تبلیغات
حوزه علمیه استان مرکزی - پروفسور لگنهاوزن چگونه مسلمان شد؟
حوزه علمیه استان مرکزی
اللهم عجل لولیک الفرج

پروفسور لگنهاوزن چگونه مسلمان شد؟

نوشته شده در تاریخ : یکشنبه 18 اردیبهشت 1390   ساعت 09 و 04 دقیقه و 46 ثانیه


پروفسور لگنهاوزن چگونه مسلمان شد؟
وقتى پروفسور محمد لگنهاوزن براى تدریس به دانشگاه تگزاس وارد شد، فکر نمى‌کرد روزى ضمن آشنایى با معارف غنى اسلام و آموزه‌هاى معرفتى اهل‌بیت علیهم‌السلام، اسلام را به عنوان برترین دین بپذیرد و تشیع را از میان تمام مذاهب، انتخاب کند.

پروفسور لگنهاوزن پس از این‌که به مذهب تشیع گروید به ایران آمد و پس از مراحل تحصیل در مراکز حوزوى و علمى، هم‌اکنون در مجامع علمى ایران به تدریس اشتغال دارد و سال گذشته نیز در هشتمین همایش چهره‌هاى ماندگار ایران اسلامى به عنوان چهره ماندگار شناخته شد.

سرویس علمى - فرهنگى مرکز خبر حوزه، گفت‌وگویى صمیمانه با این استاد حوزه و دانشگاه انجام داده است که تقدیم خوانندگان ارجمند مى‌شود.

لطفا در ابتدا، کمى در خصوص زادگاه خود و محیط رشد و منطقه زندگى‌تان بگویید.

بنده در سال 1953 میلادى (1332 شمسى) در خانواده‌اى کاتولیک در آمریکا به دنیا آمدم. تحصیلاتم را از مدرسه کاتولیک‌ها شروع کردم، ولى همیشه سؤالات و شبهاتى درباره مسیحیت داشتم، یادم هست در دوره دبیرستان به این نتیجه رسیدم که حضرت مسیح خدا نیست و هم‌چنین تثلیث را نمى‌توانستم آن‌طور که تعلیم مى‌دادند قبول کنم، ولى هنوز خودم را مسیحى مى‌دانستم. تا این‌که در دانشگاه ایالت نیویورک در آوبنه (مرکز ادارى و دانشگاهى ایالت نیویورک) مشغول تحصیل شدم و در آنجا علاقه خود را نسبت به آیین مسیحیت از دست دادم و بى‌دین شدم. در این شرایط بودم تا این‌که براى فوق لیسانس دانشگاه لاس در تگزاس پذیرفته شدم، بعد از فارغ‌التحصیلى، در دانشگاه تگزاس جنوبى تدریس را شروع کردم و در آنجا با تعدادى از دانشجویان مسلمان آشنا شدم. در میان آن‌ها دانشجویانى از کشورهاى مختلف اسلامى از جمله ایران، لبنان، پاکستان، فلسطین، عربستان، اردن و نیجریه بودند. دیدگاهى که آن‌ها در مورد مسایل مختلف داشتند برایم جالب بود.

فکر مى‌کردم آن‌ها جور دیگرى به دین نگاه مى‌کنند که من اصلاً آن‌را تجربه نکرده بودم. این مسئله باعث شد بیشتر تحقیق کنم، مسئولین دانشگاه به من این اختیار را داده بودند که درسى را که مى‌خواهم تدریس کنم، خودم انتخاب کنم و من فلسفه دین را انتخاب و دو ترم آن‌را تدریس کردم و هم‌زمان با آن، ادیان بزرگ را با دانشجویان مرور کردم و سر این کلاس‌ها به تدریج به اسلام نزدیک‌تر مى‌شدم، تا این‌که اسلام را پذیرفتم.

