حوزه علمیه استان مرکزی
اللهم عجل لولیک الفرج

شمّه‌ای از اخلاق، صفات و کرامات حضرت فاطمه

نوشته شده در تاریخ : یکشنبه 18 اردیبهشت 1390   ساعت 10 و 56 دقیقه و 12 ثانیه

شمّه‌ای از اخلاق، صفات و کرامات حضرت فاطمه
در وصف فاطمه علیهاالسلام

درکتاب "کشفُ الغُمَّةِ فی مَعرفةِ الائمَّة، از قول امّ المؤمنین نقل شده است که فرمود: فاطمه علیهاالسلام دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله در سیما و شمایل به رسول خدا صلی الله علیه و آله از همه کس شبیه‌تر بود.(1)
از عایشه نقل شده که می ‌گوید: من کسی را در سخن گفتن شبیه‌تر از فاطمه علیهاالسلام به رسول خدا صلی الله علیه و آله ندیدم. چون بر پیامبر صلی الله علیه و آله وارد می ‌شد، آن حضرت دستش را می گرفت، می بوسید و در کنار خود می نشاند و چون پیامبر صلی الله علیه و آله بر فاطمه علیهاالسلام وارد می شد فاطمه از جا بلند می شد و به استقبال آن حضرت می رفت و پدر را می بوسید و دستش را می گرفت و در جای خود می نشاند.(2)
و از عایشه نقل شده است که از فاطمه یاد کرد و گفت: من جز پدرش (پیامبر صلی الله علیه و آله) کسی را راستگوتر از او ندیدم. (3)
از جابر نقل شده که می گوید: هیچ وقت فاطمه را در حال راه رفتن ندیدم مگر این که به یاد رسول خدا صلی الله علیه و آله افتادم که گاهی به سمت راست و گاهی به سمت چپ متمایل می شد.(4)
از عایشه پرسیدند: چه کسی از همه مردم نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله محبوب‌تر بود؟ گفت: فاطمه. گفتند: ما تنها از مردان می پرسیم؟ گفت: همسر فاطمه.(5)
از مجاهد نقل شده که می گوید: پیامبر صلی الله علیه و آله از خانه بیرون شد در حالی که دست فاطمه را گرفته بود. فرمود: "هر که این را می شناسد و هر که نمی شناسد، بداند که این فاطمه دختر محمد صلی الله علیه و آله پاره تن من و قلب و روح من است، هر که او را بیازارد مرا آزرده، و هر که مرا بیازارد خدا را آزرده است."
از ثوبان خادم رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل شده که می گوید: وقتی که رسول خدا صلی الله علیه و آله مسافرت می کرد، با آخرین کسی که از اهل خانه خداحافظی می کرد، فاطمه بود و چون از سفر برمی گشت، نخستین کسی را که دیدن می کرد، فاطمه بود.
از موسی بن جعفر علیه السلام به نقل از پدران بزرگوارش، روایت شده که گوید: "علی علیه السلام فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله بر دخترش فاطمه علیهاالسلام وارد شد و در گردنش گردنبندی مشاهده کرد، صورتش ‍را از او برگرداند، فاطمه علیهاالسلام آن گردنبند را برید و دور انداخت، رسول خدا صلی الله علیه و آله رو به دخترش کرد، و فرمود: فاطمه! تو از منی، آنگاه فقیری آمد، گردنبند را به او داد سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: خداوند سخت خشمناک است بر کسی که خون مرا بریزد و مرا با آزردن عترتم بیازارد." (8)

دعا در حق دیگران

جعفر بن محمد بن نقل از پدرش و او از علی بن حسین علیهماالسلام از طریق فاطمه صغری از حسین بن علی علیهما‌السلام به نقل از برادرش حسن بن علی بن ابی طالب علیهماالسلام فرمود: "مادرم فاطمه علیهاالسلام را در شب جمعه‌ای میان محراب دیدم که همواره در رکوع و سجود بود تا سپیده صبح دمید و می شنیدم که مردان و زنان مؤمن را دعا می کرد و آنها را نام می برد و دعای زیادی برای ایشان کرد و برای خودش دعایی نکرد، پس من عرض ‍کردم: مادر چرا همان طوری که برای دیگران دعا می کنید برای خودتان دعا نمی کنید؟ فرمود: پسرم، اول همسایه، سپس خانه." (9)

خشنودی حضرت زهرا علیهاالسلام از شنیدن خبر مرگ

از عایشه نقل شده که می گوید: وقتی که رسول خدا صلی الله علیه و آله مریض شد دخترش فاطمه را خواست با او در گوشی صحبتی کرد او گریست سپس با او در گوشی سخنی گفت که او خندید. حقیقت حال را از فاطمه جویا شدم، فرمود: اما گریه من به این علت بود که حضرت از مرگش خبر داد لذا، من گریه کردم سپس خبر داد که من نخستین فرد از خاندان او هستم که به وی ملحق می شوم، از این رو خندیدم.(10)

درخواست از رسول خدا صلوات الله علیه

در کتاب "مَن لایَحضُرُهُ الفَقیه" آمده است که امیرالمؤمنین علیه السلام به مردی از بنی سعد فرمود: "آیا از حال خودم و فاطمه علیهاالسلام تو را آگاه نسازم؟ او در خانه من آنقدر با مشک آب آورد که بند مشک در سینه‌اش اثر گذاشت و به قدری دستاس کرد که دستش تاول زد و آنقدر خانه را جارو زد که جامه‌هایش به رنگ خاک در آمد و آنقدر زیر دیگ آتش افروخت که جامه‌هایش تیره شد و از این همه کار سخت به زحمت افتاد. به او گفتم اگر خدمت پدرت برسی و از او تقاضای خدمتگزاری بکنی تو را از مشقت این همه کار باز می دارد. فاطمه علیهاالسلام خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله رسید و چون جمعی را خدمت آن حضرت دید، شرم کرد و برگشت اما پیامبر صلی الله علیه و آله دانست که فاطمه علیهاالسلام برای حاجتی آمده است، از این رو فردای آن روز هنوز ما در بستر بودیم وارد شد. سلام داد، ما ساکت شدیم و از این که در بستریم خجالت کشیدیم. دوباره سلام داد، ما ساکت ماندیم، باز هم سلام داد و ما ترسیدیم اگر جواب ندهیم برگردد، زیرا روش پیامبر صلی الله علیه و آله چنین بود که سه مرتبه سلام می داد، اگر اجازه دادند وارد می شد، اگر نه برمی گشت.
از ابن‌عباس به نقل از پیامبر صلی الله علیه و آله آمده است که فرمود: "یا علی، خداوند فاطمه را به همسری تو در آورد و زمین را مهریه او قرار داد پس هر کس با دشمنی تو روی زمین راه رود، مرتکب حرام شده است."
این بود که جواب سلام آن حضرت را دادیم و عرض کردیم یا رسول الله وارد شوید. پیامبر صلی الله علیه و آله وارد شد و بالای سر ما نشست و فرمود: فاطمه! دیروز چه حاجتی نزد پدرت داشتی ؟ ترسیدم که اگر پاسخ ندهیم از جا برخیزد این بود که من سر برآوردم و گفتم: یا رسول الله به خدا سوگند من به عرضتان می رسانم، فاطمه به قدری با مشک آب کشیده است که بند مشک در سینه‌اش اثر گذاشته و به قدری دستاس کرده که دستش تاول زده و آنقدر خانه را جارو زده که جامه‌اش به رنگ خاک در آمده و به قدری زیر دیگ آتش افروخته که جامه‌هایش تیره شده است. لذا به او گفتم اگر نزد پدرت بروی و از او تقاضای خدمتکاری بنمایی، تو را از مشقت این همه کار باز می دارد. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: آیا نمی خواهید به شما چیزی را بیاموزم که بهتر از خدمتگزار است؟ هرگاه به خوابگاه رفتید سی و چهار مرتبه" الله اکبر" و سی و سه مرتبه "سبحان الله" و سی و سه مرتبه "الحمدلله" بگویید. فاطمه علیهاالسلام با شنیدن این سخنان سر بر آورد و عرض کرد: من از خدا و رسولش راضی ام، من از خدا و رسولش راضی ‌ام." (12)

آزار فاطمه؛ آزار پیامبر

از مجاهد نقل شده که می گوید: پیامبر صلی الله علیه و آله از خانه بیرون شد در حالی که دست فاطمه را گرفته بود. فرمود: "هر که این را می شناسد و هر که نمی شناسد، بداند که این فاطمه دختر محمد صلی الله علیه و آله پاره تن من و قلب و روح من است، هر که او را بیازارد مرا آزرده، و هر که مرا بیازارد خدا را آزرده است." (13)

کفو علی علیه السلام

در کتاب "الفردوس" از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده است: "اگر علی علیه السلام نبود، برای فاطمه علیهاالسلام همتایی نبود." (14)
و نیز در همان کتاب از ابن‌عباس به نقل از پیامبر صلی الله علیه و آله آمده است که فرمود: "یا علی، خداوند فاطمه را به همسری تو در آورد و زمین را مهریه او قرار داد پس هر کس با دشمنی تو روی زمین راه رود، مرتکب حرام شده است."(15)
از جعفر بن محمد صلی الله علیه و آله به نقل از پدرش روایت شده که می گوید: "رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: فاطمه! آیا می دانی برای چه تو را فاطمه نامیدند؟ علی علیه السلام پرسید: چرا؟ فرمود: چون او و پیروانش از آتش دوزخ بر کنار شده اند."

دعای رسول خدا در حق علی و فاطمه علیهماالسلام

ابن بابویه ضمن حدیث طولانی که راجع به تزویج امیرالمؤمنین علیه السلام با فاطمه ایراد کرده، آورده است که پیامبر صلی الله علیه و آله، فاطمه و علی علیهماالسلام را طلبید، و آنها را در مقابل خود نشاند؛ آنگاه آنها را در آغوش کشید، عرض کرد: خداوندا! اینها از منند و من از ایشانم، خداوندا چنان که از من پلیدی را برطرف کرده‌ای و مرا پاک و پاکیزه قرار داده‌ای از ایشان نیز پلیدی را برطرف کن و آنان را پاک و پاکیزه گردان! سپس فرمود: برخیزید و به خانه‌تان بروید، خداوند میان شما الفت افکند و به راه و رفتار شما برکت دهد و وضع معیشت شما را اصلاح کند! و بعد از جا برخاست و با دست خود، در را به روی آنها بست. (16)
ابن‌عباس می گوید: اسماء نقل کرد که من همچنان به رسول خدا صلی الله علیه و آله می نگریستم، آن حضرت، به خصوص ایشان را دعا می کرد و کسی را در دعای به ایشان شرکت نمی داد تا وارد حجره خود شد.(17)
در روایتی آمده است که فرمود: "خداوند به راه و رفتار شما برکت دهد و شما را متحد سازد و بین دل‌های شما بر اساس ایمان الفت ایجاد کند! امور خانواده‌ات را بر عهده گیر! درود بر شما." (18)

اراده خداوند بر پاکی اهل‌بیت علیهم السلام

از نافع بن ابی حمراء نقل شده که می گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله را هشت ماه تمام می دیدم هر وقت برای نماز صبح از خانه بیرون می آمد از در خانه فاطمه علیهاالسلام می گذشت و می گفت: "درود بر شما، نماز! همانا خداوند اراده فرموده است تا از شما اهل‌بیت، پلیدی را بزداید و شما را پاک و پاکیزه قرار دهد." (19)

خشنودی ملائک

از جابر بن عبدالله روایت شده است که می گوید: چون رسول خدا صلی الله علیه و آله فاطمه را به همسری علی علیه السلام در آورد، فرمود: "خدای تعالی از بالای عرش دستور این تزویج را صادر کرد و جبرئیل خطبه عقد را خواند و میکائیل و اسرافیل با هفتاد هزار فرشته شاهد بودند و خداوند به درخت طوبی وحی کرد که هر چه دُرّ، یاقوت و مروارید داری ثنار کن و به حورالعین وحی کرد تا آنها را جمع کنند زیرا آنها به دلیل خوشحالی از تزویج فاطمه با علی آن گوهرها را تا روز قیامت به یکدیگر هدیه می دهند."(20)
از شرحبیل بن سعید نقل شده که می گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله در بامداد عروسی فاطمه علیهاالسلام با کاسه‌ای شیر بر آن حضرت وارد شد، فرمود: "پدرت فدایت باد! از این شیر بیاشام، سپس رو به علی علیه السلام کرد و فرمود: پسر عمویت فدایت باد! شیر بنوش." (21)
رسول خدا صلی الله علیه و آله دست مبارک و پاکیزه‌اش را بین شانه‌های علی علیه السلام گذاشت و فشرد و سپس فرمود: یا علی ! این غذا عوض آن دینار است، این از جانب خدا پاداش دینار تو است. خداوند هر که را بخواهد بی حساب روزی می دهد. آنگاه اشک چشم پیامبر صلی الله علیه و آله جاری شد و فرمود: سپاس خدا را که نخواست شما را از این دنیا بیرون برد تا این که تو را یا علی به منزله زکریا و فاطمه را به منزله مریم دختر عمران قرار دهد."

