر, به روح حسین و یاران راستین و شهید او رحمت فرست , ما شهادت مى دهیم كه بر همان عقیده هستیم كه حسین بر سر آن كشته شد. پروردگار! اگر گناهان ما را نیامرزى و به دیدهء رحم و عطوفت بر ما ننگرى زیانكار و بدبخت خواهیم بود...>

پس از پایان این صحنهء مهیج و شور انگیز, قبور شهدا را ترك گفته به سمت شام حركت كردند و در سرزمینى بنام <عین الورده > با سپاه شام , كه فرماندهى آنها را عبید الله بن زیاد به عهده داشت , روبرو شدند و پس از سه روز نبرد سخت , سر انجام شكست خوردند و سران انقلاب بجز<رفاعه > به شهادت رسیدند و بقیهء نیروهایشان به فرماندهى رفاعة بن شداد به كوفه باز گشتند و به هواداران مختار كه در كوفه فعالیت داشتند, پیوستند (55

قیام توابین , گر چه هدف اجتماعى روشنى نداشت , و نیز خیلى زود با شكست روبرو گردید, ولى در هر حال بر مردم كوفه تاءثیر عمیقى به جا گذاشت و افكار عمومى را براى مبازره با حكومت بنى امیه آماده ساخت

ب ـ قیام مختار

در سال شصت و شش هجرى <مختار بن ابى عبید ثقفى > در عراق قیام كرد تا انتقام خون حسین ـ علیه السلام ـ را از قاتلان آن حضرت بگیرد

مختار پس از ورود<مسلم بن عقیل > به كوفه , با او همكاى مى كرد, ولى همزمان با گرفتارى و شهادت مسلم , توسط عبید الله بن زیاد دستگیر و زندانى شد. او پس از حادثهء عاشورا به وساطت <عبد الله بن عمر>(شوهر خواهرش ) نزد یزید, از زندان آزاد گردید و چون در آن ایام <عبد الله بن زبیر> در مكه قیام كرده خود را خلیفهء مسلمانان معرفى مى كرد, مختار رهسپار مكه شد و به همكارى با عبدالله بن زبیر پرداخت

در سال شصت و چهار هجرى , پنج ماه پس از مرگ یزید, مختار چون آمادگى مردم عراق را جهت قیام و انقلاب بر ضد بنى امیه و بى میلى آنها را نسبت به حكومت عبدالله بن زبیر شنید, رهسپار كوفه گردید و فعالیت خود را آغاز كرد.];ّّ (56

راز ناكامى عبد الله بن زبیر در عراق

براى آنكه بدانیم چرا مردم عراق ابتداءاً به ابن زبیر پیوستند و سپس دعوت مختارا را پذیرفته و بر ضد او قیام كردند, باید توجه داشته باشیم كه جامعهء آن روز عراق خواستار دو چیز بود

1ـ اصلاحات اجتماعى و حمایت از موالى (مسلمانان غیر عرب كه در حكومت بنى امیه مورد ستم واقع شده بودند

2ـ گرفتن انتقام خون بنى هاشم از امویان

به امید تاءمین این دو خواسته بود كه جامعهء عراق با ابن زبیر بیعت كرد; زیرا وى , هم دشمن امویان بود و هم تظاهر به صلاح و زهد و بى اعتنایى به دنیا مى كرد, ولى عملاً ثابت شد كه حكومت ابن زبیر چندان تفاوتى با حكومت امویان ندارد! درست است كه ابن زبیر عراق را از زیر نفوذ و تسلط امویان نجات داد, ولى قاتلان حسین ـ علیه السلام ـ و عناصر جنایتكار و خطر ناكى همچون <شمر بن ذى ـ الجوشن >,<شبث بن ربعى > و<عمرو بن حجاج > كه در فاجعه ء عاشورا نقش مهمى داشتند, نه تنها هنوز در كوفه زنده بودند, بلكه از مقربان حكومت بودند

پسر زیاد از نظر اجراى عدالت نیز مقصود عراقیان را تاءمین نكرد, زیرا موالى هنوز هم مثل زمان بنى امیه در محرومیت به سر مى برندند و قدرت و امكانات , همه در دست شیوخ قبائل بود. عدم تاءمین خواسته هاى عراقیان باعث شد كه مردم از اطراف ابن زبیر پراكنده شده از قیام مختار پشتیبانى كنند

مختار دعوت خود را وابسته به <محمد بن حنفیه >, فزرند امیر موءمنان , معرفى كرد و همین مطلب باعث اطمینان مردم به حركت وى شد. او شعار خود را جمله ء<یالثارات الحسین >:(پیش به سوى انتقام گیرى خون حسین ) قرار داد و این موضوع , عراقیان را به تاءمین اهداف خویش امیدوار مى كرد