در مورد نحوه مسلمان شدنتان بیشتر توضیح دهید. چطور شد دین اسلام را پذیرفتید و در آن هنگام در چه شرایط روحى به سر مى‌بردید؟

مسلمان‌شدن بنده براى کسانى که تبلیغ دینى انجام مى‌دهند، داستان پیچیده‌اى است، زیرا مسایل علمى، عاطفى و مسایل مختلف دیگر در آن دخیل بود. من در دوران تدریس در دانشگاه تگزاس جنوبى با یک دانشجویى ایرانى به نام اکبر نوجه‌دهى آشنا شدم. او درس «مقدمه‌اى به فلسفه» را با من مى‌خواند. اکبر دو هفته‌اى به کلاس من نیامد تا این‌که ایشان را در دفتر دانشگاه دیدم و پرسیدم چرا به کلاس نمى‌آیید؟ گفت: مردم ما در ایران انقلاب کردند و من فکر مى‌کنم خیلى مهم است که دانشجویان اینجا اطلاعات درستى در مورد آن داشته باشند؛ بنابراین لازم دانستم براى معرفى این انقلاب به دانشجویان تلاش کنم و به خاطر این نمى‌توانم سر کلاس حاضر شوم. من حرف او را تایید کردم و گفتم خوب این درست است، ولى شما تکلیف دارید درس هم بخوانید. بعد من با ایشان قرار گذاشتم که من، تبلیغات و اطلاع‌رسانى انقلاب ایران را در جمع دانشجویان بر عهده بگیرم و ایشان هم قبول کردند درسشان را بخوانند و بعد از این جریان با همدیگر دوست شدیم و کارهاى مختلفى با‌هم انجام مى‌دادیم، تا این‌که ایشان لیسانس گرفتند و به ایران برگشتند. بعد شنیدم به جبهه رفته و در آن‌جا به فیض شهادت نایل شدند. با اکبر درباره اعتقاداتش بحث مى‌کردیم. دانشجوى خوبى بود و خیلى صادقانه حرف مى‌زد و اعتقادات جدى داشت و هیچ شکى درباره اعتقاداتش نداشت. از زمان آشنا شدن با اکبر، تقریباً سه سال طول کشید تا مسلمان شدم، البته در آن زمان به مساجد مى‌رفتم و با مسلمانان صحبت مى‌کردم و به تدریج جذابیت‌هاى اسلام را بیشتر درک مى‌کردم. هدف من فقط کار علمى درباره اسلام بود و کنجکاو بودم که مسلمانان چطور فکر مى‌کنند، ولى به طور ناخواسته هر چه بیشتر تحقیق مى‌کردم بیشتر به اسلام علاقه‌مند مى‌شدم. نماز خواندن را یاد گرفته بودم و بعضى وقت‌ها نماز مى‌خواندم، مخصوصاً نماز جماعت را زیاد دوست داشتم، ولى هنوز شهادتین را نگفته بودم که یک روزى بعد از نماز جمعه در پارکینگ مسجد، چند تا مسلمانان سیاهپوست آمریکایى پیش من آمدند و گفتند که مى‌خواهند با من آشنا شوند و از نحوه آشنایى من با اسلام پرسیدند و...، من پیش آن‌ها شهادتین گفتم و به‌طور رسمى مسلمان شدم و گریه کردم! آنها خیلى خوشحال شدند و همان روز اول به من پیشنهاد دادند که پیش‌نماز آن‌ها شوم! و قرار شد با همدیگر بیشتر همکارى داشته باشیم، بعدها، با همکارى آن‌ها انجمن مسلمانان در دانشگاه تگزاس جنوبى را تأسیس کردیم. البته گروهى که در آن‌جا داشتیم اکثراً سنى مذهب بودند، ولى من از اول هیچ شکى نداشتم که شیعه شوم، چرا که نهج‌البلاغه را خوانده بودم و مى‌خواستم اسلام شیعه را قبول کنم.

چطور شد که همان‌جا پس از ملاقات با مسلمانان سیاهپوست آمریکایى شهادتین را گفتید و رسماً مسلمان شدید؟ آیا اتفاق خاصى برایتان پیش آمد؟

نه، این کار یک‌باره اتفاق نیفتاد و قبل از آن خیلى درباره اسلام فکر کرده بودم، ولى ملاقات با این مسلمانان آمریکایى، موجب تحریک من براى پذیرش اسلام شد، یعنى من قبل از دیدن آن‌ها در مرز مسلمانى بودم و به دین اسلام خیلى نزدیک شده بودم، ولى ملاقات با آن‌ها برایم جالب و اخلاص آن‌ها برایم خوشایند بود و مرا به پذیرفتن اسلام تشویق مى‌کرد و به طرف اسلام کشاند.