آفرینش اهل‌بیت علیهم السلام

از علی علیه السلام نقل شده که می گوید: "شنیدم رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرمود: خدای بزرگ من، علی، فاطمه، حسن و حسین را از یک نور آفریده است." (22)

معنای نام "فاطمه" علیهاالسلام

در روایت دیگری از ابوهریره نقل است که می گوید: فاطمه را از آن جهت فاطمه گفتند که خداوند دوستانش را از آتش دوزخ بر کنار ساخته است. (23)
از جعفر بن محمد صلی الله علیه و آله به نقل از پدرش روایت شده که می گوید: "رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: فاطمه! آیا می دانی برای چه تو را فاطمه نامیدند؟ علی علیه السلام پرسید: چرا؟ فرمود: چون او و پیروانش از آتش دوزخ بر کنار شده اند." (24)
از آن حضرت نقل شده که گوید: "فاطمه علیهاالسلام در نزد خدای تعالی نُه اسم دارد: فاطمه، صدیقه، مبارکه، طاهره، زکیه، رضیه، مرضیه، محدثه، و زهرا. فرمود: از آن جهت او را فاطمه گفتند، که از بدی بریده است، و اگر علی علیه السلام نبود او در روی زمین همتایی نداشت." (25)

معنای نام "زهرا"

از امام باقر علیه السلام پرسیدند که چرا حضرت فاطمه علیهاالسلام را زهرا نامیدند؟ فرمود: "برای آن که خدای تعالی آن حضرت را از پرتو عظمت خود آفرید و چون تابید تمام آسمان‌ها و زمین را به نور خود روشن کرد و چشم فرشتگان خیره گشت و برای خدا به سجده افتادند و عرض کردند: ای خدا و ای مولای ما این چه نوری است؟ خدا به ایشان وحی کرد، این قسمتی از نور من است که در آسمان خود جا داده‌ام و آن را از عظمت خویش آفریده‌ام، آن نور را از صلب پیامبری از پیامبرانم بیرون آوردم و آن پیامبر را بر تمام انبیاء برتری دادم و از همان نور، امامانی را به وجود می آورم که قیام به امر کرده و به حقانیت من هدایت می کنند و پس از پایان گرفتن وحی، آنان را جانشینان خود در زمین قرار می دهم." (26)
از امام باقر علیه السلام پرسیدند که چرا حضرت فاطمه علیهاالسلام را زهرا نامیدند؟ فرمود: "برای آن که خدای تعالی آن حضرت را از پرتو عظمت خود آفرید و چون تابید تمام آسمان‌ها و زمین را به نور خود روشن کرد و چشم فرشتگان خیره گشت و برای خدا به سجده افتادند.

برگزیدگان عالم

از علی علیه السلام نقل شده که می گوید: "رسول خدا صلی الله علیه و آله به فاطمه علیهاالسلام فرمود: دخترم! خدای تعالی توجهی به دنیا فرمود، در نتیجه مرا بر مردان جهان برگزید سپس دوباره عنایتی کرد، همسر تو را بر مردان جهان برگزید، و نیز سومین بار به دنیا نگریست پس تو را بر زنان جهان برگزید و بالاخره مرتبه چهارم توجهی فرمود و پسران تو را بر جوانان عالم برگزید." (27)
درباره معنای قول خدای تعالی: "فَتَلَقَّی آدَمُ مِن رَبِّهِ کَلِماتٍ فَتَابَ عَلیه"(بقره/37)؛ سپس آدم از پروردگار خود کلماتی دریافت داشت (و با آنها توبه کرد) و خداوند توبه او را پذیرفت. روایت شده است که فرمود: "حضرت آدم علیه السلام به حق محمد، علی، فاطمه، حسن و حسین از خداوند درخواست کرد." (28)

زنان برگزیده

از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده است که فرمود: "بهشت مشتاق چهار تن از زنان است؛ مریم دختر عمران، آسیه دختر مزاحم، همسر فرعون که در بهشت همسر پیامبر است، و خدیجه دختر خویلد که در دنیا و آخرت همسر پیامبر صلی الله علیه و آله است و فاطمه دختر محمد صلی الله علیه و آله." (29)
در روایت عایشه آمده است: بانوی زنان بهشت چهار زن است: مریم دختر عمران، فاطمه دختر محمد صلی الله علیه و آله، خدیجه دختر خویلد و آسیه دختر مزاحم، همسر فرعون. (30)

پی نوشت :

1- کشف الغمه، ص 142.
2- همان، ص 136.
3- همان، ص 142.
4- همان، ص 139.
5- همان.
6- کشف الغمه، ص 135، از احمد این حدیث را نقل کرده است که او را در مسند خود ج 5، ص 275 آورده است.
7- همان، ص 142.
8- همان، صص 135 و 136.
9- همان.
10- همان.
11- من لا یحضره الفقیه، ص 88.
12- کشف الغمه، ص 140.
13- کتاب الفردوس، ص 142.
14- همان.
15- کشف الغمه، ص 142.
16- همان.
17- همان، صص 142 و






وصایای حضرت فاطمه سلام الله علیها

نوشته شده در تاریخ : یکشنبه 18 اردیبهشت 1390   ساعت 10 و 48 دقیقه و 23 ثانیه


وصایای حضرت فاطمه سلام الله علیها
نویسنده : مریم نورانی

وصایای فاطمه (س) به طور پراکنده و نامنظم در روایات و تواریخ نقل شده است .
به جز امیرالمؤمنین (ع) که نامش در وصایای فاطمه(ع) زیاد دیده می شود ، نام این سه بانوی محترمه، یعنی ام ایمن ، اسماء و سلمی همسر ابی رافع نیز در روایات آمده است.
ام ایمن همان بانوی فداکار و با ایمانی است که به صدق مدعای فاطمه شهادت داد و طبق روایات پیغمبر درباره اش فرمود:" او زنی است از اهل بهشت... " ، او در خانه پیغمبر و خدیجه زندگی می کرد و پس از آن نیز به مدینه هجرت کرد و به خانه اسامه رفت و پس از او نیز در خدمت اهل بیت پیغمبر ، انجام وظیفه می کرد.
اسماء بنت عمیس که پس از آنکه شوهرش جعفربن ابیطالب در جنگ مؤته به شهادت رسید به همسری ابوبکر در آمد و این جریان قبل از رحلت رسول خدا (ص) بود.
" سلمی" نیز نام زنی است که خدمتکاری رسول خدا(ص) را می کرد، او کنیز " صفیه " دخترعبدالمطلب بود، و او همان زنی است که قابلگی فرزندان فاطمه دختر رسول خدا (ص) را به عهده داشت، و همچنین قابله " ابراهیم " فرزند رسول خدا(ص) بوده و در ماجرای وفات فاطمه(ع) نیز در غسل دادن او به علی(ع) و اسماء کمک می کرد. (1)
به هر صورت درباره ام ایمن مطلبی در وصیت نامه نیست جز آنکه در روایات نام او آمده و این که فاطمه (ع) به او وصیت کرد . (2)
در مورد سلمی نیز در چند حدیث آمده که گوید: هنگامی که فاطمه (ع) بیمار شد من از او پرستاری می کردم تا در یکی از روزها که علی(ع) برای انجام کاری ازخانه بیرون رفت و فاطمه (ع) با اینکه حالش خوب بود به من فرمود: مادر! قدری آب غسل برای من حاضر کن . من حاضر کردم و فاطمه برخاسته وغسل کرد ، سپس لباس های نو خود را پوشید و به من دستور داد فرشی برای او در وسط اتاق بیندازم ، روی آن خوابید و پاهای خود را به طرف قبله کشید ، آن گاه دست خود را زیر گونه اش گذارده و فرمود: من اینک از دنیا می روم، بدین ترتیب از دنیا رفت و من علی (ع) را خبر کردم . (3)
درباره اسماء بنت عمیس نیز در پاره ای از روایات آمده که گوید: فاطمه (ع) به من وصیت کرد کسی جز من و علی (ع) او را غسل ندهد، و من نیز هنگام غسل فاطمه طبق وصیتی که کرده بود به علی (ع) کمک کردم و هر دو با هم جنازه را غسل دادیم. (4)
درچند حدیث از طریق شیعه و اهل سنت آمده که اسماء گوید، فاطمه درهنگام وفات خود به من فرمود: مادر جان! من از این وضعی که درباره حمل جنازه ها مرسوم است ، شرم می کنم و خوش ندارم که جنازه زنان را روی تخته ای می گذارند و پارچه ای روی آن می اندازند وپستی و بلندی های بدن او برای بیننده آشکار است.
اسماء گوید: به ایشان عرض کردم: من چیزی را که درحبشه دیده ام هم اکنون ترتیب داده نزد شما می آورم و نشانت می دهم . سپس چند عدد چوب تر و تختی را آورد و آن چوبها را خم کرده دو طرف آن را بر کنار تخت بست و چادر روی آن کشید، فاطمه( ع) که آن را دید خوشحال شد و تبسم کرد، اسماء گوید: من از روزی که رسول خدا(ص) از دنیا رفته بود تا به آن روز تبسم بر لبان دختر پیغبر ندیده بودم. (5)
در روایتی است که فرمود: چه چیز خوب و نیکویی است که بدان وسیله جنازه زن از مرد تشخیص داده نمی شود. (6) و در حدیثی است که فرمود:
برای من نیز یک چنین چیزی درست کن، و مرا مستور کن، خدایت از آتش دوزخ مستور دارد.(7)