مختار پس از رسیدن به قدرت , از گروه <موالى > حمایت كرد و گامهایى در جهت تاءمین حقوق اجتماعى آنان برداشت . این اقدام مختار, اشراف و بزرگان قبائل عرب را بر ضد وى تحریك كرد. آنان اجتماعاتى به این منظور تشكیل داده توطئه ها كردند و با كمك نیروهاى عبد الله بن زبیر براى جنگ با مختار آماده شدند. در راءس این سران مخالف , قاتلان امام حسین ـ علیه السلام ـ قرار داشتند, و همین موضوع كافى بود كه انقلابیون را وادار به ایستادگى نموده براى رسیدن به پیروزى مصمم سازد

مختار, قاتلان امام حسین ـ علیه السلام ـ را سخت مورد تعقیب قرار داد و به هلاكت رسانید , به طورى كه ظرف یك روز دویست و هشتاد نفر از آنان را كشت و خانه هاى چند تن از سران جنایتكاران را كه فرار كرده بودند, ویران كرد. از جمله خانه ء<محمد بن اشعث > را تخریب كرد و دستور داد با مصالح آن , خانه ء<حجر بن عدى > شهید و یار جانباز على ـ علیه السلام ـ را كه توسط زیاد بن ابیه تخریب شده بود, بسازند (57

4ـ انقراض بنى امیه

بحث اجمالى پیرامون نهضت توابین و قیام مختار, از این جهت صورت گرفت كه این دو قیام تاریخى از نظر زمانى به فاصلهء كمى پس از شهادت امام حسین ـ علیه السلام ـ رخ داده اند, وگرنه مى دانیم كه قیامهاى نشاءت گرفته از نهضت امام حسین ـ علیه السلام ـ منحصر به اینها نبوده است , بكله طى سالهاى بعد چندین قیام صورت گرفت كه بزرگترین آنها انقلاب عباسیان بود كه در سال 132هجرى به پیروزى رسید و بساط حكومت بنى امیه را برچید. نیرومندترین عامل پیروزى عباسیان در این انقلاب , شرح ستمگریهاى بنى امیه نسبت به بنى هاشم و مظلومیت این خاندان بود و از نظر تحریك خشم مردم بر ضد بنى امیه , یاد آورى شهادت امام حسین ـ];ّّ علیه السلام ـ بیشترین تاءثیر را داشت

مورخان مى نویسند

هنگامى كه سر بریده ء<مروان >, آخرین خلیفه اموى , را نزد<ابو العباس >, نخستین خلیفهء عباسى , آوردند, ابوالعباس سجده اى اى طولانى كرد و پس از آنكه سراز سجده برداشت , خطاب به سر بریدهء مروان چنین گفت

<ستایش خدا را كه انتقام مرا از تو و قبیله ات گرفت , ستایش خدا را كه مرا بر تو پیروز و مظفر گردانید>. سپس افزود:<اكنون , برایم مهم نیست كه مرگم كى فرا رسد, زیرا به انتقام خون حسین ـ علیه السلام ـ دو هزار نفر از بنى امیه را كشتم ...> (58

وقتى كه جنازه هاى نیمه جان سران بنى امیه را در برابر ابوالعباس روى هم انباشتند, دستور داد بر فراز جنازه ها سفره اى گستردند و غذا آماده نمودند, آنگاه روى جنازه ها نشست و سر گرم صرف غذا شد, در حالى كه هنوم بعضى از آنها زیر پاى او تكان مى خوردند! وقتى كه از خوردن غذا فارغ شد, گفت : هرگز در عمرم غذایى به این گوارایى نخورده ام

آنگاه گفت : پاهاى اینها را گرفته بكشید و در راهها بیفكنید تا مردم اینان را پس از مرگشان نیز لعن كنند(همچون زمان حیاتشان ). طولى نكشید كه مردم دیدند سگها پاهاى جنازه هایى را گرفته و بر زمین مى كشند و مى برند كه لباسهاى ملیله دوزى شده و گرانقیمت بر تن آنها است ! (59


1/1 ابن حجر العسقلانى، الاصابه فى تمییز الصحابة، ط1، بیروت، دارحیأ التراث - العربى، 1328 ه'.ق، ج 1، ص -333 حافظ ابن عساكر، تاریخ دمشق، (جلد مربوط به شرح حال حسین بن على)، تحقیق: شیخ محمد باقر محمودى، ط 1، موسسة المحمودى للطباعةو النشر، 1398 ه'.ق، ص 141/

1/2-ابن حجر، همان كتاب، ص 333/

1/3-حافظ ابن عساكر، همان كتاب، ص 164/

1/4-نصر بن مزاحم، وقعه صفین، ط 2، قم، مكتبة بصیرتى، صفحات: 114 و 249 و 530/

1/5-نصر بن مزاحم، همان كتاب، ص 507/

1/6-ابن اثیر، الكامل فى التاریخ، بیروت، دارصادر، ج 3، ص 405/

1/7-ابن حجر، همان كتاب، ص 333/

1/8-جهت اطلاع بیشتر در این زمینه ر.ك به: ارزیابى انقلاب حسین، تالیف محمد مهدى شمس الدین، ترجمه مهدى پیشوائى، چاپ 2، قم، انتشارات توحید/