بعد از این‌که رسماً اسلام را پذیرفتید؛ چه تغییراتى در کارهاى روزمره‌تان صورت گرفت؟ و چطور شد تصمیم گرفتید به ایران بیایید؟

دانشجویان مسلمان بیشتر شده بودند و به خاطر این، اختلافاتى با مسئولین دانشگاه داشتم، آن‌ها مى‌خواستند من در مدیریت دانشگاه کار کنم و مرا مشغول کاغذ‌بازى کنند، ولى من فقط مى‌خواستم تدریس کنم؛ لذا تصمیم گرفتم که به ایران بیایم. یکى از دانشجویان ایرانى مرا به دکتر خرازى که آن زمان سفیر ایران در سازمان ملل بودند، معرفى کرد و من پس از آن از دانشگاه استعفا دادم و به صورت جدى تصمیم گرفتم به ایران بیایم و هدفم این بود که دو سال در ایران باشم و چیزى درباره فلسفه اسلامى یاد بگیرم و چیزهاى زیادى از اسلام بدانم و بعد از آن دوباره به آمریکا برگردم. با کمک دکتر خرازى، دعوت‌نامه‌اى از انجمن حکمت و فلسفه تهران فراهم شد و قرار شد به ایران بیایم. در دفتر دکتر خرازى به طور اتفاقى آیةاللّه مصباح را دیدم. ایشان آن‌زمان سفرى به آمریکا داشتند و من در آن‌جا با ایشان آشنا شدم و دکتر خرازى هم مرا به ایشان معرفى کرد و با هم گفت‌وگو کردیم و در پایان، آیةاللّه مصباح از من خواست به قم بیایم و در مؤسسه امام خمینى قدس‌سره که آن موقع با نام بنیاد باقرالعلوم علیه‌السلام فعالیت مى‌کرد، مشغول شوم. من به ایشان گفتم، اگر دعوت‌‌نامه رسمى بفرستند مى‌توانم بیایم؛ ولى من نتوانستم منتظر دعوت‌نامه ایشان باشم و به انجمن حکمت و فلسفه در تهران رفتم و با دکتر اعوانى،‌ تحصیل فلسفه اسلامى را شروع کردم و ایشان در این مورد خیلى زحمت کشیدند. من قبل از آمدن به ایران، مقدارى ادبیات فارسى خوانده بودم، ولى وقتى کسى با من احوال‌پرسى مى‌کرد، نمى‌توانستم جواب دهم و فارسى صحبت کردن برایم سخت بود.

دکتر اعوانى پیشنهاد دادند براى این‌که زبان فارسى‌ام تقویت شود، فلسفه اسلامى را از کتب فارسى شروع کنیم. بنابراین آموزش فلسفه اسلامى را از رساله‌هاى فلسفى سهروردى استفاده مى‌کردم تا جایى که موجب خنده دوستان مى‌شد. بعد از مدتى دکتر اعوانى گفتند، اگر مى‌خواهى فلسفه را خوب یاد بگیرى، باید همان رساله‌هاى سهروردى را به زبان عربى هم بخوانیم. بنابراین دوباره همان سه رساله فلسفى سهروردى را که مى‌گویند خودشان به دو زبان عربى و فارسى نگاشته‌اند خواندیم که خیلى عالى بود.

همکارى شما با آیةاللّه مصباح و فعالیتتان در مؤسسه امام خمینى قدس‌سره چگونه شروع شد؟