وصایای حضرت زهرا به حضرت علی علیهما السلام

از جمله کرامات فاطمه علیها سلام که محدثین شیعه و اهل سنت روایت کرده اند این است که وی از مرگ خود خبرداد و روز و وقت آن را تعیین کرد ، چنانکه در روایات پیش از این نیز گذشت و در حدیثی است که وقتی به علی (ع) گفت: هنگام مرگ من رسیده! علی (ع) فرمود: ای دختر پیغمبر، با اینکه وحی از ما قطع شده این خبر را از کجا دانستی ؟
فاطمه پاسخ داد، هم اکنون خواب مختصری مرا فرا گرفت و رسول خدا (ص) را دیدم که به من فرمود: امشب نزد ما خواهی بود و من می دانم که او راست گفته و امروز روز آخر عمر من است. (8)
و در روایتی است که پس از آن به علی (ع) گفت: چیزهایی در دل دارم که می خواهم آنها را به تو وصیت کنم!
علی (ع) فرمود: ای دختر رسول خدا ، هر چه می خواهی بگو!
دراین وقت علی (ع) کسانی را که دراتاق بودند بیرون کرد و نزدیک سر فاطمه (س) نشست، آن گاه فاطمه به سخن آمده گفت :
ای پسرعمو ، هیچ گاه مرا دروغگو و خیانتکار ندیدی، و از وقتی با تو معاشرت داشته ام نافرمانی تو را نکرده ام!
علی (ع) در پاسخ او فرمود:
پناه بر خدا! تو داناتر ، نیکوکارتر ، پرهیزگارتر، بزرگوارتر و نسبت به خدای تعالی بیمناک تر از آنی که من بخواهم تو را در مورد مخالفت و نافرمانی خود سرزنش کنم، و به راستی مفارقت و دوری تو بر من بسیار ناگوار است جز آنکه چاره ای از آن نیست...
آن گاه سخنان خود را ادامه داده فرمود:
به خدا مصیبت رحلت رسول خدا (ص) را برای من تجدید کردی و مرگ و فقدان تو ، بر من بسیار بزرگ است.
" فانا لله و انا الیه راجعون"!
آه! که چه مصیبت دردناک ، جانسوز و غم انگیزی است! مصیبتی که به خدا سوگند جبران پذیر نخواهد بود!
دنباله حدیث این گونه است که در اینجا هر دو گریان شده و لختی گریستند ، آن گاه علی (ع) سر فاطمه را برداشته به سینه چسبانید و بدو فرمود: هر وصیتی داری بنما که من آن را انجام خواهم داد.
فاطمه عرض کرد: خدایت پاداش نیک دهد ای پسرعموی رسول خدا، نخستین وصیت من آن است که پس از من " امامه " دختر خواهرم را به ازدواج خویش درآوری ، چون او نسبت به فرزندان من همانند خودم مهربان است، و مردان نیز ناچارند همسری از زنان داشته باشند.
وصیت دیگر من آن است: که احدی از این مردم که به من ستم کرده و حق مرا گرفتند ، در تشییع جنازه من و دیگر مراسم حاضر نشوند زیرا اینان دشمن من و دشمن رسول خدا هستند، مبادا بگذاری یکی از آنها یا پیروان آنها ، بر جنازه ام نماز بگذارند...
مرا شب هنگام در آن وقتی که دیده ها همگی خواب رفته اند دفن کن (9)
و در نقلی هم آمده که فاطمه (ع) وصایای خود را در رقعه ای نوشته و زیر سرش نهاده بود و چون از دنیا رفت، علی (ع) آن رقعه را بیرون آورد و جملات زیر را در آن مشاهده کرد:
" بسم الله الرحمن الرحیم، هذا ما اوصت به فاطمة بنت رسول الله، اوصت وهی تشهد ان لا اله الا الله، وان محمداً عبده و رسوله ، و ان الجنة حق و النار حق، و ان الساعة آتیة لا ریب فیها، و ان الله یبعث من فی القبور.
" یا علی انا فاطمة بنت محمد زوجنی الله منک لا کون لک فی الدنیا و الآخرة، انت ولی بی من غیری، حنطنی و غسلنی و کفنی با للیل، و صل علی و ادفنی باللیل و لا تعلم احدا، و استودعک الله و اقرء علی ولدی السلام الی یوم القیامة" (10)
" به نام خدای بخشاینده و مهربان، این است آنچه دختر رسول خدا بدان وصیت می کند، و این وصیت را در حالی می کند که گواهی می دهد معبودی جز خدای یکتا نیست، و گواهی می دهد محمد بنده و رسول اوست، و گواهی می دهد که بهشت حق است، و جهنم حق است، و قیامت خواهد آمد و هیچ گونه شکی در آن نیست، و گواهی می دهد که خدای تعالی هر کس را که در گورهاست مبعوث و زنده خواهد کرد.
ای علی ! منم فاطمه دختر محمد که خدای تعالی مرا به ازدواج تو درآورد تا در دنیا وآخرت از آن تو باشم، و تو در انجام کارهای من سزاوارتر از دیگران هستی !
کار حنوط ، غسل و کفن مرا در شب انجام ده، و بر من نماز بخوان و شبانه مرا دفن کن، و کسی را خبر نکن ، تو را به خدا می سپارم ، و بر فرزندان خود تا روز قیامت سلام می رسانم (11)

پی نوشت :

1- اسد الغابة، ج 5، ص 478.
2- بحار الانوار ، ج 43، صص 181 و 204.
3- کشف الغمه ، ج 2، ص 127.
4- بحار الانوار، ج 43، صص 184 و 198/ کشف الغمه ، ج 3، صص 126 و 130.
5- احقاق الحق ، ج 10، ص 474/ بحار الانوار، ج 43، صص 189و 213.
6- کشف الغمه، ج 2، ص 130.
7- بحارالانوار، ج 43، ص 213.
8- همان، ص 179.
9- بحار الانوار، ج 43، صص 192 و 191.
10- همان، ص 214.
11- همان، ص 214.






فضایل قرانی حضرت فاطمه(سلام الله علیها )

نوشته شده در تاریخ : یکشنبه 18 اردیبهشت 1390   ساعت 10 و 09 دقیقه و 18 ثانیه

 

فضایل قرآنی فاطمه(سلام الله علیها )
نویسنده : حامد علی اکبر زاده

فاطمه زهرا (سلام الله علیها) یگانه بانوی بزرگ اسلام است که شناخت حقیقی ابعاد وجودی این سرور زنان دو جهان تنها در عهده ائمه اطهار علیهم السلام و از طریق قرآن مجید و کلام معصومین(علیهم السلام) امکان پذیر خواهد بود و از همین رو ادعای شناخت و معرفت حقیقی این شخصیت با عظمت فقط برازنده انسان کامل و معصوم است.
حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) در تاریخ اسلام بانویی نمونه و یگانه است که در عرصه های مختلف جایگاه درخشنده اش بروز و ظهور پیدا کرده است و شان و منزلت این کوثر پرعظمت در روایات و احادیث و تفاسیر و تاویل هایی که از سوی معصومین به آن اشاره گردید بارها یادآوری شده است.
احادیثی که فضایل حضرت زهرا را بیان می کند بسیار زیاد است اما آنچه که در این نوشتار به آن پرداخته شده، روایاتی است که در تفسیر و تاویل و بیان شان نزول برخی از آیات قرآن درباره فاطمه(سلام الله علیها) وارد شده است. بدیهی است که این مطالب تنها گوشه ای از فضایل شخصیت باعظمت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) است که اینک با هم آن را از نظر می گذرانیم.

شناخت فاطمه (سلام الله علیها) محوریت لیله القدر

در تفسیر فرات کوفی از امام صادق(علیه السلام) درباره آیه نخست سوره قدر «انا انزلناه فی لیله القدر» روایت شده است که حضرت فرمودند: منظور و مراد از «لیله» فاطمه است و مقصود از «القدر» الله جل جلاله است، پس هر کسی که فاطمه(س) را آن گونه که حق آن است، بشناسد، به تحقیق شب قدر را درک کرده است و همانا او فاطمه نامیده شد زیرا که مردم از شناخت او بازماندند (عاجز ماندند). (1)

آیین پایدار

در کتاب البرهان فی تفسیر القرآن، نوشته سیدهاشم بحرانی، در تفسیر آیه پنجم سوره بینه آنجا که خداوند متعال می فرماید: «ذلک دین القیمه» از حضرت امام محمدباقر(ع) روایت شده که فرمودند: منظور از این آیه فاطمه(س) است (2)
در این رابطه باید گفت که ولایت اهل بیت(ع) لازمه قبولی همه فرائض و عبادات است و در حقیقت دین بدون ولایت محمد و آل محمد کامل و پایدار نیست و اینکه در روایت، پایداری دین به (محبت) فاطمه (و ذریه او) تفسیر شده است، حاکی از همین مطلب مهم می باشد.
فاطمه زهرا بر اساس سخنان معصومین علیهم السلام حجت و نشانه الهی بر این ذوات مقدسه بوده است و ولایت و محبت او و فرزندانش یکسان و در راستای ولایت الهی است و آیینی که این ولایت را همراه نداشته باشد پایدار نمی ماند. (3)
همچنان که امام صادق(ع) می فرمایند: هنگامی که بنده ای در آخرت در برابر خداوند متعال قرار می گیرد، نخست درباره نمازهای واجب، زکات، روزه و ولایت ما اهل بیت مورد سوال قرار می گیرد، پس اگر به ولایت ما اقرار نموده و بر این عقیده از دنیا رخت بربسته باشد، نماز، زکات، روزه و حج او مورد قبول حق تعالی خواهد بود، اما چنانکه اقرار به ولایت ما نکند هیچ یک از اعمال او پذیرفته نخواهد شد. (4)

خانه آسمانی

علامه مجلسی از انس بن مالک و بریده نقل می کند که: رسول خدا(ص) آیه 37 سوره نور را قرائت نمودند: «فی بیوت اذن الله ان ترفع و یذکر اسمه یسبح له فیها بالغدو والاصال» در این هنگام مردی برخاست و سوال کرد: یا رسول الله، این خانه ها کدام است؟ حضرت فرمودند: خانه های انبیاء. ابوبکر برخاست و پرسید: ای رسول خدا، آیا این خانه نیز از همان خانه هاست؟ (به خانه علی و فاطمه اشاره نمود) حضرت فرمود: آری از برترین آنهاست. (5)
ابن عباس نیز در این باره می گوید:
در مسجد پیامبر(ص) بودیم که قاری، آیه فوق را تلاوت کرد. پرسیدم: ای رسول خدا این خانه ها کدام خانه هاست؟ حضرت فرمودند: خانه های انبیاء و به دست خویش به خانه فاطمه زهرا(س) اشاره فرمودند. (6)

ادب و امر پروردگار

امام صادق(ع) از پدران خود، از حضرت فاطمه(س) نقل می کند که فرمود: وقتی آیه 64 سوره نور نازل شد: «لاتجعلوا دعاء الرسول بینکم کدعاء بعضکم بعضاً» «آن گونه که یکدیگر را صدا می زنید، پیامبر را نخوانید».
از این که بگویم «یا أبه» (پدر جان) خودداری نمودم و ایشان را رسول الله خطاب می کردم. پیامبر به من روی کرده فرمودند: فاطمه جان! این آیه درباره تو و خانواده و نسل تو نازل نگردیده است، زیرا که تو از منی و من از تو. این آیه درباره جفاکاران و انسان های خودخواه و متکبر قریش نازل شده است. فاطمه جانم، تو به من بگو «پدرم» زیرا این سخن، دلم را زنده می کند و خدا را راضی می گرداند، پس صورت مرا بوسیدند... (7)

مرارت دنیا و شیرینی آخرت

علامه مجلسی در بحارالانوار از تفسیر ثعلبی، از امام صادق(ع) نقل می کند که: رسول اکرم(ص)، فاطمه زهرا(س) را دیدند که لباسی از پوست شتر بر تن داشت و به دست خود (گندم یا جو) آسیاب می کرد و فرزند خود را نیز شیر می داد. اشک از چشمان رسول خدا(ص) سرازیر شده و فرمودند: دخترم، تلخی و سختی دنیا را پیشاپیش بچش تا شیرینی آخرت را پس از آن دریابی.
عرض کرد: ای رسول گرامی پروردگار، خدای بزرگ را بر نعمت هایش سپاس می گویم و به خاطر بخشیده هایش شکر فراوان دارم. پس از این گفتگو بود که آیه ششم سوره ضحی نازل شد: «ولسوف یعطیک ربک فترضی». «به زودی پروردگارت آن چنان بخششی بر تو نماید که راضی و خشنود گردی». (8)

عذاب و دوری از رحمت الهی در کمین دشمنان

در تفسیر قمی درباره آیه 57 سوره احزاب آنجا که خداوند متعال می فرماید: «ان الذین یوذون الله و رسوله لعنهم الله فی الدنیا و الاخره و أعد لهم عذاباً مهینا» «آنان که خدا و پیامبرش را آزار می دهند، خداوند آنانرا از رحمت خود در دنیا و آخرت دور ساخته و برای آنها عذاب خوارکننده ای آماده کرده است.»
علی بن ابراهیم قمی با بیان اینکه این آیه درباره غصب حق امیرالمؤمنین(ع) و حق فاطمه زهرا(س) نازل شده است، روایتی از پیامبر اکرم(ص) نقل می کند که در آن حضرت فرمودند: «هرکس فاطمه را در حیات و زنده بودن من آزار دهد گویی بعد از مرگ من نیز او را آزرده است و هر آنکه او را پس از رحلت من بیازارد مانند کسی است که در هنگام زندگی من، او را بیازرده است، هرکس فاطمه را آزار دهد به من آزار رسانده و کسی که من را آزرده خاطر سازد خدای متعال را آزرده است و این قول خدای عزوجل است که فرمود: «ان الذین یوذون الله و رسوله... الخ»(9)