1/9-درباره انگیزه سخنان مغیره در صفحات آینده توضیح خواهیم داد/

1/10- ابن قتیبه دینورى، الامامة السیاسة، ط 3، قاهره، مكتبه مصطفى البابى الحلبى، 1382 ه'.ق، ج 1، ص 184/

1/11- طوسى، اختیار معرفة الرجال )، تصحیح و تعلیق: حسن المصطفوى، مشهد، دانشگاه مشهد، ص 48/

1/12-ابن قتیبه دینورى، همان كتاب، ج 1، ص .180 این نامه با اختلاف در الفاظ، در بحارالانوار (تهران، مكتبه الاسلامیه، 1393 ه'.ق) ج 44، ص 212 به بعد - احتجاج طبرسى (نجف، المطبعة المرتضویة)

ج 2، ص 161 - اختیار معرفه الرجال (تصحیح و تعلیق: حسن المصطفوى، مشهد، دانشگاه مشهد، 1348 ه'.ق) ص 48 آمده است، ولى ما در ترجمه، عبارت الامامة و السیاسة را در نظر گرفتیم.

1/13-كتاب سلیم بن قیس الكوفى، قم، داراكتب الاسلامیه، ص 206 - طبرسى، احتجاج، نجف، المطبعه المرتضویه، ص 161 - علامه امینى، عبدالحسین، الغدیر، ط 4، بیروت، درالكتاب العربى، 1397 ه'.ق، ج 1، ص 198/

1/14-تحف العقول، قم، دفتر انتشارات جامعه مدرسین، 1363 ه'.ش، ص 237-239/

1/15-شریف القرشى،باقر، حیاة الامام الحسین بن على، قم، مكتبة الداورى، ج 2، ص 231 (به نقل از شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید/)

1/16-شیخ مفید، الارشاد،قم، مكتبة بصیرتى، ص 200/

1/17-شیخ مفید، همان كتاب، ص 203- ابومخنف، لوط بن یحیى بن سعید بن مخنف ازدى، مقتل الحسین، قم، ص .16 از آنجا كه مطالب نسخه موجود از مقتل معروف ابى مخنف كه از قدیمى‏ترین منابع در مورد حادثه عاشورا است، با آنچه طبرى و دیگران از او نقل كرده‏اند تطبیق نمى‏كند، و از این نظر از اعتبار لازم برخوردار نیست، حجه الاسلام والمسلمین آقاى حاج شیخ حسن غفارى روایت طبرى از ابى مخنف را در این زمینه استخراج و با مقدمه‏اى در شرح حال لوط بن یحیى همراه با پاورقیها و تعلیقات و توضیحات مفید به صورت مستقل به طبع رسانده‏اند. در این كتاب هر جا از این مقتل نام برده‏ایم، مقصود این نسخه است/

1/18-د بن طاووس، اللهوف فى قتلى الطفوف، قم، مكتبه الداورى، ص 15/

1/19-آنچه در زمینه ماهیت و عوامل قیام امام حسین (ع) در این بخش مطرح گردید، از بحثهاى استاد شهید مرتضى مطهرى در جلد دوم كتاب «حماسه حسینى» (تهران، انتشارات صدرا، 1361 ه'.ش) اقتباس و تلخیص شده است.

120-لسى، بحارالانوار، تهران، المكتبة الاسلامیة، 1393 ه'.ق، ج 44، ص 329/

1/21- مقتل الحسین، قم، ص 85 - محمدبن جریر الطبرى، تاریخ الامم و الملوك، بیروت، دارالقاموس الحدیث، ج 6، ص 229 - عز الدین بن اثیر، الكامل فى التاریخ، بیروت، دارصادر، ج 4، ص 48 - نجمى، محمد صادق، سخنان حسین بن على (ع) از میدنه تا كربلا، قم، دفتر انتشارات جامعه مدرسین، ص 148.احمد بن یحیى البلاذرى نیز بخشى از این خطبه را در «انساب الاشراف» ج 3، ص 171 نقل كرده است /

1/22-برى، همان كتاب، ص 200- ابو مخنف، همان كتاب، ص 86 - نجمى، همان كتاب، ص .54 /

23- حسن بن على بن شعبه، تحف العقول، قم، دفتر انتشارات جامعه مدرسین، 1363ه'.ش، ص 245 - ابومخنف، همان كتاب، ص 86 - طبرى، همان كتاب ص 229 - نجمى، همان كتاب، ص .180 این خطبه را ابن عساكر در تاریخ دمشق(تحقیق: شیخ محمد باقر محمودى، چاپ موسسه بیادر214) و سید بن طاووس در اللهوف (قم، مكتبه الداورى، ص 33) و مجلسى در بحارالانوار (تهران، المكتبه الاسلامیه، 1393 ه'.ق، ج 44، ص 192) با اندكى تفاوت نقل كرده‏اند و طبق نقل ابن عساكر و مجلسى، امام این خطبه را در كربلا و پس از رویارویى با سپاه عمربن سعد ایراد كرده است. آنچه ما نقل كردیم طبق روایت حسن بن على بن شعبه است/

1/24-ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، ط 1، قاهره، داراحیأ الكتب العربى، 1378 ه'.ق، ج 9،ص 53(شرح خطبه 139) سخنان ابوسفیان را «ابن عبدالبر» در كتاب «الاستیعاب فى معرفه الاصحاب»(در حاشیه الاصابه) ط 1، بیروت، دارااحیأ التراث العربى، 1328 ه'.ق، ج 4، ص 87 و تقى الدین مقریزى در كتاب «النزاع و التخاصم فیما بین بنى امیه و بنى هاشم» (قاهره، مكتبه الاهرام) با این تفاوت نقل كرده‏اند كه ابوسفیان این سخنان را خطاب به عثمان گفته است.