فعالیت بنده در مؤسسه امام خمینى قدس‌سره اتفاقى بود، دوستى داشتم که اهل تگزاس و اصالتاً عراقى بود، ولى در آمریکا بزرگ شده بود. یک روز خبر داد که مى‌خواهد به قم بیاید و از یک دختر عراقى مقیم ایران خواستگارى کند و از من خواست که همراهش بروم. در قم به صورت اتفاقى یکى از معاونین آیةاللّه مصباح را که از قبل مرا مى‌شناخت، در خیابان دیدم. ایشان از من خواست پیش آیةاللّه مصباح برویم. خدمت آیةاللّه مصباح رسیدیم، ایشان از حضور من در ایران ابراز خوشحالى مى‌کردند و پرسیدند چرا به قم نیامدم؟ من هم به ایشان گفتم که منتظر دعوت‌نامه رسمى بودم و ایشان بلافاصله گفتند: خوب من الان به شما دعوت‌نامه رسمى مى‌دهم! این دیدار باعث شد هر هفته یک روز از تهران به قم بیایم و در بنیاد باقرالعلوم که امروز مؤسسه امام خمینى قدس‌سره نام گرفته، تدریس کنم و سال بعد، به دو روز در هفته افزایش یافت. چون مى‌خواستم زبان فارسى را بیشتر یاد بگیرم، تصمیم گرفتم یک سال دیگر هم در ایران بمانم و آمدم در قم ساکن شدم و سال بعد از آن هم همین‌طور پیش رفت. در آن سال یکى از دانشجویانم کسى را براى ازدواج به من معرفى کرد، ازدواج ما هم خیلى عجیب بود، زیرا چند جلسه بیشتر نگذشته بود که تصمیم گرفتم ازدواج کنم. آشنایى چندانى با دختر و خانواده‌شان نداشتم و فقط با اعتمادى که به آن دانشجو داشتم پذیرفتم با آن خانم ازدواج کنم. قبل از مراسم پیش حضرت فاطمه معصومه سلام‌اللّه‌علیها رفتم و خیلى دعا کردم که ازدواج موفقى داشته باشم و درست تصمیم بگیرم. بعد از ازدواج، تمام وقت در بنیاد باقرالعلوم مشغول شدم، بعد هدفم کلاً عوض شد و فکر کردم که اگر در قم و بنیاد باقرالعلوم بمانم و براى طلبه‌ها تدریس کنم، بیشتر مى‌توانم خدمت کنم.

از این‌که به عنوان یک آمریکایى در کشورى مثل ایران به عنوان چهره ماندگار انتخاب شدید، چه احساسى دارید؟

این براى من افتخار بزرگى است و احساس سپاس‌گزارى مى‌کنم، اول خدا را سپاس‌گزارم که توانستم در این کشور خدمتى انجام دهم و از این‌که مسئولین در ایران از من قدردانى کردند تشکر مى‌کنم، مردم ایران نسبت به بنده دیدگاه خوبى دارند، به خاطر همین احساس وظیفه بیشترى مى‌کنم و امیدوارم بیشتر خدمت کنم.

مهم‌ترین عامل موفقیت خود را در چه چیزى مى‌دانید؟

لطف خدا. آن‌چه که من از گذشته زندگى خودم مى‌بینم، اعمال نادرست و خراب‌کارى است، ولى لطف خداست که راه را براى بنده باز کرد. حدود 12 سال پیش وقتى که در سفر حج بودم، همه کارهایم به هم ریخت، گذرنامه‌ام گم شد، بعد کاروان من را در شهر جده جا گذاشتند و از کاروان دور افتادم و....! هر قدمى که برمى‌داشتم مصیبت دیگرى برایم پیش مى‌آمد، ولى همه‌اش یک جورى حل مى‌شد که احساس مى‌کردم همان‌طور که دریا براى حضرت موسى‌ علیه‌السلام شکافته شد، مشکلات هم از مقابل من برداشته مى‌شد، من خود نمى‌توانستم مقابل آن مشکلات بایستم و قادر به حل آن‌ها نبودم، ولى آن‌ها حل مى‌شدند. این جریان را به این دلیل گفتم که بدانید موفقیت بنده از لطف خداست و کار من نیست. همیشه دیدم که نمى‌توانم خودم جلو بروم، ولى خدا راه را براى بنده بازکرده است. در همان سفر حج وقتى از مکه مى‌خواستم به ایران برگردم، بلیط من در جیب رئیس کاروان که زوتر از ما به ایران برگشته بود، مانده بود. وقتى به مسئولین فرودگاه گفتم بلیط ندارم، گفتند که پس چطورى مى‌خواهى سوار هواپیما شوى؟! وقتى اسم رئیس کاروان را گفتم با اشتیاق گفت؛ او دوست من است و فوراً به او زنگ زد وقتى مطمئن شد بلیط من پیش اوست، گفت که اشکال ندارد و من بدون بلیط سوار هواپیما شدم و این خیلى چیز عجیبى است. حج من از اول تا آخر این‌طورى بود و من فکر مى‌کنم، همه زندگى من همین‌طورى است و این حج، نشانه‌اى از طرف خدا براى من بود که خدا نشان داد، شما هیچ توانى ندارید و نمى‌توانید کارى بکنید و همه کارها دست خداست.