قیامت و دستگیری از شیعیان و دوستداران

در تفسیر آیات چهارم و پنجم سوره روم که در آن حق تعالی فرموده است:
«... یومئذ یفرح المؤمنون¤ بنصرالله ینصرمن یشاء...» «در آن روز مؤمنان بخاطر یاری خداوند خوشحال خواهند شد و او هرکس را بخواهد یاری می دهد.»
شیخ صدوق از رسول خدا(ص) روایت می کند که حضرت از جبرئیل سؤال کرد: حبیب من جبرئیل، چرا فاطمه در آسمانها به «منصوره» و در زمین به «فاطمه» نام گرفت؟ جبرئیل فرمود «او در زمین فاطمه نامیده شد زیرا که شیعیان او از آتش جهنم و دشمنانش از محبت او دور شدند و در آسمانها نیز منصوره نامیده شد، (به خاطر یاری نمودن مؤمنان در قیامت) آنچنانکه مراد از قول خدا در آیات «یومئذ یفرح المؤمنون¤ بنصرالله ینصرمن یشاء» یاری فاطمه(س) به محبان و دوستدارانش در قیامت است. (10)
همچنین شبیه این روایت تفسیری را فرات کوفی نیز در تفسیر خود از حضرت صادق(ع) نقل کرده است. (11)

نعمت های ابدی پاداش محبت

فرات ابن ابراهیم در تفسیرش از رسول خدا(ص) روایت می کند که حضرت فرمود: دخترم فاطمه(س) با فرزندان و شیعیانش وارد بهشت می شوند و در این باره است که خدای متعال می فرماید: «لایحزنهم الفزع الاکبر¤ و هم فی ما اشتهت انفسهم خالدون». (انبیاء103. ) «هرگز هول و هراس روز قیامت آنها را غمگین نمی سازد و بدانچه مشتاق هستند در بهشت تا ابد از نعمت ها بهره مندند.» به خدا سوگند آنها فاطمه و ذریه و شیعیانش هستند. (12)
ستاره ای فروزان پروردگار متعال در آیه 36 سوره نور می فرماید:
«خداوند روشنی آسمان ها و زمین است. داستان روشنایی حضرت او چونان چراغدانی است که چراغی در آن است و آن چراغ در آبگینه ای و آن آبگینه گویی ستاره ای است درخشان...»
حافظ ابن المغازلی شافعی در کتاب مناقب (ص317) با اسناد به علی بن جعفر نقل می کند که: از امام کاظم(ع) مقصود این سخن خدا را پرسیدم (که در آیه فوق ذکر شد)، حضرت فرمود: منظور از چراغ دان فاطمه است و چراغ حسن و آبگینه حسین. مقصود از «گویی ستاره ای است رخشان» فاطمه است که اختری بود فروزان در میان زنان جهان و «روغن آن چراغ دان گویی که می درخشد» اشاره به دانش آن حضرت دارد که همواره می تراود. (13)
از رسول خدا(ص) نیز روایت شده است که فرمودند: نور دخترم فاطمه از نور خداست. (14)

مژده به دوستداران

ابوذر غفاری صحابی بزرگ رسول خدا(ص) نقل می کند: به سلمان و بلال می نگریستم که به سوی پیامبر می آمدند، ناگهان سلمان خود را بر پاهای رسول خدا افکند و آن را غرق بوسه ساخت. پیامبر سلمان را از این کار بازداشت و فرمود: رفتاری که عجم ها با پادشاهان خویش دارند، بر ما روا مدار. من بنده ای از بندگان خدایم. مانند سایر بندگان می خورم و همچون آنها می نشینم. سلمان گفت: مولای من، تو را به خداوند سوگند می دهم که از فضل و فرزانگی فاطمه در روز قیامت برایم سخن بگو. پیامبر خندان و شادان به سلمان فرمود: سوگند به خدایی که جانم در دست اوست، او بانویی است که از پهنه رستاخیز، سوار بر ناقه ای می گذرد، ناقه ای که سرش را از خشیت خدا آفریده اند و چشمانش را از نور حق تعالی... جبرئیل از سمت راست فاطمه، میکائیل از سمت چپ و علی در پیش و حسن و حسین از ورای وی می روند... درحالی که اینان نرم و آهسته بر پهنه رستاخیز می خرامند، بانگی از جانب خداوند برمی خیزد: ای آفریده ها، چشمانتان را فرو بندید و سرهایتان را فرو افکنید که این فاطمه دختر پیامبرتان محمد و همسر علی امام شما و مادر حسن و حسین است که می گذرد.
در این هنگام فاطمه با دو جامه سپید بر تن از صراط می گذرد. وقتی بر بهشت قدم می گذارد، کرامت هایی را می نگرد که خداوند برایش فراهم آورده است، زبان سپاس می گشاید و می فرماید: «سپاس خدایی را که اندوه را از ما زدود، براستی که پروردگار ما همواره می آمرزد و پاداش می بخشد، پروردگاری که ما را در سرایی جاودان جا داده است، سرایی که هیچ رنجی در آن به ما نرسد. (فاطر. 35)
در این حال خداوند به فاطمه وحی می کند: فاطمه از من بخواه تا بر تو ببخشم و آرزو کن تا به برآوردنش، خرسندت سازم.
فاطمه می گوید: پروردگار من، تو آرزوی منی و از آن هم فزونتری، از تو می خواهم که دوستداران من و عترت مرا به آتش نسوزانی.
خدای تعالی به او وحی می فرستد: فاطمه! به عزت و جلال و بلندمرتبگی خود سوگند که دو هزار سال پیش از آن که آسمان ها و زمین را بیافرینم، بر خویشتن پیمان بسته بودم تا دوستداران تو و عترت تو را در آتش عذاب نکنم. (15) این روایت در جلد سوم تفسیر برهان علامه بحرانی نیز نقل شده است.

اجر رسالت

در تفسیر آیه 23 سوره شوری که خداوند متعال می فرماید:
«(ای رسول ما به امت) بگو: من از شما اجر رسالت جز این نخواهم که موّدت و محبت مرا در حق خویشاوندان منظور دارید.»
ابن عباس نقل می کند هنگامیکه این آیه نازل شد، گفتند: ای فرستاده خدا، آنان که خداوند متعال ما را به محبت و دوستی شان امر فرمود، چه کسانی هستند؟ حضرت فرمودند: علی و فاطمه و دو پسران آنها. (16)
پیامبر اسلام(ص) در جایی دیگر در این باره فرمودند: خدای تعالی پاداش و اجر مرا بر شما، مهر ورزیدن نسبت به اهل بیتم قرار داده است و من فردای قیامت از شما درباره محبت و دوستی تان با آنان، سؤال خواهم کرد. (17)
علی علیه السلام نیز در این باره می فرماید: در سوره شوری درباره ما آیه ای هست و وظیفه محبت به ما را جز مؤمن حفظ نمی کند. (18)

اهل بیت پیامبر

در آیه 33 سوره احزاب خدای متعال می فرماید:
«خدا چنین می خواهد که پلیدی و گناه را از شما اهل بیت دور کند و کاملاً شما را پاک و منزه سازد.»
در شأن نزول این آیه روایات متواتری نقل شده که آیه تطهیر در خانه ام سلمه نازل شده است و در آن هنگام رسول اکرم(ص)، حضرت فاطمه زهرا(س)، علی(ع) و حسنین(ع) حضور داشته اند. ام سلمه نیز از پیامبر(ص) درخواست می کند که من نیز به جمع شما داخل شوم و زیر کساء در کنار شما خاندان نبوت باشم؟ حضرت او را نهی می نماید و می فرماید: «نه! تو داخل مشو، هرچند تو برخیر هستی، اما این آیه مخصوص ما پنج تن است».
این روایت توسط بسیاری از صحابه نقل شده که از آن جمله می توان به ابوسعید خدری، عبدالله بن جعفر، ام سلمه، عایشه، جابربن عبدالله انصاری و مقداد بن اسود اشاره کرد.
در روایت آمده که بعد از نزول این آیه (احزاب. 33) حضرت رسول(ص) هر روز هنگام خروج از خانه برای اقامه نماز صبح در مسجد، به در خانه فاطمه زهرا(س) می آمد و می فرمود: «سلام بر شما اهل بیت، خداوند می خواهد آلودگی ها را از شما بزداید و پاک گرداند و...»(19)

انفاق قرآنی و لباس نو

صفوری شافعی از ابن جوزی نقل می کند: رسول خدا(ص) در شب عروسی برای فاطمه زهرا(س) پیراهن تازه ای تهیه کردند و جامه ای کهنه و وصله دار نیز در نزدشان بود. در این هنگام سائلی در زد و گفت: از خانه رسول خدا جامه ای کهنه می خواهم. فاطمه زهرا(س) خواست که جامه وصله دار را به وی دهد، ولی فرموده خدا در قرآن را به یاد آورد که: «لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون» (آل عمران92. ) «به نیکوکاری نمی رسید مگر آنکه از آن چه دوست می دارید، انفاق کنید.» پس جامه نو را به سائل داد.
وقتی که هنگام زفاف نزدیک شد، جبرئیل به محضر نبی اکرم(ص) آمد و عرض کرد: یا رسول الله، پروردگارت سلام می رساند و مرا نیز فرمان داده که به فاطمه سلام برسانم و برای فاطمه، توسط من جامه ای از دیبای سبز از جامه های بهشتی فرستاده است. (20)
فضایل فاطمه زهرا(س) در قرآن به قدری است که شرح آن در این مقاله نمی گنجد، چه آنکه اهل بیت پیامبر که حجت الهی بر مردم هستند، خود قرآن ناطق اند و بیان تفسیر و تأویل آیات الهی بر عهده آنان گذارده شده است. احادیث و روایات و آیاتی که به فضایل این بانوی بزرگ و یکتای اسلام اشاره دارد متعدد و فراوان است که تنها به گوشه ای از آن اشاره شد.
آنچه باعث تأسف است آنکه با همه این فضایل و تأکیدات و سفارشات پیامبر مبنی بر نگاه داشتن حرمت و جایگاه فاطمه زهرا(س)، متأسفانه نیت های شیطانی و احقاد بدریه و حنینیه و کینه های رسوب شده، اجازه نداد امت اسلام از آن سرچشمه علم و ایمان و معرفت بهره مند شود و تنها چند روز پس از رحلت پیامبر(ص) حرمتش شکسته شد و جهان از نعمت وجودش محروم گشت.

فاطمه زهرا (سلام الله علیها) یگانه بانوی بزرگ اسلام است که شناخت حقیقی ابعاد وجودی این سرور زنان دو جهان تنها در عهده ائمه اطهار علیهم السلام و از طریق قرآن مجید و کلام معصومین(علیهم السلام) امکان پذیر خواهد بود و از همین رو ادعای شناخت و معرفت حقیقی این شخصیت با عظمت فقط برازنده انسان کامل و معصوم است.
حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) در تاریخ اسلام بانویی نمونه و یگانه است که در عرصه های مختلف جایگاه درخشنده اش بروز و ظهور پیدا کرده است و شان و منزلت این کوثر پرعظمت در روایات و احادیث و تفاسیر و تاویل هایی که از سوی معصومین به آن اشاره گردید بارها یادآوری شده است.
احادیثی که فضایل حضرت زهرا را بیان می کند بسیار زیاد است اما آنچه که در این نوشتار به آن پرداخته شده، روایاتی است که در تفسیر و تاویل و بیان شان نزول برخی از آیات قرآن درباره فاطمه(سلام الله علیها) وارد شده است. بدیهی است که این مطالب تنها گوشه ای از فضایل شخصیت باعظمت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) است که اینک با هم آن را از نظر می گذرانیم.