1/25-ترى، شیخ محمد تقى، قاموس الرجال، تهران، مركز نشر كتاب، 1379 ه.ق، ج 10، ص 80/

1/26-عودى، على بن الحسین، مروج الذهب، بیروت، دارالاندلس، ج 3، ص 454 (شرح حال مامون)/

1/27-عشر الندامان قومواواسمعوا صوت الاغانى

واشربوا كاس مدام واتركوا ذكر المعانى

شغلتنى نغمه العیدان عن صوت الاذان

و تعوضت عن الحور خمورا فى الدنان

(سبط ابن الجوزى، تذكره الخواص، نجف، منشورات المكتبه الحیدریه، 1383 ه'.ق، ص 291)/

1/28-حاج شیخ عباس قمى، تتمة المنتهى فى وقایع ایام الخلفأ، چاپ دوم، تهران، شركت سهامى طبع كتاب، 1333 ه'.ق، ص 44/

1/29-غذقذونه نام ناحیه سرحدى میان شام و روم بوده است كه طراطوس و مصیصه در آن واقع است.

1/30-دیرمران محلى در نزدیك دمشق است. یاقوت حموى مى‏گوید: «مران به ضم حرف اول، تثنیه مر مى‏باشد»

(معجم البلدان، ماده دیر). دیرهاى مسیحى نشین در اطراف بلاد اسلام مركز بدترین و وقیحترین انواع فسق و فجور و شرابخوارى بوده است و همه هوسرانان عصر اموى و عباسى براى استفاده از وسائل لهو و لعب به این مكانها كه در اصل براى عبادت بوده است، روى مى‏آوردند. یزید نیز به همین جهت به دیر مران كه مركز سرسبز و خرم و آماده براى فسق و فجود بوده، رفته بوده است (عسكرى، سید مرتضى، نقش ائمه در احیأ دین، تهران، موسسه اهل البیت، بنیاد بعثت، 1361 ه'.ش، ج 6، ص 72 (به نقل از: معجم البلدان و الدیارات شابشتى).
1/31-ابن واضح، تاریخ یعقوبى، ترجمه دكتر محمد ابراهیم آیتى، چاپ سوم، تهران، مركز انتشارات علمى و فرهنگى، 1362 ه'.ش، ج 2، ص 160 -بلاذرى، احمد بن یحیى، انساب الاشراف، بغداد، مكتبة المثنى، ج 4، ص 3، - یاقوت حموى، معجم البلدان، بیروت، دارحیأ التراث العربى، 1399 ه'.ق، ص 534(ماده دیر) بااندكى اختلاف در الفاظ /

1/32 -على بن الحسین، مروج الذهب، بیروت، دارالاندلس، ج 3، ص7 6/

1/33- اخطب خوارزمى، مقتل الحسین، تحقیق: شیخ محمد سماوى، قم، مكتبة المفید، ج 2، ص 183/

1/34-مسعودى، مروج الذهب، ج 3، ص 68/

1/35- سمو المعنى فى سموالذات، بیروت، مكتبة دارالتربیة، 1972 م، ص 58/

1- حاج شیخ عباس قمى , تتمة المنتهى فى وقایع ایام الخلفا, چاپ دوم , تهران , شركت سهامى طبع كتاب ,
1333هـ.ش , ص 43 البته خوردن شراب در آیین واقعى مسیح مثل آیین اسلام تحرم شده است . گرایش یزید به مسیحیت , در حقیقت , به انحرافها و بد آموزیهاى ساختگى اى بود كه بعدها در این آیین راه یافته بود