اگر مسلمان نبودید، فکر مى‌کنید الان کجا بودید و به چه کارى اشتغال داشتید؟

خدا مى‌داند. نمى‌توانم تصور کنم که چه اتفاقى مى‌افتاد.

اگر امکان این وجود داشت که به گذشته برگردید و زندگى را دوباره تجربه کنید، سعى مى‌کردید چه تغییراتى در زندگى‌تان به وجود بیاورید؟

اگر مى‌توانستیم از اشتباهات، گناهان و... را که در گذشته کردیم پرهیز کنیم، خیلى خوب مى‌شد، وقتى به پسرم مى‌گویم اى کاش مى‌توانستیم به گذشته برمى‌گشتیم و این اشتباهات را مرتکب نمى‌شدیم، پسرم مى‌گوید اگر شما آن اشتباهات را انجام نمى‌دادید، احتمالاً اشتباهات دیگرى را مرتکب مى‌شدید!!

از زندگى‌تان به چه چیزهایى تعلق خاطر دارید و بیشتر به آن‌ها اهمیت مى‌دهید؟

یکى از چیزهایى که از بچگى دنبال آن بودم، کشف حقیقت است. پدرم همیشه اصرار مى‌کرد باید خودمان فکر کنیم و خودمان حقیقت را پیدا کنیم، وقتى هم به ایران آمدم و خدمت آیةاللّه مصباح‌یزدى رسیدم، ایشان چندین بار به من گفتند؛ شما باید حقیقت‌جو باشید، این مسئله برایم خیلى مهم است که تلاش نماییم تا حقیقت را کشف کنیم. این مهم‌ترین مسئله زندگى من است و همیشه به آن فکر مى‌کنم.

از نزدیکان یا دوستان شما کسانى بودند که به واسطه شما، مسلمان شده باشند؟

خیلى از دوستانى که داشتم بعد از مسلمان شدنم با من قطع رابطه کردند و چون اغلب در ایران هستم ارتباط زیادى با نزدیکان ندارم؛ البته چند نفر هستند که مسلمان شدند، ولى از نزدیکان یا دوستان بنده نبودند. هر چند، افراد زیادى هستند که گفتند با خواندن آثار بنده به دین اسلام علاقه پیدا کرده‌اند و خواسته‌اند بیشتر درباره آن تحقیق کنند.

در مورد مردم ایران چه نظرى دارید و ارتباط شما با آن‌ها چطور است؟

من ارتباط زیادى با اقشار مختلف مردم ندارم و بیشتر با طلاب، دانشجویان و اساتید، ارتباط علمى دارم، ولى ایرانى‌ها را خیلى دوست دارم و زندگى در ایران را ترجیح مى‌دهم. بنده خیلى خوشبخت بودم که طلاب و اساتیدى پیدا کردم که در هنگام بحث، اصلاً تنگ‌نظر نیستند و در مورد مسایل مختلف از جمله تفکرات غربى بحث مى‌کنیم و واقعاً افراد علاقه‌مندى هستند. به آینده طلابى که در اینجا با آن‌ها آشنا شدم خوش‌بین هستم و انشاءاللّه در آینده نقش برجسته‌اى در رشد دین‌دارى مردم خواهند داشت.