شناخت فاطمه (سلام الله علیها) محوریت لیله القدر

در تفسیر فرات کوفی از امام صادق(علیه السلام) درباره آیه نخست سوره قدر «انا انزلناه فی لیله القدر» روایت شده است که حضرت فرمودند: منظور و مراد از «لیله» فاطمه است و مقصود از «القدر» الله جل جلاله است، پس هر کسی که فاطمه(س) را آن گونه که حق آن است، بشناسد، به تحقیق شب قدر را درک کرده است و همانا او فاطمه نامیده شد زیرا که مردم از شناخت او بازماندند (عاجز ماندند). (1)

آیین پایدار

در کتاب البرهان فی تفسیر القرآن، نوشته سیدهاشم بحرانی، در تفسیر آیه پنجم سوره بینه آنجا که خداوند متعال می فرماید: «ذلک دین القیمه» از حضرت امام محمدباقر(ع) روایت شده که فرمودند: منظور از این آیه فاطمه(س) است (2)
در این رابطه باید گفت که ولایت اهل بیت(ع) لازمه قبولی همه فرائض و عبادات است و در حقیقت دین بدون ولایت محمد و آل محمد کامل و پایدار نیست و اینکه در روایت، پایداری دین به (محبت) فاطمه (و ذریه او) تفسیر شده است، حاکی از همین مطلب مهم می باشد.
فاطمه زهرا بر اساس سخنان معصومین علیهم السلام حجت و نشانه الهی بر این ذوات مقدسه بوده است و ولایت و محبت او و فرزندانش یکسان و در راستای ولایت الهی است و آیینی که این ولایت را همراه نداشته باشد پایدار نمی ماند. (3)
همچنان که امام صادق(ع) می فرمایند: هنگامی که بنده ای در آخرت در برابر خداوند متعال قرار می گیرد، نخست درباره نمازهای واجب، زکات، روزه و ولایت ما اهل بیت مورد سوال قرار می گیرد، پس اگر به ولایت ما اقرار نموده و بر این عقیده از دنیا رخت بربسته باشد، نماز، زکات، روزه و حج او مورد قبول حق تعالی خواهد بود، اما چنانکه اقرار به ولایت ما نکند هیچ یک از اعمال او پذیرفته نخواهد شد. (4)

خانه آسمانی

علامه مجلسی از انس بن مالک و بریده نقل می کند که: رسول خدا(ص) آیه 37 سوره نور را قرائت نمودند: «فی بیوت اذن الله ان ترفع و یذکر اسمه یسبح له فیها بالغدو والاصال» در این هنگام مردی برخاست و سوال کرد: یا رسول الله، این خانه ها کدام است؟ حضرت فرمودند: خانه های انبیاء. ابوبکر برخاست و پرسید: ای رسول خدا، آیا این خانه نیز از همان خانه هاست؟ (به خانه علی و فاطمه اشاره نمود) حضرت فرمود: آری از برترین آنهاست. (5)
ابن عباس نیز در این باره می گوید:
در مسجد پیامبر(ص) بودیم که قاری، آیه فوق را تلاوت کرد. پرسیدم: ای رسول خدا این خانه ها کدام خانه هاست؟ حضرت فرمودند: خانه های انبیاء و به دست خویش به خانه فاطمه زهرا(س) اشاره فرمودند. (6)

ادب و امر پروردگار

امام صادق(ع) از پدران خود، از حضرت فاطمه(س) نقل می کند که فرمود: وقتی آیه 64 سوره نور نازل شد: «لاتجعلوا دعاء الرسول بینکم کدعاء بعضکم بعضاً» «آن گونه که یکدیگر را صدا می زنید، پیامبر را نخوانید».
از این که بگویم «یا أبه» (پدر جان) خودداری نمودم و ایشان را رسول الله خطاب می کردم. پیامبر به من روی کرده فرمودند: فاطمه جان! این آیه درباره تو و خانواده و نسل تو نازل نگردیده است، زیرا که تو از منی و من از تو. این آیه درباره جفاکاران و انسان های خودخواه و متکبر قریش نازل شده است. فاطمه جانم، تو به من بگو «پدرم» زیرا این سخن، دلم را زنده می کند و خدا را راضی می گرداند، پس صورت مرا بوسیدند... (7)

مرارت دنیا و شیرینی آخرت

علامه مجلسی در بحارالانوار از تفسیر ثعلبی، از امام صادق(ع) نقل می کند که: رسول اکرم(ص)، فاطمه زهرا(س) را دیدند که لباسی از پوست شتر بر تن داشت و به دست خود (گندم یا جو) آسیاب می کرد و فرزند خود را نیز شیر می داد. اشک از چشمان رسول خدا(ص) سرازیر شده و فرمودند: دخترم، تلخی و سختی دنیا را پیشاپیش بچش تا شیرینی آخرت را پس از آن دریابی.
عرض کرد: ای رسول گرامی پروردگار، خدای بزرگ را بر نعمت هایش سپاس می گویم و به خاطر بخشیده هایش شکر فراوان دارم. پس از این گفتگو بود که آیه ششم سوره ضحی نازل شد: «ولسوف یعطیک ربک فترضی». «به زودی پروردگارت آن چنان بخششی بر تو نماید که راضی و خشنود گردی». (8)

عذاب و دوری از رحمت الهی در کمین دشمنان

در تفسیر قمی درباره آیه 57 سوره احزاب آنجا که خداوند متعال می فرماید: «ان الذین یوذون الله و رسوله لعنهم الله فی الدنیا و الاخره و أعد لهم عذاباً مهینا» «آنان که خدا و پیامبرش را آزار می دهند، خداوند آنانرا از رحمت خود در دنیا و آخرت دور ساخته و برای آنها عذاب خوارکننده ای آماده کرده است.»
علی بن ابراهیم قمی با بیان اینکه این آیه درباره غصب حق امیرالمؤمنین(ع) و حق فاطمه زهرا(س) نازل شده است، روایتی از پیامبر اکرم(ص) نقل می کند که در آن حضرت فرمودند: «هرکس فاطمه را در حیات و زنده بودن من آزار دهد گویی بعد از مرگ من نیز او را آزرده است و هر آنکه او را پس از رحلت من بیازارد مانند کسی است که در هنگام زندگی من، او را بیازرده است، هرکس فاطمه را آزار دهد به من آزار رسانده و کسی که من را آزرده خاطر سازد خدای متعال را آزرده است و این قول خدای عزوجل است که فرمود: «ان الذین یوذون الله و رسوله... الخ»(9)

قیامت و دستگیری از شیعیان و دوستداران

در تفسیر آیات چهارم و پنجم سوره روم که در آن حق تعالی فرموده است:
«... یومئذ یفرح المؤمنون¤ بنصرالله ینصرمن یشاء...» «در آن روز مؤمنان بخاطر یاری خداوند خوشحال خواهند شد و او هرکس را بخواهد یاری می دهد.»
شیخ صدوق از رسول خدا(ص) روایت می کند که حضرت از جبرئیل سؤال کرد: حبیب من جبرئیل، چرا فاطمه در آسمانها به «منصوره» و در زمین به «فاطمه» نام گرفت؟ جبرئیل فرمود «او در زمین فاطمه نامیده شد زیرا که شیعیان او از آتش جهنم و دشمنانش از محبت او دور شدند و در آسمانها نیز منصوره نامیده شد، (به خاطر یاری نمودن مؤمنان در قیامت) آنچنانکه مراد از قول خدا در آیات «یومئذ یفرح المؤمنون¤ بنصرالله ینصرمن یشاء» یاری فاطمه(س) به محبان و دوستدارانش در قیامت است. (10)
همچنین شبیه این روایت تفسیری را فرات کوفی نیز در تفسیر خود از حضرت صادق(ع) نقل کرده است. (11)

نعمت های ابدی پاداش محبت

فرات ابن ابراهیم در تفسیرش از رسول خدا(ص) روایت می کند که حضرت فرمود: دخترم فاطمه(س) با فرزندان و شیعیانش وارد بهشت می شوند و در این باره است که خدای متعال می فرماید: «لایحزنهم الفزع الاکبر¤ و هم فی ما اشتهت انفسهم خالدون». (انبیاء103. ) «هرگز هول و هراس روز قیامت آنها را غمگین نمی سازد و بدانچه مشتاق هستند در بهشت تا ابد از نعمت ها بهره مندند.» به خدا سوگند آنها فاطمه و ذریه و شیعیانش هستند. (12)
ستاره ای فروزان پروردگار متعال در آیه 36 سوره نور می فرماید:
«خداوند روشنی آسمان ها و زمین است. داستان روشنایی حضرت او چونان چراغدانی است که چراغی در آن است و آن چراغ در آبگینه ای و آن آبگینه گویی ستاره ای است درخشان...»
حافظ ابن المغازلی شافعی در کتاب مناقب (ص317) با اسناد به علی بن جعفر نقل می کند که: از امام کاظم(ع) مقصود این سخن خدا را پرسیدم (که در آیه فوق ذکر شد)، حضرت فرمود: منظور از چراغ دان فاطمه است و چراغ حسن و آبگینه حسین. مقصود از «گویی ستاره ای است رخشان» فاطمه است که اختری بود فروزان در میان زنان جهان و «روغن آن چراغ دان گویی که می درخشد» اشاره به دانش آن حضرت دارد که همواره می تراود. (13)
از رسول خدا(ص) نیز روایت شده است که فرمودند: نور دخترم فاطمه از نور خداست. (14)

مژده به دوستداران

ابوذر غفاری صحابی بزرگ رسول خدا(ص) نقل می کند: به سلمان و بلال می نگریستم که به سوی پیامبر می آمدند، ناگهان سلمان خود را بر پاهای رسول خدا افکند و آن را غرق بوسه ساخت. پیامبر سلمان را از این کار بازداشت و فرمود: رفتاری که عجم ها با پادشاهان خویش دارند، بر ما روا مدار. من بنده ای از بندگان خدایم. مانند سایر بندگان می خورم و همچون آنها می نشینم. سلمان گفت: مولای من، تو را به خداوند سوگند می دهم که از فضل و فرزانگی فاطمه در روز قیامت برایم سخن بگو. پیامبر خندان و شادان به سلمان فرمود: سوگند به خدایی که جانم در دست اوست، او بانویی است که از پهنه رستاخیز، سوار بر ناقه ای می گذرد، ناقه ای که سرش را از خشیت خدا آفریده اند و چشمانش را از نور حق تعالی... جبرئیل از سمت راست فاطمه، میکائیل از سمت چپ و علی در پیش و حسن و حسین از ورای وی می روند... درحالی که اینان نرم و آهسته بر پهنه رستاخیز می خرامند، بانگی از جانب خداوند برمی خیزد: ای آفریده ها، چشمانتان را فرو بندید و سرهایتان را فرو افکنید که این فاطمه دختر پیامبرتان محمد و همسر علی امام شما و مادر حسن و حسین است که می گذرد.
در این هنگام فاطمه با دو جامه سپید بر تن از صراط می گذرد. وقتی بر بهشت قدم می گذارد، کرامت هایی را می نگرد که خداوند برایش فراهم آورده است، زبان سپاس می گشاید و می فرماید: «سپاس خدایی را که اندوه را از ما زدود، براستی که پروردگار ما همواره می آمرزد و پاداش می بخشد، پروردگاری که ما را در سرایی جاودان جا داده است، سرایی که هیچ رنجی در آن به ما نرسد. (فاطر. 35)
در این حال خداوند به فاطمه وحی می کند: فاطمه از من بخواه تا بر تو ببخشم و آرزو کن تا به برآوردنش، خرسندت سازم.
فاطمه می گوید: پروردگار من، تو آرزوی منی و از آن هم فزونتری، از تو می خواهم که دوستداران من و عترت مرا به آتش نسوزانی.
خدای تعالی به او وحی می فرستد: فاطمه! به عزت و جلال و بلندمرتبگی خود سوگند که دو هزار سال پیش از آن که آسمان ها و زمین را بیافرینم، بر خویشتن پیمان بسته بودم تا دوستداران تو و عترت تو را در آتش عذاب نکنم. (15) این روایت در جلد سوم تفسیر برهان علامه بحرانی نیز نقل شده است.