2چانكه بعضى از دانشمندان گفته اند, ظاهراً<سرجون > معرب <سر ژیوس > مى باشد-

3- ابو مخنف , مقتل الحسین , قم , ص 22ـ طبرى , تاریخ الاءمم و الملوك , بیروت , دار القاموس الحدیث , ج 6 ص 199ـ ابن اثیر, الكامل فى التاریخ , بیروت , دار صادر, ج 4 ص 23ـ شیخ مفید, الارشاد, قم , مكتبة بصیرتى , ص 205 ـ ابو على مسكویه , تجارب الاءمم , تهران , موءسسهء سروش , 1366هـ.ش , ج 2 ص 42بنا به نقل <فردینان توتل > مسیحى در<معجم اءعلام الشرق و الغرب = المنجد>, وزیر مالیه و حسابدار ارتش معاویه <منصور بن سرجون > پدر<یوحنا دمشقى > بوده است . آیت الله لطف الله صافى در كتاب <پرتوى از عظمت حسین علیه السلام > در این زمینه مى نویسند:<عقاد> در كتاب <معاویه بن ابى سفیان فى المیزان >(ص 168 مى گوید: معاویه امور مالى را به <سر جون بن منصور> و پس از او به پسرش <منصور> واگذار كرد.<ابو على مسكویه > مى نویسد:منشى دیوان مالیات حكومت معاویه و یزید<سر جون بن منصور> رومى بود ( تجارب الاءمم , تهران , موءسسهء سروش , 1366هـ.ش , ج 2ص 211و 291. از طرف دیگر, از امام صادق علیه السلام روایت شده است كه هنگامى كه على بن الحسین علیه السلام را با دیگر بازماندگان امام حسین علیه السلام در دمشق در خانهء مخروبه اى جاى دادند, یكى از آنان گفت : ما را در این خانه جاى داده اند كه سقف فرو ریزد و ما را بكشد. نگهبانان به زبان رومى گفتند: اینها را بنگر, از خراب شدن خانه مى ترسند, با آنكه فردا آنها را مى برند و مى كشند! على بن الحسین علیه السلام فرمود: هیچ كس از ما زبان رومى را جز من بنیكویى نمى دانست (ابو جعفر محمد بن الحسین الصفار, بصائر الدرجات , تصحیح و تعلیق : حاج میرزا محسن كوچه باغى , تهران , منشورات الاءعلمى , 1404هـ.ق , جزء 7 باب 12 ص 338 این روایت نشان مى دهد كه ماءموران حكومت ];ّّ یزید, جهت نگهبانى اسیران , به زبان رومى سخن مى گفته اند و به احتمال قوى رومى الاءصل بوده اند. التبه آگاهى امام چهارم از زبان رومى در پرتو علم امامت بوده است و اصولا این روایت در كتاب <بصائر الدرجات > در باب آگاهى امامان از همهء زبانها نقل شده است

4انا لله و انا الیه راجعون و على الاسلام السلام اذ قد بلیت الاءمة براع مثل یزید(سید بن طاووس ,- اللهوف فى قتلى الطفوف , قم , منشورات مكتبة الداورى , ص 11

5ما الامام العامل بالكتاب و الاخذ بالقسط و الدائن بالحق و الحابس نفسه على ذات الله (شیخ مفید,- الارشاد, قم , مكتبة بصیرتى , ص 204ـ ابو محنف , مقتل الحسین , قم , ص 17ـ طبرى , تاریخ الاءمم و الملوك , بیروت , دار القاموس الحدیث , ج 6 ص 196

6دكتر شهیدى , سید جعفر, قیام حسین علیه السلام , تهران , دفتر نشر فرهنگ اسلامى , 1359هـ.ش , ص - 185

7- آیتى , دكتر محمد ابراهیم , بررسى تاریخ عاشورا, چاپ دوم , تهران , كتابخانهء صدوق , 1347هـ.ش , ص 47

8بلا ذرى , احمد بن یحیى , انساب الاءشراف , ط 1 بیروت , موءسسه الاءعلمى للمطبوعات , 1394هـ.ق , ص - 317

9هر دو جریان را مسعودى در مروج الذهب (بیروت , دار الاندلس , ج 3 ص 31 آورده است-

10- این ابى الحدید, شرح نهج البلاغه , قاهرة دار احیاء الكتب العربیة, 1961م , ج 7 ص 159

11- سورهء شورى :22

12- سورهء اسراء . 26

13- سورهء احزاب : 33

14- اخطب خوارزمى , مقتل الحسین , تحقیق و تعلیق : شیخ محمد سماوى , قم , منشورات مكتبة المفید, ج 2 ص 61ـ سید بن طاووس , اللهوف فى قتلى الطفوف , قم , منشورات مكتبة الداورى , ص 74 ـ دكتر شهیدى , سید جعفر, زندگانى على بن الحسین ـ علیه اسلام ـ چاپ اول , تهران , دفتر نشر فرهنگ اسلامى , 1365هـ.ش , ص 66

15- دكتر شهیدى , سید جعفر, تاریخ تحلیلى اسلام تا پایان امویان , چاپ ششم , تهران , مركز نشر دانشگاهى , 1365 هـ.ش , ص 170

16- تاریخ الامم و الملوك , بیروت , دار قاموس الحدیث , ج 7 ص 421

17- الارشاد, قم , مكتبة بصیرتى , ص 260

18- تاریخ یعقوبى , نجف , منشورات المكتبة الحیدریة, 1348هـ. ق , ج 3 ص 49(ضمن حوادث زمان حكومت عمر بن عبدالعزیز). این مطلب در كتاب <الاختصاص > شیخ مفید(قم , دفتر انتشارات جامعهء مدرسین ), ص 315و نیز در بحار الاءنوار(تهران , مكتبة الاسلامیة, 1393هـ.ق ) ج 46 ص 119از امام صادق ـ علیه السلام ـ به این صورت نقل شده است : لما ولى عبدالملك بن مروان فاستقامت له الاءشیاء, كتب الى الحجاج كتابا و خطه بیده , كتب فیه :بسم الله الرحمن الرحیم من عبدالله عبدالملك بن مروان الى الحجاج بن یوسف اما بعد فحسبى دماء بنى ـ عبدالمطلب فانى راءیت آل ابى سفیان لما و لغوا فیها لم یلبثوا بعدها الا قلیلا و السلام ... (مثل مشهور:هر كه با آل على در افتاد, بر افتاد>, ریشه در همین گونه واقعیات مسلم تاریخى دارد