آیا آرزویى در زندگى‌تان بوده که خیلى دوست داشتید به آن برسید و تا کنون به آن نرسیده‌اید؟

آرزوها و خواسته‌هاى من بیشتر در مورد مسایل علمى است چیزهایى نوشتم و آرزو دارم با تکمیل و انتشار آن‌ها به مکتب شیعه خدمت کنم. مثلاً مقاله‌هایى در موضوعات مختلف از جمله پیغمبر‌اکرم صلى‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلم و مفهوم خدا در مکتب شیعه دارم که جنبه‌هاى مختلف تفکر شیعى را معرفى مى‌کند. اگر خدا توفیق دهد، مى‌خواهم کتابى بنویسم و تشیع را به مردم دنیا معرفى کنم و مقالاتى هم درباره ابن‌سینا نوشتم و امیدوارم این‌ها را جمع کرده و به صورت کتاب منتشر کنم.

شما بیشتر اوقات به کارهاى علمى و پژوهشى و تدریس مشغول هستید، براى تفریح چه کار مى‌کنید؟

تفریح خاصى ندارم و معمولاً تفریح و گردش ما به تابستان‌ها خلاصه مى‌شود که آن‌هم پیش مادرم در نیویورک مى‌روم و در آنجا با خانواده به پارک یا جاهاى تفریحى مى‌رویم.

در پایان اگر مطلب خاصى دارید که لازم مى‌دانید مطرح شود، بفرمایید.

از شما خیلى سپاس‌گزارم و خیلى خوشحالم که توانستم اینجا یک خدمتى کنم و امیدوارم خدا به ما توفیق دهد بیشتر خدمت کنیم.

گفت‌وگو: على حاجى






آخرین پستها

آیة‌اللّه العظمى صافى گلپایگانى کمبودهاى اقتصادى به حساب روحانیت گذاشته نشود یکشنبه 23 مرداد 1390
معاون تبلیغ و آموزشهای کاربردی حوزه های علمیه: شنبه 22 مرداد 1390
متن کامل نامه شورای عالی حوزه به مشاور رییس جمهور و مدیر عامل خبرگزاری ایرنا شنبه 22 مرداد 1390
بیانیه معاون سابق آموزش حوزه های علمیه در خصوص حوادث اخیر شنبه 22 مرداد 1390
قابل توجه طلاب سطوح عالی که درخواست ارتقاء پایه دارند شنبه 22 مرداد 1390
نقشه مرکزمدیریت حوزه علمیه استان مرکزی چهارشنبه 15 تیر 1390
رهبر معظم انقلاب: وضع فعلی عدالت مطلقا راضی کننده نیست؛ دوران آزمون و خطا در مقوله عدالت سپری شده است چهارشنبه 28 اردیبهشت 1390
مقام و منزلت حضرت آیت الله بهجت در گفتگو با آیت الله مصباح یزدی چهارشنبه 28 اردیبهشت 1390
استخدام روحانیون در عقیدتی و سیاسی ناجا چهارشنبه 28 اردیبهشت 1390
کدام مرجع تقلید کامپیوتر را به حوزه آورد؟! چهارشنبه 28 اردیبهشت 1390
دروس خارج حوزه اینترنتی می شود چهارشنبه 28 اردیبهشت 1390
حمله مزدوران آل خلیفه و آل سعود به عزاداران حضرت ام البنین(س) چهارشنبه 28 اردیبهشت 1390
استقلال حوزه خواسته جدی مراجع تقلید است چهارشنبه 28 اردیبهشت 1390
رهبر انقلاب با اشاره به پیشرفت های اخیر در بخش نشر نسبت به گذشته فرمودند : تارسیدن به نقطه مطلوب فاصله داریم چهارشنبه 28 اردیبهشت 1390
علت علاقه مصری ها به اهل بیت‌(ع) از نگاه استاد الازهر چهارشنبه 28 اردیبهشت 1390
شمّه‌ای از اخلاق، صفات و کرامات حضرت فاطمه یکشنبه 18 اردیبهشت 1390
وصایای حضرت فاطمه سلام الله علیها یکشنبه 18 اردیبهشت 1390
فضایل قرانی حضرت فاطمه(سلام الله علیها ) یکشنبه 18 اردیبهشت 1390
پروفسور لگنهاوزن چگونه مسلمان شد؟ یکشنبه 18 اردیبهشت 1390
رهبر معظم انقلاب، در دیدار معلمان:حركت بیداری قطعاً تا قلب اروپا پیش خواهد رفت یکشنبه 18 اردیبهشت 1390
لیست آخرین پستها