اجر رسالت

در تفسیر آیه 23 سوره شوری که خداوند متعال می فرماید:
«(ای رسول ما به امت) بگو: من از شما اجر رسالت جز این نخواهم که موّدت و محبت مرا در حق خویشاوندان منظور دارید.»
ابن عباس نقل می کند هنگامیکه این آیه نازل شد، گفتند: ای فرستاده خدا، آنان که خداوند متعال ما را به محبت و دوستی شان امر فرمود، چه کسانی هستند؟ حضرت فرمودند: علی و فاطمه و دو پسران آنها. (16)
پیامبر اسلام(ص) در جایی دیگر در این باره فرمودند: خدای تعالی پاداش و اجر مرا بر شما، مهر ورزیدن نسبت به اهل بیتم قرار داده است و من فردای قیامت از شما درباره محبت و دوستی تان با آنان، سؤال خواهم کرد. (17)
علی علیه السلام نیز در این باره می فرماید: در سوره شوری درباره ما آیه ای هست و وظیفه محبت به ما را جز مؤمن حفظ نمی کند. (18)

اهل بیت پیامبر

در آیه 33 سوره احزاب خدای متعال می فرماید:
«خدا چنین می خواهد که پلیدی و گناه را از شما اهل بیت دور کند و کاملاً شما را پاک و منزه سازد.»
در شأن نزول این آیه روایات متواتری نقل شده که آیه تطهیر در خانه ام سلمه نازل شده است و در آن هنگام رسول اکرم(ص)، حضرت فاطمه زهرا(س)، علی(ع) و حسنین(ع) حضور داشته اند. ام سلمه نیز از پیامبر(ص) درخواست می کند که من نیز به جمع شما داخل شوم و زیر کساء در کنار شما خاندان نبوت باشم؟ حضرت او را نهی می نماید و می فرماید: «نه! تو داخل مشو، هرچند تو برخیر هستی، اما این آیه مخصوص ما پنج تن است».
این روایت توسط بسیاری از صحابه نقل شده که از آن جمله می توان به ابوسعید خدری، عبدالله بن جعفر، ام سلمه، عایشه، جابربن عبدالله انصاری و مقداد بن اسود اشاره کرد.
در روایت آمده که بعد از نزول این آیه (احزاب. 33) حضرت رسول(ص) هر روز هنگام خروج از خانه برای اقامه نماز صبح در مسجد، به در خانه فاطمه زهرا(س) می آمد و می فرمود: «سلام بر شما اهل بیت، خداوند می خواهد آلودگی ها را از شما بزداید و پاک گرداند و...»(19)

انفاق قرآنی و لباس نو

صفوری شافعی از ابن جوزی نقل می کند: رسول خدا(ص) در شب عروسی برای فاطمه زهرا(س) پیراهن تازه ای تهیه کردند و جامه ای کهنه و وصله دار نیز در نزدشان بود. در این هنگام سائلی در زد و گفت: از خانه رسول خدا جامه ای کهنه می خواهم. فاطمه زهرا(س) خواست که جامه وصله دار را به وی دهد، ولی فرموده خدا در قرآن را به یاد آورد که: «لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون» (آل عمران92. ) «به نیکوکاری نمی رسید مگر آنکه از آن چه دوست می دارید، انفاق کنید.» پس جامه نو را به سائل داد.
وقتی که هنگام زفاف نزدیک شد، جبرئیل به محضر نبی اکرم(ص) آمد و عرض کرد: یا رسول الله، پروردگارت سلام می رساند و مرا نیز فرمان داده که به فاطمه سلام برسانم و برای فاطمه، توسط من جامه ای از دیبای سبز از جامه های بهشتی فرستاده است. (20)
فضایل فاطمه زهرا(س) در قرآن به قدری است که شرح آن در این مقاله نمی گنجد، چه آنکه اهل بیت پیامبر که حجت الهی بر مردم هستند، خود قرآن ناطق اند و بیان تفسیر و تأویل آیات الهی بر عهده آنان گذارده شده است. احادیث و روایات و آیاتی که به فضایل این بانوی بزرگ و یکتای اسلام اشاره دارد متعدد و فراوان است که تنها به گوشه ای از آن اشاره شد.
آنچه باعث تأسف است آنکه با همه این فضایل و تأکیدات و سفارشات پیامبر مبنی بر نگاه داشتن حرمت و جایگاه فاطمه زهرا(س)، متأسفانه نیت های شیطانی و احقاد بدریه و حنینیه و کینه های رسوب شده، اجازه نداد امت اسلام از آن سرچشمه علم و ایمان و معرفت بهره مند شود و تنها چند روز پس از رحلت پیامبر(ص) حرمتش شکسته شد و جهان از نعمت وجودش محروم گشت






پروفسور لگنهاوزن چگونه مسلمان شد؟

نوشته شده در تاریخ : یکشنبه 18 اردیبهشت 1390   ساعت 10 و 04 دقیقه و 46 ثانیه


پروفسور لگنهاوزن چگونه مسلمان شد؟
وقتى پروفسور محمد لگنهاوزن براى تدریس به دانشگاه تگزاس وارد شد، فکر نمى‌کرد روزى ضمن آشنایى با معارف غنى اسلام و آموزه‌هاى معرفتى اهل‌بیت علیهم‌السلام، اسلام را به عنوان برترین دین بپذیرد و تشیع را از میان تمام مذاهب، انتخاب کند.

پروفسور لگنهاوزن پس از این‌که به مذهب تشیع گروید به ایران آمد و پس از مراحل تحصیل در مراکز حوزوى و علمى، هم‌اکنون در مجامع علمى ایران به تدریس اشتغال دارد و سال گذشته نیز در هشتمین همایش چهره‌هاى ماندگار ایران اسلامى به عنوان چهره ماندگار شناخته شد.

سرویس علمى - فرهنگى مرکز خبر حوزه، گفت‌وگویى صمیمانه با این استاد حوزه و دانشگاه انجام داده است که تقدیم خوانندگان ارجمند مى‌شود.

لطفا در ابتدا، کمى در خصوص زادگاه خود و محیط رشد و منطقه زندگى‌تان بگویید.

بنده در سال 1953 میلادى (1332 شمسى) در خانواده‌اى کاتولیک در آمریکا به دنیا آمدم. تحصیلاتم را از مدرسه کاتولیک‌ها شروع کردم، ولى همیشه سؤالات و شبهاتى درباره مسیحیت داشتم، یادم هست در دوره دبیرستان به این نتیجه رسیدم که حضرت مسیح خدا نیست و هم‌چنین تثلیث را نمى‌توانستم آن‌طور که تعلیم مى‌دادند قبول کنم، ولى هنوز خودم را مسیحى مى‌دانستم. تا این‌که در دانشگاه ایالت نیویورک در آوبنه (مرکز ادارى و دانشگاهى ایالت نیویورک) مشغول تحصیل شدم و در آنجا علاقه خود را نسبت به آیین مسیحیت از دست دادم و بى‌دین شدم. در این شرایط بودم تا این‌که براى فوق لیسانس دانشگاه لاس در تگزاس پذیرفته شدم، بعد از فارغ‌التحصیلى، در دانشگاه تگزاس جنوبى تدریس را شروع کردم و در آنجا با تعدادى از دانشجویان مسلمان آشنا شدم. در میان آن‌ها دانشجویانى از کشورهاى مختلف اسلامى از جمله ایران، لبنان، پاکستان، فلسطین، عربستان، اردن و نیجریه بودند. دیدگاهى که آن‌ها در مورد مسایل مختلف داشتند برایم جالب بود.

فکر مى‌کردم آن‌ها جور دیگرى به دین نگاه مى‌کنند که من اصلاً آن‌را تجربه نکرده بودم. این مسئله باعث شد بیشتر تحقیق کنم، مسئولین دانشگاه به من این اختیار را داده بودند که درسى را که مى‌خواهم تدریس کنم، خودم انتخاب کنم و من فلسفه دین را انتخاب و دو ترم آن‌را تدریس کردم و هم‌زمان با آن، ادیان بزرگ را با دانشجویان مرور کردم و سر این کلاس‌ها به تدریج به اسلام نزدیک‌تر مى‌شدم، تا این‌که اسلام را پذیرفتم.

در مورد نحوه مسلمان شدنتان بیشتر توضیح دهید. چطور شد دین اسلام را پذیرفتید و در آن هنگام در چه شرایط روحى به سر مى‌بردید؟

مسلمان‌شدن بنده براى کسانى که تبلیغ دینى انجام مى‌دهند، داستان پیچیده‌اى است، زیرا مسایل علمى، عاطفى و مسایل مختلف دیگر در آن دخیل بود. من در دوران تدریس در دانشگاه تگزاس جنوبى با یک دانشجویى ایرانى به نام اکبر نوجه‌دهى آشنا شدم. او درس «مقدمه‌اى به فلسفه» را با من مى‌خواند. اکبر دو هفته‌اى به کلاس من نیامد تا این‌که ایشان را در دفتر دانشگاه دیدم و پرسیدم چرا به کلاس نمى‌آیید؟ گفت: مردم ما در ایران انقلاب کردند و من فکر مى‌کنم خیلى مهم است که دانشجویان اینجا اطلاعات درستى در مورد آن داشته باشند؛ بنابراین لازم دانستم براى معرفى این انقلاب به دانشجویان تلاش کنم و به خاطر این نمى‌توانم سر کلاس حاضر شوم. من حرف او را تایید کردم و گفتم خوب این درست است، ولى شما تکلیف دارید درس هم بخوانید. بعد من با ایشان قرار گذاشتم که من، تبلیغات و اطلاع‌رسانى انقلاب ایران را در جمع دانشجویان بر عهده بگیرم و ایشان هم قبول کردند درسشان را بخوانند و بعد از این جریان با همدیگر دوست شدیم و کارهاى مختلفى با‌هم انجام مى‌دادیم، تا این‌که ایشان لیسانس گرفتند و به ایران برگشتند. بعد شنیدم به جبهه رفته و در آن‌جا به فیض شهادت نایل شدند. با اکبر درباره اعتقاداتش بحث مى‌کردیم. دانشجوى خوبى بود و خیلى صادقانه حرف مى‌زد و اعتقادات جدى داشت و هیچ شکى درباره اعتقاداتش نداشت. از زمان آشنا شدن با اکبر، تقریباً سه سال طول کشید تا مسلمان شدم، البته در آن زمان به مساجد مى‌رفتم و با مسلمانان صحبت مى‌کردم و به تدریج جذابیت‌هاى اسلام را بیشتر درک مى‌کردم. هدف من فقط کار علمى درباره اسلام بود و کنجکاو بودم که مسلمانان چطور فکر مى‌کنند، ولى به طور ناخواسته هر چه بیشتر تحقیق مى‌کردم بیشتر به اسلام علاقه‌مند مى‌شدم. نماز خواندن را یاد گرفته بودم و بعضى وقت‌ها نماز مى‌خواندم، مخصوصاً نماز جماعت را زیاد دوست داشتم، ولى هنوز شهادتین را نگفته بودم که یک روزى بعد از نماز جمعه در پارکینگ مسجد، چند تا مسلمانان سیاهپوست آمریکایى پیش من آمدند و گفتند که مى‌خواهند با من آشنا شوند و از نحوه آشنایى من با اسلام پرسیدند و...، من پیش آن‌ها شهادتین گفتم و به‌طور رسمى مسلمان شدم و گریه کردم! آنها خیلى خوشحال شدند و همان روز اول به من پیشنهاد دادند که پیش‌نماز آن‌ها شوم! و قرار شد با همدیگر بیشتر همکارى داشته باشیم، بعدها، با همکارى آن‌ها انجمن مسلمانان در دانشگاه تگزاس جنوبى را تأسیس کردیم. البته گروهى که در آن‌جا داشتیم اکثراً سنى مذهب بودند، ولى من از اول هیچ شکى نداشتم که شیعه شوم، چرا که نهج‌البلاغه را خوانده بودم و مى‌خواستم اسلام شیعه را قبول کنم.