19- ابن الطقطقا, الفخرى فى الآداب السلطانیة و الدول الاسلامیة, بیروت , دار صادر, ص 122

20- (استاد شهید) مطهرى , مرتضى , حماسهء حسینى , چاپ اول , تهران , انتشارات صدرا, 1361هـ.ش , ج 1 ص 312ـ 313

21- امین , احمد, فجر الاسلام , ط 9 مكتبة النهضة المصریه , 1964م , ص 284

22- شمس الدین , محمد مهدى , ارزیابى انقلاب حسین ـ علیه السلام ـ ترجمهء مهدى پیشوائى , قم , انتشارات توحید, 1362 ص 135ـ 137

23- شمس الدین , همان كتاب , ص 137ـ 140

24- سید بن طاووس , اللهوف فى قتلى الطفوف , قم , منشورات مكتبة الداورى , ص 69

25- الحمد الله الذى فضحكم و قتلكم و اءكذب احدوثتكم

26- انما یفتضح الفاسق و یكذب الفاجر و هو غیرنا و الحمدلله (شیخ مفید, الارشاد, قم , مكتبة بصیرتى , ص 244

27- سید بن طاووس , همان كتاب , ص 68

28 دكتر آیتى بیرجندى , محمد ابراهیم , بررسى تاریخ عاشورا, چاپ دوم , تهران , كتابخانهء صدوق , 1347هـ.ش , ص 203

29- در كتاب <لهوف > رواى خطبه ,<بشیر بن خزیم اسدى > ذكر شده است و در نسخه ء<بلاغات النساء>, هم به صورت خدیم و هم به صورت خدام , نقل شده است

30- معمولاً هر جا ام كلثوم , به صورت مطلق یاد شود, مقصود زینب كبرى ـ علیها السلام ـ دختر بزرگ على علیه السلام ـ است

31- بلاغات النساء, قم , مكتبهء بصیرتى , ص 24 دكتر شهیدى , سید جعفر, قیام حسین ـ علیه السلام ـ تهران , دفتر نشر فرهنگ اسلامى , 1359هـ.ش , ص 182

32- وقتى پیامبر اسلام مكه را فتح كرد, بزرگان قریش و در راءس آنان ابو سفیان , جد یزید, از گذشتهء خود پشیمان بودند و مى ترسیدند كه پیامبر آنان را مجازات كند, ولى حضرت به آنان فرمود:<بروید, شما آزاد شدگانید> زینب ـ علیها اسلام ـ با این بیان , اشاره به آن عفو بزرگ جد خود در مورد جد یزید دارد

33- ابن ابى طیفور, همان كتاب , ص 12ـ 23

34- دكتر شهیدى , سید جعفر, قیام حسین علیه السلام , تهران , دفتر نشر فرهنگ اسلامى , 1359هـ.ش , ص 187ـ 189 با اندكى تغییر در الفاظ و عبارات

35- سید ابن طاووس , اللهوف , قم , منشورات الداورى , ص 66ـ دكتر شهیدى , سید جعفر, زندگانى على بن الحسین علیه السلام , چاپ اول , تهران , دفتر نشر فرهنگ اسلامى , 1365هـ.ش , ص 56ـ حسنى , على اكبر, امام چهارم پاسدار انقلاب خونین كربلا, قم , انتشارات نسل جوان , ص 38ـ 40) احتمال هست كه این سخنرانى در باز گشت اهل بیت از شام , در كوفه ایراد شده باشد, زیرا از ایك طرف , خطبه طولانى است و در موقع رفتن به شام , براى ایراد چنین خطبه اى , نه آزادى وجود داشت و نه وقت و فرصت , و از طرف دیگر, طبرسى در آغاز این خطبه مى گوید: احتجاج على بن الحسین ـ علیه السلام ـ على اهل الكوفه حین خرج من الفسطاط و توبیخه ایاهم على غدر هم و نكثهم ...(احتجاج , نجف , المطبعة المرتضویة ج 2 ص 166 و مى دانیم كه موقع رفتن به شام خیمه اى وجود نداشته است كه امام از آن بیرون آید

36- سورهء زمر: 42
ّّ 37 سید بن طاووس , اللهوف فى قتلى الطفوف , قم , منشورات مكتبة الداورى , ص 68

38- برخى از مورخان كه خطبهء حضرت سجاد را با عبارت <فضلنا بسبع > نقل كرده اند, فضیلت هفتم را ذكر نكرده اند, و برخى , فضیلت هفتم را به صورت <منا البتول > و بعضى دیگر<منا المهدى > نقل كرده اند

39- اشاره است به داستان نصب حجر الاءسود توسط پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم در سن 35سالگى آن حضرت و رفع اختلاف مردم مكه با این تدبیر

40- گویا اشاره است به شكسته شدن شمشیر على علیه السلام در جریان جنگ <احد> كه از طرف خداوند عالم , شمشیر ذو الفقار به او داده شد. شاید هم اشاره به موردى بوده كه حضرت با دو دست شمشیر مى زده است , به قرینه ء دو نیزه

41- دربارهء هجرت كردن على علیه السلام چند احتمال وجود دارد كه ذیلاً به آنها اشاره مى شود

الف ـ هجرت از مكه به مدینه در صدر اسلام و سپس هجرت از آنجا به یمن در اواخر عمر پیامبر براى ارشاد و هدایت مردم آن سامان

ب ـ هجرت از مكه به مدینه و سپس از آنجا به كوفه (پس از رحلت پیامبر و در دوران خلافت خود على علیه السلام

ج ـ هجرت از مكه به شعب ابى طالب (كه مدت سه سال طول كشید) و سپس هجرت از مكه به مدینه (حسنى , على اكبر, امام چهارم پاسدار انقلاب خونین كربلا, قم , انتشارات نسل جوان , ص 66

42- بحار الاءنوار, تهران , المكتبة الاسلامیة, 1393هـ. ق , ج 45 ص 137 بعضى از قسمتهاى خطبهء امام سجاد علیه السلام ترجمه نگردیده است و این قسمتها با نهادن سه نقطه مشخص شده است

43- كامل بهائى , تهران , مكتب مرتضوى , ص 301

44- سبط ابن الجوزى , تذكرة الخواص , نجف , منشورات المكتبة الحیدریة, 1383هـ.ق , ص 262

45- سبط ابن الجوزى , همان كتاب , ص 290

46- البته این قسمت را یزید, یا مورخان دربارى آن روزگار, از خود اضافه كرده اند زیرا هرگز امام حسین ـ علیه السلام ـ نگفته بود كه حاضر است دست بیعت در دست یزید بگذارد, و اساساً پیام نهضت عاشورا, از اول تا آخر, نفى بیعت با یزید و یزیدیان است

47- ابن اثیر, الكامل فى التاریخ , بیروت , دار صادر, ج 4 ص 87ـ این جریان را طبرى در تاریخ خود(چاپ بیروت , دار القاموس الحدیث , ج 6 ص 266 و نیز سبط ابن الجوزى در تذكرة الخواص (چاپ نجف , المطبعة الحیدریة, 1383 هـ. ق , ص 261و 265 به اختصار نقل كرده اند

حتى ابن زیاد نیز پس از فاجعهء كربلا از عواقب جنایتى كه مرتكب شده بود, نگران شد. گواه این معنا گفتگویى است كه بین او و عمر بن سعد رد و بدل شده است و طبرى و ابى مخف آن را بدین صورت نقل كرده اند

پس از كشته شدن حسین بن على علیه علیه السلام , عبید الله بن زیاد به عمر بن سعد گفت : آن نوشته اى كه دربارهء قتل حسن به تو داده بودم , كجاست ؟ عمر سعد گفت

ـ به دنبال اجراى فرمان تو رفتم و آن نامه گم شد

ـ حتما باید آن را بیاورى

ـ گم شده است

ـ به خدا سوگند باید آن را به من برگردانى

ـ آن را نگهداشته ام تا در مدینه به پیر زنان قریش نشان داده دستاویز قرار دهم , من به تو یك خدمت و خیر خواهى كردم كه اگر به پدرم سعد وقاص كرده بودم , حق پدرى او را ادا كرده بودم

در این هنگام برادر ابن زیاد بنام <عثمان > گفت : عمر بن سعد راست گفت , به خدا سوگند دوست داشتم كه تا روز قیامت نسل زیاد خوار مى شد ولى حسین بن على كشته نمى شد

رواى قضیه كه خود شاهد این گفتگو بوده , اضافه مى كند: به خدا سوگند ابن زیاد خوف برادر خود را رد نكرد!(تاریخ الاءمم و الملوك , بیروت , دار القاموس الحدیث , ج 6 ص 268ـ ابو مخنف , مقتل الحسین , قم , ص 229

48- مروان پس از مرگ معاویه در مدینه بود است , مگر اینكه بگوییم در این مدت به شام سفر كرده بوده است

49- عماد الدین طبرى , كامل بهائى , تهران , مكتب مرتضوى , ص 302

50- تاریخ یعقوبى , نجف , منشورات الحیدریة, 1384هـ. ق , ج 3 ص 49ضمن حوادث زمان حكومت عمر بن عبدالعزیز). این نامه را در صفحات گذشته نیز نقل كرده ایم

51- عبدالله بن عفیف از یاران على علیه السلام بود و یك چشمش را در جنگ جمل و چشم دیگر را در جنگ صفین از دست داده بود