چطور شد که همان‌جا پس از ملاقات با مسلمانان سیاهپوست آمریکایى شهادتین را گفتید و رسماً مسلمان شدید؟ آیا اتفاق خاصى برایتان پیش آمد؟

نه، این کار یک‌باره اتفاق نیفتاد و قبل از آن خیلى درباره اسلام فکر کرده بودم، ولى ملاقات با این مسلمانان آمریکایى، موجب تحریک من براى پذیرش اسلام شد، یعنى من قبل از دیدن آن‌ها در مرز مسلمانى بودم و به دین اسلام خیلى نزدیک شده بودم، ولى ملاقات با آن‌ها برایم جالب و اخلاص آن‌ها برایم خوشایند بود و مرا به پذیرفتن اسلام تشویق مى‌کرد و به طرف اسلام کشاند.

بعد از این‌که رسماً اسلام را پذیرفتید؛ چه تغییراتى در کارهاى روزمره‌تان صورت گرفت؟ و چطور شد تصمیم گرفتید به ایران بیایید؟

دانشجویان مسلمان بیشتر شده بودند و به خاطر این، اختلافاتى با مسئولین دانشگاه داشتم، آن‌ها مى‌خواستند من در مدیریت دانشگاه کار کنم و مرا مشغول کاغذ‌بازى کنند، ولى من فقط مى‌خواستم تدریس کنم؛ لذا تصمیم گرفتم که به ایران بیایم. یکى از دانشجویان ایرانى مرا به دکتر خرازى که آن زمان سفیر ایران در سازمان ملل بودند، معرفى کرد و من پس از آن از دانشگاه استعفا دادم و به صورت جدى تصمیم گرفتم به ایران بیایم و هدفم این بود که دو سال در ایران باشم و چیزى درباره فلسفه اسلامى یاد بگیرم و چیزهاى زیادى از اسلام بدانم و بعد از آن دوباره به آمریکا برگردم. با کمک دکتر خرازى، دعوت‌نامه‌اى از انجمن حکمت و فلسفه تهران فراهم شد و قرار شد به ایران بیایم. در دفتر دکتر خرازى به طور اتفاقى آیةاللّه مصباح را دیدم. ایشان آن‌زمان سفرى به آمریکا داشتند و من در آن‌جا با ایشان آشنا شدم و دکتر خرازى هم مرا به ایشان معرفى کرد و با هم گفت‌وگو کردیم و در پایان، آیةاللّه مصباح از من خواست به قم بیایم و در مؤسسه امام خمینى قدس‌سره که آن موقع با نام بنیاد باقرالعلوم علیه‌السلام فعالیت مى‌کرد، مشغول شوم. من به ایشان گفتم، اگر دعوت‌‌نامه رسمى بفرستند مى‌توانم بیایم؛ ولى من نتوانستم منتظر دعوت‌نامه ایشان باشم و به انجمن حکمت و فلسفه در تهران رفتم و با دکتر اعوانى،‌ تحصیل فلسفه اسلامى را شروع کردم و ایشان در این مورد خیلى زحمت کشیدند. من قبل از آمدن به ایران، مقدارى ادبیات فارسى خوانده بودم، ولى وقتى کسى با من احوال‌پرسى مى‌کرد، نمى‌توانستم جواب دهم و فارسى صحبت کردن برایم سخت بود.

دکتر اعوانى پیشنهاد دادند براى این‌که زبان فارسى‌ام تقویت شود، فلسفه اسلامى را از کتب فارسى شروع کنیم. بنابراین آموزش فلسفه اسلامى را از رساله‌هاى فلسفى سهروردى استفاده مى‌کردم تا جایى که موجب خنده دوستان مى‌شد. بعد از مدتى دکتر اعوانى گفتند، اگر مى‌خواهى فلسفه را خوب یاد بگیرى، باید همان رساله‌هاى سهروردى را به زبان عربى هم بخوانیم. بنابراین دوباره همان سه رساله فلسفى سهروردى را که مى‌گویند خودشان به دو زبان عربى و فارسى نگاشته‌اند خواندیم که خیلى عالى بود.

همکارى شما با آیةاللّه مصباح و فعالیتتان در مؤسسه امام خمینى قدس‌سره چگونه شروع شد؟

فعالیت بنده در مؤسسه امام خمینى قدس‌سره اتفاقى بود، دوستى داشتم که اهل تگزاس و اصالتاً عراقى بود، ولى در آمریکا بزرگ شده بود. یک روز خبر داد که مى‌خواهد به قم بیاید و از یک دختر عراقى مقیم ایران خواستگارى کند و از من خواست که همراهش بروم. در قم به صورت اتفاقى یکى از معاونین آیةاللّه مصباح را که از قبل مرا مى‌شناخت، در خیابان دیدم. ایشان از من خواست پیش آیةاللّه مصباح برویم. خدمت آیةاللّه مصباح رسیدیم، ایشان از حضور من در ایران ابراز خوشحالى مى‌کردند و پرسیدند چرا به قم نیامدم؟ من هم به ایشان گفتم که منتظر دعوت‌نامه رسمى بودم و ایشان بلافاصله گفتند: خوب من الان به شما دعوت‌نامه رسمى مى‌دهم! این دیدار باعث شد هر هفته یک روز از تهران به قم بیایم و در بنیاد باقرالعلوم که امروز مؤسسه امام خمینى قدس‌سره نام گرفته، تدریس کنم و سال بعد، به دو روز در هفته افزایش یافت. چون مى‌خواستم زبان فارسى را بیشتر یاد بگیرم، تصمیم گرفتم یک سال دیگر هم در ایران بمانم و آمدم در قم ساکن شدم و سال بعد از آن هم همین‌طور پیش رفت. در آن سال یکى از دانشجویانم کسى را براى ازدواج به من معرفى کرد، ازدواج ما هم خیلى عجیب بود، زیرا چند جلسه بیشتر نگذشته بود که تصمیم گرفتم ازدواج کنم. آشنایى چندانى با دختر و خانواده‌شان نداشتم و فقط با اعتمادى که به آن دانشجو داشتم پذیرفتم با آن خانم ازدواج کنم. قبل از مراسم پیش حضرت فاطمه معصومه سلام‌اللّه‌علیها رفتم و خیلى دعا کردم که ازدواج موفقى داشته باشم و درست تصمیم بگیرم. بعد از ازدواج، تمام وقت در بنیاد باقرالعلوم مشغول شدم، بعد هدفم کلاً عوض شد و فکر کردم که اگر در قم و بنیاد باقرالعلوم بمانم و براى طلبه‌ها تدریس کنم، بیشتر مى‌توانم خدمت کنم.

از این‌که به عنوان یک آمریکایى در کشورى مثل ایران به عنوان چهره ماندگار انتخاب شدید، چه احساسى دارید؟

این براى من افتخار بزرگى است و احساس سپاس‌گزارى مى‌کنم، اول خدا را سپاس‌گزارم که توانستم در این کشور خدمتى انجام دهم و از این‌که مسئولین در ایران از من قدردانى کردند تشکر مى‌کنم، مردم ایران نسبت به بنده دیدگاه خوبى دارند، به خاطر همین احساس وظیفه بیشترى مى‌کنم و امیدوارم بیشتر خدمت کنم.

مهم‌ترین عامل موفقیت خود را در چه چیزى مى‌دانید؟

لطف خدا. آن‌چه که من از گذشته زندگى خودم مى‌بینم، اعمال نادرست و خراب‌کارى است، ولى لطف خداست که راه را براى بنده باز کرد. حدود 12 سال پیش وقتى که در سفر حج بودم، همه کارهایم به هم ریخت، گذرنامه‌ام گم شد، بعد کاروان من را در شهر جده جا گذاشتند و از کاروان دور افتادم و....! هر قدمى که برمى‌داشتم مصیبت دیگرى برایم پیش مى‌آمد، ولى همه‌اش یک جورى حل مى‌شد که احساس مى‌کردم همان‌طور که دریا براى حضرت موسى‌ علیه‌السلام شکافته شد، مشکلات هم از مقابل من برداشته مى‌شد، من خود نمى‌توانستم مقابل آن مشکلات بایستم و قادر به حل آن‌ها نبودم، ولى آن‌ها حل مى‌شدند. این جریان را به این دلیل گفتم که بدانید موفقیت بنده از لطف خداست و کار من نیست. همیشه دیدم که نمى‌توانم خودم جلو بروم، ولى خدا راه را براى بنده بازکرده است. در همان سفر حج وقتى از مکه مى‌خواستم به ایران برگردم، بلیط من در جیب رئیس کاروان که زوتر از ما به ایران برگشته بود، مانده بود. وقتى به مسئولین فرودگاه گفتم بلیط ندارم، گفتند که پس چطورى مى‌خواهى سوار هواپیما شوى؟! وقتى اسم رئیس کاروان را گفتم با اشتیاق گفت؛ او دوست من است و فوراً به او زنگ زد وقتى مطمئن شد بلیط من پیش اوست، گفت که اشکال ندارد و من بدون بلیط سوار هواپیما شدم و این خیلى چیز عجیبى است. حج من از اول تا آخر این‌طورى بود و من فکر مى‌کنم، همه زندگى من همین‌طورى است و این حج، نشانه‌اى از طرف خدا براى من بود که خدا نشان داد، شما هیچ توانى ندارید و نمى‌توانید کارى بکنید و همه کارها دست خداست.

اگر مسلمان نبودید، فکر مى‌کنید الان کجا بودید و به چه کارى اشتغال داشتید؟

خدا مى‌داند. نمى‌توانم تصور کنم که چه اتفاقى مى‌افتاد.

اگر امکان این وجود داشت که به گذشته برگردید و زندگى را دوباره تجربه کنید، سعى مى‌کردید چه تغییراتى در زندگى‌تان به وجود بیاورید؟

اگر مى‌توانستیم از اشتباهات، گناهان و... را که در گذشته کردیم پرهیز کنیم، خیلى خوب مى‌شد، وقتى به پسرم مى‌گویم اى کاش مى‌توانستیم به گذشته برمى‌گشتیم و این اشتباهات را مرتکب نمى‌شدیم، پسرم مى‌گوید اگر شما آن اشتباهات را انجام نمى‌دادید، احتمالاً اشتباهات دیگرى را مرتکب مى‌شدید!!

از زندگى‌تان به چه چیزهایى تعلق خاطر دارید و بیشتر به آن‌ها اهمیت مى‌دهید؟

یکى از چیزهایى که از بچگى دنبال آن بودم، کشف حقیقت است. پدرم همیشه اصرار مى‌کرد باید خودمان فکر کنیم و خودمان حقیقت را پیدا کنیم، وقتى هم به ایران آمدم و خدمت آیةاللّه مصباح‌یزدى رسیدم، ایشان چندین بار به من گفتند؛ شما باید حقیقت‌جو باشید، این مسئله برایم خیلى مهم است که تلاش نماییم تا حقیقت را کشف کنیم. این مهم‌ترین مسئله زندگى من است و همیشه به آن فکر مى‌کنم.

از نزدیکان یا دوستان شما کسانى بودند که به واسطه شما، مسلمان شده باشند؟

خیلى از دوستانى که داشتم بعد از مسلمان شدنم با من قطع رابطه کردند و چون اغلب در ایران هستم ارتباط زیادى با نزدیکان ندارم؛ البته چند نفر هستند که مسلمان شدند، ولى از نزدیکان یا دوستان بنده نبودند. هر چند، افراد زیادى هستند که گفتند با خواندن آثار بنده به دین اسلام علاقه پیدا کرده‌اند و خواسته‌اند بیشتر درباره آن تحقیق کنند.