52- محمد بن جریر الطبرى , تاریخ الاءمم و الملوك , بیروت , دار القاموس الحدیث , ج 6 ص 263ـ ابو مخنف , مقتل الحسین , قم , ص 207ـ سید ابن طاووس , اللهوف فى قتلى الطفوف , قم , منشورات مكتبة الداورى , ص 69

53- و اذ قال موسى لقومه یا قوم انكم ظلمتم اءنفسكم باتخاذكم العجل فتوبوا الى باركم فاقتلوا اءنفسكم ...(بقره :54

54- از مدائن هفتاد نفر و از بصره سیصد نفر جهت پیوستن به توابى حركت كرده بودند, اما هنگامى به میدان جنگ نزدیك شدند كه توابین شكست خورده بودند

55- ابو مخنف , مقتل الحسین , ص 248ـ 310ـ ابن اثیر, الكامل فى التاریخ , بیروت , دار صادر, ج 4 ص 158ـ 186

56- ابوالعباس المبرد, الكامل فى اللغة و الاءدب , ط 1 بیروت , دارالكتب العلمیة, 1407هـ.ق , ج 2 ص 112ـ 116ـ اخطب خوارزمى , مقتل الحسین , تحقیق و تعلیق شیخ محمد سماوى , قم , منشورات المفید, ج 2 ص 202به بعد. در آن ایام توابین در كوفه سرگرم آمادگى و جمع آورى نیرو بودند, ولى مختار مى گفت : سلیمان آگاهى لازم را در مسائل جنگى و نظامى ندارد و بزودى شكست خواهد خورد

57- ابن اثیر, همان كتاب , ج 4 ص 211ـ 244

58- ابن ابى الحدید, شرح نهج البلاغه , قاهر, دار احیاء الكتب العربیة, ج 7 ص 130 این قضیه را مسعودى نیز در مروج الذهب (بیروت , دارالاءندلس ) ج 3 ص 257نقل كرده , ولى به جاى دو هزار نفر, دویست نفر نقل كرده است

59- ابن ابى الحدید, همان كتاب , ج 7 ص 139


سیره پیشوایان - مهدى پیشوایى

آخرین پستها

آیة‌اللّه العظمى صافى گلپایگانى کمبودهاى اقتصادى به حساب روحانیت گذاشته نشود یکشنبه 23 مرداد 1390
معاون تبلیغ و آموزشهای کاربردی حوزه های علمیه: شنبه 22 مرداد 1390
متن کامل نامه شورای عالی حوزه به مشاور رییس جمهور و مدیر عامل خبرگزاری ایرنا شنبه 22 مرداد 1390
بیانیه معاون سابق آموزش حوزه های علمیه در خصوص حوادث اخیر شنبه 22 مرداد 1390
قابل توجه طلاب سطوح عالی که درخواست ارتقاء پایه دارند شنبه 22 مرداد 1390
نقشه مرکزمدیریت حوزه علمیه استان مرکزی چهارشنبه 15 تیر 1390
رهبر معظم انقلاب: وضع فعلی عدالت مطلقا راضی کننده نیست؛ دوران آزمون و خطا در مقوله عدالت سپری شده است چهارشنبه 28 اردیبهشت 1390
مقام و منزلت حضرت آیت الله بهجت در گفتگو با آیت الله مصباح یزدی چهارشنبه 28 اردیبهشت 1390
استخدام روحانیون در عقیدتی و سیاسی ناجا چهارشنبه 28 اردیبهشت 1390
کدام مرجع تقلید کامپیوتر را به حوزه آورد؟! چهارشنبه 28 اردیبهشت 1390
دروس خارج حوزه اینترنتی می شود چهارشنبه 28 اردیبهشت 1390
حمله مزدوران آل خلیفه و آل سعود به عزاداران حضرت ام البنین(س) چهارشنبه 28 اردیبهشت 1390
استقلال حوزه خواسته جدی مراجع تقلید است چهارشنبه 28 اردیبهشت 1390
رهبر انقلاب با اشاره به پیشرفت های اخیر در بخش نشر نسبت به گذشته فرمودند : تارسیدن به نقطه مطلوب فاصله داریم چهارشنبه 28 اردیبهشت 1390
علت علاقه مصری ها به اهل بیت‌(ع) از نگاه استاد الازهر چهارشنبه 28 اردیبهشت 1390
شمّه‌ای از اخلاق، صفات و کرامات حضرت فاطمه یکشنبه 18 اردیبهشت 1390
وصایای حضرت فاطمه سلام الله علیها یکشنبه 18 اردیبهشت 1390
فضایل قرانی حضرت فاطمه(سلام الله علیها ) یکشنبه 18 اردیبهشت 1390
پروفسور لگنهاوزن چگونه مسلمان شد؟ یکشنبه 18 اردیبهشت 1390
رهبر معظم انقلاب، در دیدار معلمان:حركت بیداری قطعاً تا قلب اروپا پیش خواهد رفت یکشنبه 18 اردیبهشت 1390
لیست آخرین پستها