در مورد مردم ایران چه نظرى دارید و ارتباط شما با آن‌ها چطور است؟

من ارتباط زیادى با اقشار مختلف مردم ندارم و بیشتر با طلاب، دانشجویان و اساتید، ارتباط علمى دارم، ولى ایرانى‌ها را خیلى دوست دارم و زندگى در ایران را ترجیح مى‌دهم. بنده خیلى خوشبخت بودم که طلاب و اساتیدى پیدا کردم که در هنگام بحث، اصلاً تنگ‌نظر نیستند و در مورد مسایل مختلف از جمله تفکرات غربى بحث مى‌کنیم و واقعاً افراد علاقه‌مندى هستند. به آینده طلابى که در اینجا با آن‌ها آشنا شدم خوش‌بین هستم و انشاءاللّه در آینده نقش برجسته‌اى در رشد دین‌دارى مردم خواهند داشت.

آیا آرزویى در زندگى‌تان بوده که خیلى دوست داشتید به آن برسید و تا کنون به آن نرسیده‌اید؟

آرزوها و خواسته‌هاى من بیشتر در مورد مسایل علمى است چیزهایى نوشتم و آرزو دارم با تکمیل و انتشار آن‌ها به مکتب شیعه خدمت کنم. مثلاً مقاله‌هایى در موضوعات مختلف از جمله پیغمبر‌اکرم صلى‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلم و مفهوم خدا در مکتب شیعه دارم که جنبه‌هاى مختلف تفکر شیعى را معرفى مى‌کند. اگر خدا توفیق دهد، مى‌خواهم کتابى بنویسم و تشیع را به مردم دنیا معرفى کنم و مقالاتى هم درباره ابن‌سینا نوشتم و امیدوارم این‌ها را جمع کرده و به صورت کتاب منتشر کنم.

شما بیشتر اوقات به کارهاى علمى و پژوهشى و تدریس مشغول هستید، براى تفریح چه کار مى‌کنید؟

تفریح خاصى ندارم و معمولاً تفریح و گردش ما به تابستان‌ها خلاصه مى‌شود که آن‌هم پیش مادرم در نیویورک مى‌روم و در آنجا با خانواده به پارک یا جاهاى تفریحى مى‌رویم.

در پایان اگر مطلب خاصى دارید که لازم مى‌دانید مطرح شود، بفرمایید.

از شما خیلى سپاس‌گزارم و خیلى خوشحالم که توانستم اینجا یک خدمتى کنم و امیدوارم خدا به ما توفیق دهد بیشتر خدمت کنیم.

گفت‌وگو: على حاجى






رهبر معظم انقلاب، در دیدار معلمان:حركت بیداری قطعاً تا قلب اروپا پیش خواهد رفت

نوشته شده در تاریخ : یکشنبه 18 اردیبهشت 1390   ساعت 09 و 12 دقیقه و 20 ثانیه

رهبر معظم انقلاب، در دیدار معلمان:
حركت بیداری قطعاً تا قلب اروپا پیش خواهد رفت

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی صبح امروز در دیدار هزاران نفر از معلمان از سراسر كشور، مهمترین وظیفه آموزش و پرورش را تربیت انسان‌هایی در طراز نظام جمهوری اسلامی و حركت عظیم ملت ایران، دانستند و تأكید كردند: بر همین اساس آموزش و پرورش نیازمند تحول بر مبنای یك الگوی مستقل و پیشرفته ایرانی اسلامی است كه پرورش انسان‌هایی مؤمن، متوكل، شریف، شجاع، مبتكر، صبور، امیدوار به آینده و دارای اخلاق نیك و قدرت خطرپذیری برای ورود به میدان‌های جدید، نتیجه آن باشد.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با گرامی‌داشت یاد و خاطره استاد شهید آیت‌الله مرتضی مطهری و روز معلم، شهید مطهری را انسانی برجسته، بصیر و همراه با احساس درد توصیف كردند و افزودند: این انسان بزرگ با چنین ویژگی‌هایی منشأ بركات فراوانی در عرصه علم و فرهنگ و تعلیم و تربیت شد و در نهایت هم خداوند متعال پاداش او را با شهادت داد و او را زنده نگه داشت.
ایشان در تبیین نقش و جایگاه معلم خاطرنشان كردند: معلم انسانی است كه آینده كشور و تربیت انسان‌های بزرگ و مجاهدان راه حق و افرادی كه كشور را اداره خواهند كرد، به دست او است، بنابراین، همه آحاد ملت باید قدر و اهمیت معلم را بدانند و حرمت معلم را پاس بدارند، ضمن آنكه رسانه‌ها و مسئولان نیز نقش بسزایی در شناساندن جایگاه واقعی معلم دارند.

رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به موضوع تحول در آموزش و پرورش، در بیان علت نیازمندی به این تحول افزودند: از آنجایی‌كه نظام كنونی آموزش و پرورش وارداتی است و در آن، نیازها، اقتضائات و فرهنگ ملت ایران در نظر گرفته نشده است، بنابراین آموزش و پرورش نیازمند تحول است.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای تأكید كردند: لازمه این تحول یك الگوی مستقل و پیشرفته ایرانی اسلامی است كه هدف این الگو نیز باید تربیت انسان‌هایی در طراز نظام جمهوری اسلامی باشد.

ایشان خاطرنشان كردند: اگر جمهوری اسلامی ایران می خواهد پرچم اسلام را در دست بگیرد و دنیا و آخرت خود را آباد كند و یاری رسان، شاهد و مبشر برای ملت‌های دیگر باشد، باید انسان‌هایی مؤمن، متوكل، شریف، مبتكر، شجاع، حلیم، دارای استعدادهای جوشان، و قدرت خطرپذیری بالا، تربیت كند.
رهبر انقلاب اسلامی افزودند: لازمه تربیت چنین انسان‌هایی، عمل براساس دستورات اسلام و معارف قرآن است.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با تأكید بر لزوم مشخص بودن جهت‌گیری در ایجاد تحول در آموزش و پرورش، خاطرنشان كردند: داشتن نگاه كلان و طرح جامع و همچنین لحاظ كردن محوریت معلم، از شروط مهم ایجاد تحول است.
ایشان افزودند: هر مقدار كه در آموزش و پرورش و ایجاد تحول در آن، سرمایه‌گذاری شود، قطعاً ارزش بازده آن به مراتب بیشتر از سرمایه‌گذاری انجام شده خواهد بود، و همه باید با چنین دیدی به آموزش و پرورش نگاه كنند.
رهبر انقلاب اسلامی با یادآوری كار عظیم و كم نظیر ملت ایران به رهبری امام خمینی(ره)، در طول تاریخ، خاطرنشان كردند: كشور ایران، نیازمند آموزش و پرورشی در شأن چنین ملتی است.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در تبیین ابعاد حركت عظیم ملت ایران افزودند: در شرایطی كه عوامل زور و قدرت در دنیا، همه توان و امكانات خود را بر ضد ارزش‌های اسلامی و انسانی بكار گرفته بودند، ملت ایران، غریبانه برای احیای این ارزشها قیام كرد و غریبانه این راه دشوار را پیمود و اكنون به پیروزی‌ها و پیشرفت‌های بزرگی دست یافته است.
ایشان حركت بیداری كنونی در غرب آسیا و شمال افریقا را امتداد حركت عظیم ملت ایران خواندند و تأكید كردند: این حركت بیداری قطعاً تا قلب اروپا پیش خواهد رفت و ملت‌های اروپا بر ضد سیاستمداران و زمامداران خود كه آنها را تسلیم محض سیاست‌های فرهنگی و اقتصادی امریكا و صیهونیست‌ها كرده‌اند، به‌پا خواهند خاست.
رهبر انقلاب اسلامی با تأكید بر اینكه این بیداری در اروپا حتمی است، خاطرنشان كردند: بیداری كنونی، عمق حركت عظیم ملت ایران است و اگر بخواهیم این حركت با همین شتاب و قدرت ادامه پیدا كند، باید ضمن شكوفا كردن استعدادها و تربیت انسان‌های مقاوم، ایمان، بصیرت، آگاهی و دانش را تقویت و اتحاد و انسجام را مستحكم تر كنیم.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در پایان تأكید كردند: مطمئن باشید جمهوری اسلامی ایران به بركت همت‌های بلند، ایمان‌های قوی و انسان‌های با اخلاص، قله‌های سعادت و پیشرفت را یكی پس از دیگری فتح خواهد كرد.

در ابتدای این دیدار آقای حاجی‌بابایی وزیر آموزش و پرورش در سخنانی با اشاره به برنامه‌ریزی‌ها و تلاش‌های انجام گرفته برای تحول بنیادین در آموزش و پرورش گفت: سیاست‌های كلی آموزش و پرورش در مجمع تشخیص مصلحت نظام به تصویب رسیده و فلسفه تعلیم و تربیت نیز در دستور كار شورای‌عالی انقلاب فرهنگی است و همچنین برنامه درسی ملی در حال بررسی و تصویب نهایی در شورای‌عالی آموزش و پرورش است.
وی افزود: توجه به شكوفایی استعدادها، مبانی تعلیم و تربیت اسلامی، فناوری‌های جدید، تربیت بدنی، مهارت‌های زندگی، كتابخانه‌های مدارس و مجلات كمك آموزشی، و ارزشیابی كیفی، از جمله مواردی هستند كه در برنامه درسی ملی در نظر گرفته شده‌اند.





آخرین پستها

آیة‌اللّه العظمى صافى گلپایگانى کمبودهاى اقتصادى به حساب روحانیت گذاشته نشود یکشنبه 23 مرداد 1390
معاون تبلیغ و آموزشهای کاربردی حوزه های علمیه: شنبه 22 مرداد 1390
متن کامل نامه شورای عالی حوزه به مشاور رییس جمهور و مدیر عامل خبرگزاری ایرنا شنبه 22 مرداد 1390
بیانیه معاون سابق آموزش حوزه های علمیه در خصوص حوادث اخیر شنبه 22 مرداد 1390
قابل توجه طلاب سطوح عالی که درخواست ارتقاء پایه دارند شنبه 22 مرداد 1390
نقشه مرکزمدیریت حوزه علمیه استان مرکزی چهارشنبه 15 تیر 1390
رهبر معظم انقلاب: وضع فعلی عدالت مطلقا راضی کننده نیست؛ دوران آزمون و خطا در مقوله عدالت سپری شده است چهارشنبه 28 اردیبهشت 1390
مقام و منزلت حضرت آیت الله بهجت در گفتگو با آیت الله مصباح یزدی چهارشنبه 28 اردیبهشت 1390
استخدام روحانیون در عقیدتی و سیاسی ناجا چهارشنبه 28 اردیبهشت 1390
کدام مرجع تقلید کامپیوتر را به حوزه آورد؟! چهارشنبه 28 اردیبهشت 1390
دروس خارج حوزه اینترنتی می شود چهارشنبه 28 اردیبهشت 1390
حمله مزدوران آل خلیفه و آل سعود به عزاداران حضرت ام البنین(س) چهارشنبه 28 اردیبهشت 1390
استقلال حوزه خواسته جدی مراجع تقلید است چهارشنبه 28 اردیبهشت 1390
رهبر انقلاب با اشاره به پیشرفت های اخیر در بخش نشر نسبت به گذشته فرمودند : تارسیدن به نقطه مطلوب فاصله داریم چهارشنبه 28 اردیبهشت 1390
علت علاقه مصری ها به اهل بیت‌(ع) از نگاه استاد الازهر چهارشنبه 28 اردیبهشت 1390
شمّه‌ای از اخلاق، صفات و کرامات حضرت فاطمه یکشنبه 18 اردیبهشت 1390
وصایای حضرت فاطمه سلام الله علیها یکشنبه 18 اردیبهشت 1390
فضایل قرانی حضرت فاطمه(سلام الله علیها ) یکشنبه 18 اردیبهشت 1390
پروفسور لگنهاوزن چگونه مسلمان شد؟ یکشنبه 18 اردیبهشت 1390
رهبر معظم انقلاب، در دیدار معلمان:حركت بیداری قطعاً تا قلب اروپا پیش خواهد رفت یکشنبه 18 اردیبهشت 1390
لیست آخرین پستها